ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی قاتل شاهرخ زمانی است ؟


حسن رحمان پناه
September 13, 2015
خبر کوتاە و دردناک بود. "شاهرخ زمانی در گذشت". برای تمام کسانیکە شاهرخ مقاوم و تسلیم ناپذیر را می شناختند،روحیات و مقاومت های سربلندانە ایشان را در سیاەچالهای جمهوری جنایتکار اسلامی می دانند و می ستودند، مقالات و نوشتەهایش را که از زندان به بیرون می فرستاد خواندە باشند، این مرگ ناگهانی را باور نمی کنند. شاهرخ تسلیم زندان ، شکنجەهای قرون وسطایی ، دوری از عزیزان و طبقە کارگر ایران نشد، آیا ممکن است به آسانی تسلیم مرگ شود؟ شاهرخ زمانی از رهبران و پیشتازان  طبقە کارگر ایران بود. شاهرخ از درون طبقە کارگر برخواست، زندگی و وجودش را در راە آرمان سوسیالیستی این طبقە در طبق اخلاص نهاد، برای رهایی آن مبارزە و جانفشانی کرد و سرآنجام در راە رهایی این طبقە جانباخت . نه زندگی و نه مرگ شاهرخ، عادی و معمولی نبود ، زیرا ایشان نیز همچون میلیونها انسان تحت ستم و زجرکشیدە، زندگی عادی و نرمالی در جامعە تحت سیطرە و ستم رژیم سرکوبگر و قاتل اسلامی را نداشتند. شاهرخ زمانی نە در شادی و نە در سوگ عزیزانش حضور نداشت . رژیم اسلامی چە برای  عروسی دخترش، و چە برای  مرگ و خاکسپاری مادرش اجازە خروج از زندان را به وی ندادند، تا روحآ  شاهرخ را درهم بشکنند ،اما این فولاد آبدیدە هر بار بیشتر نفرت طبقاتی را به عزم و نیروی مقاومت در برابر جلادان تبدیل می کرد. شاهرخ از طبقەای بود کە در" مبارزە به جز زنجیرهایش چیزی برای از دست دادن ندارند، اما جهانی را به ارمغان خواهند آورد". شاهرخ چنین زیست و چنین مبارزە و  صفوف طبقە کارگر به درود گفت.  شاهرخ از رزمندگان اگاه و جسور طبقە کارگر ایران بود کە جمهوری اسلامی کینه خاصی نسبت به ایشان و دیگر فعالین کارگری و جنبش های مبارزاتی و علنی در دل دارد.
شاهرخ زمانی اولین جانباختە  در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی نیست و متآسفانه آخرین مورد هم نخواهد بود. تا این رژیم خون آشام و ضدبشری بر مسند قدرت باشد کە مرگ خود را در زندە ماندن دیگران و زندە ماندن خود را در مرگ مخالفین می داند، مرگ های ناخواستە و دلخراش از نوع مرگ شاهرخ به اثر "ایست قلبی " در زندان ، یا کشتن زیر شکنجە و اعدام با سرب داغ را شاهد خواهیم بود. 
داستان مرگ بر اثر "ایست قلبی یا مغزی در زندان، مرگ بر اثر خودکشی، مرگ بر اثر کمبود دارو و دیر رسیدن به مرز پزشکی ، مرگ طبیعی در زندان و غیرە "، داستانهای ساختە و پرداختە وزارت اطلاعات ، بازجویان ، شکنجەگران اسلامی  و قاتلان فرزندان مردم ایران برای توجیە جنایات خود در برابر  خانوادەهای داغدار و جامعە است کە کسی این توجیهات و دروغها را باور ندارد.
برای نشان دادن مرگ های عمدی در زندانهای رژیم و نقش غیرقابل انکار نهادهای اطلاعاتی و امنیتی در سازماندهی چنین مرگ هایی به تعدادی از موارد برجستە این مرگ های "مشکوک" و مرگ بر اثر "ایست قلبی و مغزی" کە بر بدن اکثر جانباختەگان آثار شکنجە و ضرب و شتم هم دیدە شدە اشارەای مختصر خواهیم داشت.
_اکبر سعیدی سیرجانی  ٦٣ ساله، ادیب، پژوهشگر، نویسنده و فعال سیاسی متولد سیرجان ، درآذر ٧٣ در زندان کشته شد.
_زهرا کاظمی، خبرنگار ۵۴ ساله کانادایی- ایرانی تبار ،در ناآرامیهای ‌ اعتراضات دانشجویی سال ۸۲، به جرم عکس ‌برداری در جریان تجمع خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین، بازداشت شد و بر اثر شکنجە در زندان جان خود را از دست داد
کبری محمدی ، فعال دانشجویی ۳۶ ساله ،در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ درتهران دستگیر شد، بعد از ٧ سال زندان در  ۱۳۸۵ در اوین بطور مشکوک جان خود را از دست داد.
_زهرا بنی یعقوب ۲۷ ساله، پزشک ، در ۲۰ مهر ۱۳۸۶به جرم همراهی با یک پسر جوان توسط توسط ماموران "امر به معروف و نهی از منکر" دستگیر و به  بازداشتگاه شهر همدان منتقل شد. بعد از ساعت۴۸ به خانواده اش اعلام کردند برای دریافت جسد دخترشان به زندان همدان بروند. 
_ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ۲۷ ساله ی رشته حقوق و اهل كردستان ، در ۶ دی ما ۱۳۸۶ در شهر سنندج و سر جلسه امتحان دانشگاه ، توسط عوامل وزارت اطلاعات دستگیر شد . ۹ روز بعد در ۲۵ دی ماه به خانواده اش خبر دادند که جسد وی را در گورستانی در سنندج دفن کنند.
 _امید رضا صیافی ۲۸ ساله ،به دلیل نوشته هایش در یک وبلاگ‌ شخصی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام" و "توهین به  خمینی و خامنه‌ای" به دو سال و نیم زندان محکوم شد. در ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ در زندان اوین جانباخت .
 _امیر جوادی فر ٢٥ ساله، دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد قزوین ، در روز ۱۸ تیر ۱۳۸۸ بازداشت شد. پیکر بی جان وی بعد از ضرب و شتم و شکنجه در زندان ،تحویل خانوادەاش دادە شد.
 _محمد کامرانی ١٨ ساله ، در جریان اعتراضات ۱۸ تیر سال ۸۸ بازداشت شد. به دلیل شکنجه، ضرب و شتم در زندان، جان باخت.
_محسن روح الامینی ، در اعتراضات ١٨ تیرماه ٨٨ دستگیر شد. در حال انتقال از بازداشتگاه کهریزک به زندان  اوین ، در شرایط بد جسمانی ناشی از استرس‌های فیزیکی، شرایط بد نگهداری، ضربات متعدد و نیز اصابت جسم سخت بر سرش  در ۲۵ تیر درگذشت.
_رامین آقازاده قهرمانی، ازجوانان شرکت کنندە در اعتراضات  ٨٨ بود کە توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد. ١٥ روز بعد با بدنی مملو از  آثارشکنجه آزاد شد. دو روز بعد از آزادی به دلیل وجود "لخته‌های خون" حاصل از شکنجە  درسینه‌اش جان باخت.
 _هدی‌ صابر، فعال ملی مذهبی، زندانی سیاسی و از مسئولین نشریە توقیف شده "ایران فردا" ، پس از اعتصاب غذا در اعتراض به نحوه ی جان باختنِ "هاله سحابی" و به  گواهیِ بیش از ۶۰ زندانیِ سیاسی، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان "مدرس تهران"  جانباخت .
_ستار بهشتی کارگر، وبلانویس در آبان ماه سال ۹۱ به دلیل ضرب وشتم وشرایط نگهداری نامناسب ماموران پلیس" فتا" در زندان جانباخت.
_افشین اسانلو، ٤٢سالە ، از رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، عضو سندیکای شرکت واحد ، از فعالان کارگری و زندانی سیاسی بود که ۳۱ خرداد ۱۳۹۲ در زندان رجایی شهر درگذشت. دلیل مرگ وی سکته قلبی اعلام شد.( دلیلی کە برای مرک شاهرخ زمانی نیز اعلام نمودند).
به این لیست بلندبالا میتوان اسامی دەها و هزاران  زندانی سیاسی و فعال کارگری، دانشجویی، زنان، نویسندگان، روشنفکران و دگراندیشان مخالف رژیم را  افزود. میتوان  کشتار فعالین ترکمن صحرا، کارگران بندرانزلی، مبارزین خوزستان و انقلابیون کردستان بعد از اولین فرمان جهاد خمینی علیە مردم کردستان در تابستان ٥٨ را کە توسط یک سادیسم روحی کە با ریختن خون آرامش پیدا می کرد به اسم "صادق خلخالی" جلاد را افزود. میتوان نسل کشی زندانیان سیاسی در ٣٠خرداد ١٣٦٠ و در تابستان و پاییز ١٣٧٧ را کە به فرمان مستقیم خمینی اجرا شد، به بخشی دیگر از کارنامه قطور مملو از جرم و جنایت رژیم اسلامی افزود. میتوان داستان قتل های زنجیرەای در دوران ریاست محمد خاتمی ، رییس جمهور "اصلاحات" کە چندین تن از فعالین سیاسی، روشنفکری،ادیب و نویسندە برجستە به شیوە وحشیانه به قتل رسیدند بر این پروندە افزود . اکنون نیز روزانه بطور متوسط ٢ تا ٣ زندانی در قتلگاەهای مخوف اسلامی به دار آویختە می شوند. این رژیم با خون پا گرفت و با خون ادامه به حیات می دهد.
  اما ماشین ترور و کشتار جمهوری اسلامی تنها محدود به مخالفین نبودە است. بلکە در موارد لازم و ضروری و برای پنهان کردن جنایات سران قاتل این رژیم از فجایعی کە آنجام دادەاند، مهرەهای خودی را کە دارای اطلاعات زیاد بودە و یا وجود آنان را خطرناک یافتە و مانع سرراه به حساب آوردەاند از "مسیرنظام" حذف کردەاند . در جمهوری اسلامی ،پروندە سعید امامی (سعید اسلامی) از چهرەهای مخوف زندانهای رژیم و از یاران "حمام سونا" وزیر اطلاعات وقت "علی فلاحیان" کە به گفتە خودش  "اوامر قتل و ترور را از ایشان یا دیگر آخوندهای بلندپایە نظام دریافت میکرد"، ابعاد فراکشوری یافت. نامبردە کە بعنوان مآمور"خودسر" قتل های زنجیرەای معرفی شد، در تبانی سران رژیم و بویژه زمانیکه از مرگ "احمدخمینی" فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی به دست باند خامنەای_رفسنجانی (باندی کە هنوز دچار اختلاف نشدە بودند) نقاب برداشت و سخن گفت ،دستور مرگش صادر و با توجیە "خوردن داروی نظافت " درزندان اوین به ٢٠سال خوش خدمتی و جنایات ایشان پایان دادند تا جنایتکاران اصلی محفوظ بمانند. چه تعداد دیگری از نیروهای "خودی" به دست مقامات بالا ، بر اثر "ایست قلبی"  ، تصادفات هوایی و رانندگی و یا مرگ های مشکوک حذف شدەاند تنها بعد از مرگ جمهوری اسلامی ، جامعە میتواند از آنها اطلاع یابد.
تمام موارد و نمونەهای بیان شدە و مرگ های مشابه در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی برای کسی تردید باقی نمی گذارد کە شاهرخ زمانی بر اثر سکتە قلبی فوت نکردە است. مضافآ و علارغم اینکه بهداری زندان رجایی شهر ادعا کرده که دلیل مرگ شاهرخ زمانی احتمالا "سکته مغزی" بوده ، اما بر پیکر این فعال کارگری زندانی "سیاهی و کبودی هایی " وجود داشتە کە  جهت کالبدشکافی به پزشکی قانونی منتقل شده است. شاهرخ ٤ سال بود در سخت ترین شرایط زندان و بدون اجازه ملاقات با خانوادە و بستگانش به سر می برد. اگر فرض را هم بر مرگ شاهرخ زمانی بر اثر "ایست قلبی" بگذاریم باز هم جمهوری اسلامی مسبب و مقصر مرگ ایشان است .چرا یک زندانی سیاسی مریض را در سیاه چالهای خود نگە داشتە و شاهد مرگ تدریجی ایشان بودە است؟
 جمهوری اسلامی شاهرخ عزیز و گرامی را از ما و از جنبش طبقاتی کارگران کە شاهرخ تنها یکی از وجدانهای اگاه و بیدار آن بود،  گرفت ، اما با جنبشی کە شاهرخ از مبارزین ، از سازماندهندگان و از فرزندان راستین و جسور آن بود چە کار خواهند کرد؟ طبقە کارگر فرزندان جانباختە خود را در هالەای از تقدس خرافی نمی پیچد، بلکه  بهترین احترام و ارج نهادن به شاهرخ و دیگر رزمندگان سرخ پوش راه رهایی طبقە کارگر کە مسیر رهایی بشریت از ستم، استثمار و سرکوب را هموار می سازند، ادامه راە این عزیزان ، فعالیت برای سازماندهی و از پراکندگی خارج کردن طبقە کارگر جهت به گور سپردن جمهوری اسلامی ، تا برقرای حکومت کارگری است که  تنها یکی از آرزوهای این رزمندە طبقە کارگر بود.
یادش برای همیشە عزیز و گرامی است.

یکشنبە ١٣ سپتامبر ٢٠١٥

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر