۱۳۹۸ تیر ۱۹, چهارشنبه

بیانیه سندیکای نقاشان البرز:



 زنجیره‌ی حمایت از زندانیان سیاسی، نیازمند اتصال حلقه‌های تک افتاده به هم است!
سال ۹۶ با دی‌ماهِ باشکوهش و سال ۹۷ با آذرِ سراسر همبستگی‌اش دو نقطه عطفی بودند که جنبش کارگری ایران را برای همیشه تغییر دادند و نوید گشودن فصل جدیدی از تاریخ سیاسی و اجتماعی این کشور بودند.
این تغییر فضا، همزمان البته برای حاکمیت به معنای در لیست سیاه گذاشتن هر تحرکی بود که به نوعی به «تشکل‌یابی» و «جنبش کارگری» مرتبط باشد. بنابراین عجیب نیست که امروز یکی از سخت‌ترین دوره‌های سرکوب را از سر می‌گذرانیم: از دانشجویان تا معلمان، از بازداشت‌های فله‌ای خوزستان و کردستان تا تهران، از فعالان کارگری تا فعالان زنان، از حامیان محیط زیست تا روزنامه‌نگاران. حقیقتاً که هیچ حوزه‌ای نمانده که مشمول این بگیر و ببندها نشود. با اینحال برای جنبش کارگری، به ویژه این موج سرکوب سهمگین‌تر بوده.
اما درست در چنین شرایطی که نیازمند بیشترین انسجام و اتحاد در صفوف حمایت از زندانیان هستیم، باز هم اختلافات کهنه، رقابت‌های محفلی و تسویه‌ حساب‌های شخصی بالا می‌گیرند. این روال معیوب و تکرارشونده‌ای است که با هر موج قلع و قمع از سر گرفته می‌شود و از قضا مطلوب دستگاه سرکوب هم است. اما بالاخره یک ‌بار و برای همیشه باید نقطه پایانی بر این چرخه باطل گذاشت.
بدیهی است هیچ کسی نه مجاز است و نه محق که حقِ «نقدکردن» را از دیگری بگیرد. اما اگر هدف از هر نقدی واقعاً تاثیرگذاری است، این «نقد» بدون دفاع از حقوق زندانیان فارغ از مرام و مواضعشان، راه به جایی نخواهد برد.
 بیرون از زندان فرصت و مجال نقد برای همه ما مهیاست، اما فرصتِ برابر برای آنانی که اسیر انفرادی شده‌اند، از اعتصاب غذا رعشه بر تنش افتاده و زیر بازجویی‌های سنگین هستند یا نگرانی و بلاتکلیفی مثل خوره روانشان را می‌جود، فراهم نیست. حفظ بقا و سلامت این زندانیان مهمترین اولویت ما – در این دوره تار و تاریک- است.
نظام زندان برای حاکمیت همیشه چندین کارکرد را با هم داشته؛ از قطع ارتباط زندانی با بیرون و منزوی نگه‌داشتنش تا درهم‌شکستن روحیه و اختلافاندازی و غیره. اما یکی از این کارکردهای قدیمی، استهلاک و مرگ تدریجی و حتی قتل زندانیان (در پوشش حمله از طرف همبندی‌های غیرسیاسی و غیره) است. شکنجه #اسماعیل_بخشی و ده‌ها نمونه مستندشده دیگر به کنار، دستکم خود ما تجربه مرگ ناباورانه #شاهرخ_زمانی در زندان را داریم. از این رو نگرانی ما برای حفظ جان و سلامت این بازداشتی‌ها مبنای واقعی دارد.
اسماعیل بخشی که تا همین چندماه پیش زیر شکنجه بود، امروز در آستانه محاکمه با اتهامات بسیار سنگینی است؛ #علی_نجاتی در این سن و سال بالا با اتهامات مشابهی در چنگال دستگاه قضایی گرفتار آمده. تعداد نامعلوم دیگری از کارگران #هفت_‌تپه و #گروه_ملی_فولاد همزمان با پرونده‌های باز قضایی مواجهند. #محمد_حبیبی، معلم مبارزِ زندانی نه فقط با خطر اخراج روبروست که مسئولین زندان اجازه درمان تومور استخوانی‌اش را به او نمی‌دهند؛ هر روز فهرست معلمان زندانی بلند و بلندتر می‌شود و معلمان جدیدی در کنار عبدی، بهشتی، قنبری، مردانی و... به زندان کشیده می‌شوند.
#جعفر_عظیم‌زاده از اتحادیه آزاد همچنان در حبس است و عامدانه در مجاورت لات‌های چاقوکش قرارداده شده؛ از آن سو پروین محمدی دیگر عضو این اتحادیه هم به دادگاه احضار شده و مریم محمدی هم‌ اینک زندانی است و برای سایر فعالان ندای زنان ایران نیز پرونده‌های قضایی باز داده شده‌است. علاوه بر اینها تعدادی از اعضای #سندیکای_شرکت_واحد هم در همین روزها به دلیل تجمع روز کارگر با اتهامات امنیتی مواجه و تحت محاکمه هستند و... این فهرست تمامی ندارد.
از طرف دیگر، از میان بازداشتی‌های #روز_جهانی_کارگر امسال، هنوز ۴ زن در بندند، برخی‌شان به شدت در زندان ضرب و شتم شده و آسیب‌های جدی دیده‌اند؛ اعضای نشریه «گام» با وضع جسمی خطرناک در اعتصاب غذا و نیازمند کمک پزشکی هستند. به این فهرست، احکام زندان دانشجویان متحد جنبش کارگری همچون #لیلا_حسین‌زاده را هم باید اضافه کرد.
تردید نداریم که در این دوره تار و تاریک بسیارند کسانی که ضرورت بی‌چون و چرای حمایت از فعالان دربند را درک می‌کنند، اما نمی‌دانند دقیقاً چه کنند و از کجا آغاز کنند. پاسخ اینست که به هر روشی که مقدور باشد و هزینه هرگونه تعرض و دست‌اندازی به زندانیان را برای حاکمیت گزاف کند.
کسانی که در محیط‌های کار هستند، دفاع از این زندانیان را به محیط کار بکشانند، اگر کسی در محیط زندگی، کار یا درس، منفرد است و امکانات ویژه‌ای ندارد، حتی گرفتن یک برگه حمایتی در مقابل چهره و ثبت تصویرش هم ارزشمند است. بازنشستگان و دوستانی که در محیط کار نیستند، می‌توانند تجمعی ولو کوچک در خیابان یا پارک داشته باشند. آن‌هایی که طراح خوبی هستند، پوسترهای حمایتی بسازند و
آن‌هایی که
در فضای مجاز
ی حضور پررنگ‌تری دارند، از ظرفیت‌های تبلیغی این فضا استفاده کنند. عده‌ای صدای بازداشت‌شدگان را بر دیوارهای شهر ثبت کنند. آن‌هایی که در خارج‌اند، از اتحادیه‌های بین‌المللی امضاهای حمایتی بگیرند و اعتراضشان را به مقابل سفارتخانه‌ها بکشانند. این حلقه‌های تک‌افتاده‌ تنها در صورتیکه به هم متصل شوند، زنجیری نیرومند می‌سازند. همین کمترین‌ها هم اگر بهم وصل شوند، بیش‌ترین را می‌سازند.
سندیکای نقاشان استان البرز ضمن دفاع قاطع از تمامی بازداشت‌شدگانی که نام همگی‌شان در این بیانیه کوتاه نگنجید، سعی خواهد کرد به سهم خود گام‌هایی عملی در مسیر این کارزار سراسری حمایتی بردارد.

سندیکای نقاشان استان البرز - ۱۹ تیر ۱۳۹۸

۱۳۹۸ تیر ۱۶, یکشنبه

فایل صوتی جلسه پالتالکی بیست و یکم جمع قدم اول






فایل صوتی جلسه بیست و یکم پالتالکی جمع قدم اول که تحت عنوان اصلی " نیاز های جنبش کارگری " و موضوع این جلسه " تشکل های سراسری مستقل کارگری " بود در تاریخ 30 جون 2019 برگزار شد تقدیم حضور میگردد.ضمن تقاضای ملاحظه ان امید واریم پیشنهادات و نظرو نقد های خود را ارایه نمایید.

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

فایل صوتی جلسه نوزدهم پالتالکی جمع قدم اول


فایل صوتی جلسه نوزدهم پالتالکی جمع قدم اول






فایل صوتی جلسه 19 پالتالکی جمع قدم اول مورخ 8 اردیبهشت 1398 با موضوع اصلی " نیاز های جنبش کارگری " قسمت سوم " حزب انقلابی طبقه کارگر چگونه باید باشد؟" بر گزار گردید این بحث ادامه خواهد داتشت و در یکشنبه هر ماه میلادی یکی از جلسات پالتالکی جمع قدم اول برگزار و فایل صوتی ان در یوتیوب و سایت قدم اول منتشر خو.اهند شد.

۱۳۹۸ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

از شرایط فعلی طرفین نبرد طبقاتی در ایران




The Iranian Working Class: History, Present, and Our Tasks
Brief History:
Iranian workers’ movement dates back to 120 years ago. One of the strikes involving eleven thousand oil industry workers took place as early as 1923-1930. This strike was organized by the first Communist Party of Iran. Reza Shah, the father of late Mohammed Reza Shah, even with his relatively strong army could not suppress the strike. He had to ask for the help of the English Royal Navy to do so. It is also worthwhile to mention that Iranian workers’ movement had raised the slogan of the nationalization of the Oil Industry before it was nationalized by the Mohammed Mossadegh and the National Front organization, which he belonged to.
Between 1948-1951, almost 360,000 workers of total half million workers population were under the all-“Union Council” – and that was one of the reasons that Iran workers were able to impose, one of the most progressive labor laws in the entire Middle East region upon the government of the time and a capitalist regime in making.
After the CIA Sponsored coup d’état in 1951 which led to the removal of the Mossadegh (elected Prime Minister) and establishment of a military government for a few years afterwards, the Iranian workers’ movement encountered a decline in syndicalism, number of strikes or noticeable struggles. However, some strikes and protests, though radical in nature, but mostly diffused and scattered ones were occurred. For example, the protests by Chit Sazi Rey (the textile factory) or protests by the traditional brick factories, are good example of this diffused and scattered ones.
There were not many noticeable strikes, protests, till the years of 1978- 1979 when the worker’s protests and struggles to reach new heights. This was shortly before the 1979 revolution. The Workers’ strikes and protests - especially by the Oil Industry workers – were determinant factor in toppling the Shah’s regime. It was powerful and vivid in the Iranian’s revolution of 1979. In fact, it continued for almost a year and half after the downfall of Shah’s regime.  During this period of time, there was some limited freedom and the Iranian society experienced a relatively open society with a decent level of freedom for the press! But soon, when the Mullah’s regime was able to consolidate its power, it has led one of the most brutal and vicious attack on workers’ movement and their standard of living to date.
The reactionary Mullah’s regime under the pretense of anti-imperialism’s slogans was able to exert a high level of oppression upon the workers’ movement. It was able to maintain such a high level of oppression thanks to the support of ex-Soviet Union and the International Left/Workers Unions under the influence of that regime, more specifically its foreign policy. 
The 1980s, was the worst decade for workers movement in Iran. Severe repression made the Iranian labor’ movement to lose almost all of its organizational capabilities/strengths. the struggle, nevertheless, continued, but in a very scattered manner. For example, the strikes by the Kafsh Meli factory (National Shoes Factory), the Akbar Abad, Khatun Abad uprisings are the case in point.
As time has passed, there has been an increase in the worker’s population. Therefore, the workers’ struggle has gained a new momentum, mostly by the workers in the factories as well as the service industry. To give a few examples but not an exhaustive list – in the textile industries, such as, Par Ris, Naznakh, Meh Nakh, Nassaji Mazandaran and Harir Kashan, the Petrochemical industry in the Southern region, the Tractor Sazi Tabtiz (Tractor industry), the Coal Mining in the North western region of country. The protest also has intensified in the industrial complexes of Alborz, Qazvin, Saveh, Arak and Ahwaz. In the Southern province of Luleh Navard Ahvaz (Pipe making industry), Safa, and Saveh in the Central region.
Moreover, in the Northern region, strikes have come from Chub Neka industry (Wood industry) in the North West province of Iran (Wood industry). The strikes by the public transportation workers in Tehran (bus drivers- since 2004- in a very continuous manner) and truck drivers. And last but not least, the more recent and powerful ones in in ‘Haft- Tapeh’ (Sugar Industry), and Folad Ahvaz (Steel factory). In Sum: more than 7200 strikes and protests have been recorded since 2017. This is to give an idea of the Iranian workers’ situation and the magnitude of the militancy of this class at the present time 
Workers’ Present Situation and the Republic Islamic of Iran:
Over the past 15 years, hundreds of workers have subjected to torture in prisons and thousands of workers have been arrested and imprisoned. Tens have been executed. In one case, at Khatun Abad, workers were shot from the air, shooting them from a helicopter. There are 700 workers arrested in the Tehran alone at the moment. 
The Mullah’s regime prosecutes workers, mostly without presence of lawyers and workers are tortured to confess in writing or brought to the T.V. shows to declare their allegiances to the foreign powers such as the U.S.A, Israel, or Saudi Arabia which are accused of attempting to overthrow the Iranian regime. The most notable one is the case of Ismail Bakhshi and Hanfari the worker representative of Hafth-Tapeh (Sugar industry) and Ahvaz Steel factory respectively.
In terms of the labor laws, the laws before revolution which was imposed by the pressure of workers movement upon the Shah’s regime, are being reversed. Workers to some degree had some protection under so called “welfare state” of the Shah, are losing those protections now on a steady basis. The employment known as ‘white contracts’ which means an employer can fire a worker without much compensation was never heard of before in Iran, is omnipresent, in most of the employment conditions.
Another type of invention in the Islamic Republic of Iran is free work for three months. After three months, the employer decides that the worker will continue to be kept or dismissed. In many cases, employers hire dozens of workers and let them go after three months and pay almost nothing and hire new ones especially for the jobs that require minimum training or less in skills set.

On the national level and unemployment front, there are more than 8 million young people are unemployed. More than 30% of the employed are always subject to being laid off. According to the Iranian Ministry of Labor and Welfare, 93 percent of workers employed in temporary contracts or under what it was mentioned earlier, “white contracts”. The official unemployment for the young workers seeking employment stands at 26.7% - but many other independent sources believe the figure is higher than this- perhaps over 30%.

The Islamic Republic is itself a direct employer (the ownership of the state factories) and also representative the employers and the capitalists. Many of the statesmen are owners of corporation, financial institutions, and manufacturing and service companies. Most of the high-ranking military personnel, of the revolutionary guards is part of the ruling class and they employ directly or benefit from rents imposed on the industrial complexes and factories.
Due to the severe repression, the Mullahs’ regime has been able to destabilize all level of demands by the working class. This to the level that is sometimes unimaginable for people living outside Iran. For instance, who can imagine that some workers have not been paid for over six months or even a year? We don’t know of any other country(ies) which this could be the case?
Our Tasks:
The International Left, and many revolutionary socialists’ groups, overwhelmingly, except a few and very small groups, become oblivious to the condition of repression of the workers’ movements in Iran. They gave support to the Mullahs’ regime. The International Left did not understand what was happening and was confused over the nature of the Iranian regime. This confusion is still continuing to some extend to date. Many in the International Left, think, or justify for themselves that for instance, because people such as Trump supporting the protests and claiming solidarity with people’s struggle in Iran, therefore, they either choose the strategy of silence versus the Mullah’s regime or even give support but under so called ‘critical support’ category!
But by now, after forty years, it is clear that the Islamic Republic of Iran is part and parcel of the International Capitalism. A regime that has been selected as one of the top reformers in ‘structural adjustment’ and adoption of neo-liberal policies by the IMF and WTO. A regime that has been capable of reversing the labor laws in a country that had one of the most progressive one in the region, in such a short period of time. Seriously, can this regime be called anti-imperialist?

If there are still any doubts in the minds of International Left or revolutionary socialists about the nature of this regime, we need to hear their rationale. 

What is urgent now is calling for an international solidarity with new wave of working-class protests and strikes that is sweeping through Iran’s many cities. The working class of Iran has a long tradition of militancy and internationalism. Now, it has been badly suppressed by a reactionary theoretic regime. Ture, the working class movement lacks coherent organization to advance their demands, let alone to have a party to organize their movement in order to put real pressure upon the regime at the moment. However, for anyone who wants to do a bit of research in the present situation of working class movement in Iran, we are sure that one can find an enormous possibility and potential in organizing themselves and becoming a solid opposition to this reactionary regime and even toppling it. And become a real alternative not only to the Mullahs’ regime but also with far reaching impact on the region, perhaps a far as Iraq, Turkey, Greece and even the Southern Europe!

We, at the First Step, a group campaigning for creation of a revolutionary workers party in Iran. Majority of us come directly from within the workers movements in Iran. We in the First Step

(1)  want to reach out to as many grass root organizations and revolutionary socialist groups as possible in Canada and the World.
(2)  want to make the struggle of Iranian workers to be heard.
(3)  want to expose the real nature of the repressive Islamic Government of Iran.


With Solidarity,

First Step – Campaigning for creation of a revolutionary workers party

(Note: First Step consist of group of workers activists inside and outside of Iran.)

Contacts Us:





از شرایط فعلی طرفین نبرد طبقاتی در ایران

مبارزات کارگری در ایران قدمت بیش از ۱۲۰ سال دارد. اعتصاب ۱۱ هزار نفری کارگران نفت جنوب  سال های1301 تا 1307   تحت رهبری نیروهای حزب کمونیست ایران براه افتاد که حتی رضا شاه قادر به  سرکوب ان نبود، و در نهایت  این اعتصاب توسط ناوگان دریایی انگلیس سرکوب گردید. همچنین نقش جنبش کارگری در ملی شدن نفت در دوران سالهای قبل از ۳۲ بسیار بارز بود.  قبل از مصدق و جبهه ملی، از طرف تشکل‌های کارگری، ملی شدن نفت در مبارزات انها مطرح شده بود. در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ تقریبا ۳۶۰ هزار نفر از کل جمعیت تقریبی ۵۰۰ هزارنفری کارگران    ایران، در شورای متحده متشکل شده بودند، در نتیجه، در سال ۱۳۲۵جامعه کارگری ایران توانست مترقی ترین قانون کار در  کل خاورمیانه را به سرمایه داران و دولت ایران تحمیل کنند.  بعد از کودتای سال ۱۳۳۲ و سرکوب  شدید تشکل‌ های صنفی و سیاسی کارگران ،  مبارزات و سازماندهی کارگری تنزل یافت اما، با اعتراضات پراکنده و گاه بسیار رادیکال از جمله اعتراضات چیت سازی ری و اعتصابات گسترده و سراسری  کوره پز خانه ها ادامه یافت.  در سال ۱۳۵۶ و ۵۷ دوباره به اوج خود رسید و نقش تعییین کننده را در سرنگونی  حکومت سلطنتی را ایفا کرد. که با کمک سرمایه داری جهانی، ارتجاعی ترین نیرو زیر نام  اسلام به انقلاب ایران تحمیل شد. پس از حدود یک سال و نیم همان آزادی نیم بند نیز به پایان رسید و ارتجاع تازه به قدرت رسیده  به بهانه مبارزه بر ضد امپریالیست  و هم چنین جنگ، به سرکوب  تشکل های کارگری و احزاب سیاسی اقدام  کرد.  متاسفانه به دلیل  عدم تحقیق اصولی،  چپ جهانی، رژیم جدید را ضد امپریالیست ارزیابی کرد و درسطح جهانی از آن دفاع کرد. بنابراین، طبقه کارگر ایران در مقابل سرکوب‌های جمهوری اسلامی تنها گذاشته شدند و جمهوری اسلامی توانست طبقه کارگر ایران را به شدت و بدون انعکاس ان در سطح جهانی،  شدیدا سرکوب کند. متاسفانه چندین دهه است که چپ جهانی هم چنان در این  فریب خوردگی به سر می ‌برد،  در حالیکه اصولی بود و هست که چپ جهانی از طبقه و جنبش کارگری در مقابل ارتجاع دفاع می کرد.
 بعد از سرکوب شدید در دهه شصت، جنبش کارگری ایران  تقریبا تمام  تشکل ها و امکانات مبارزاتی خود را از دست داده بود ،  بدون تشکل رسمی و منسجم مبارزه را به صورت پراکنده ادامه داد . به عنوان مثال، کفش ملی ، قیام اکبر آباد واعتصاب خاتون آباد که اعتراض صرفا کارگری بود.
با گذشت زمان و اضافه شدن  جمعیت کارگری، مجددا مبارزات کارگری با شکل مشخص و از کارخانجات و مراکز خدماتی سربرآورد .نساجی ها به شکل گسترده از پرریس گرفته تا نازنخ ، مه نخ و  نساجی های مازندران و کاشان ،  کاشمر و تا پتروشیمی‌های شمال و جنوب و ماشین سازی ها گرفته تا معادن زغال سنگ را در بر گرفته تا هفت تپه که بیش از ۱۰ سال است هم چنان ادامه دارد. اعتراض کارگران حمل و نقل بخصوص شرکت واحد تهران از سال 1383 تا کنون بی وقفه ادامه دارد .اعتراض ها در شهرک های صنعتی البرز ، قزوین، ساوه و اراک  تا اهواز ادامه پیدا کرد . در خوزستان، نورد اهواز، لوله سازی اهواز ، فولاد اهواز، در ساوه نورد و لوله صفا و در منطقه شمال چوب نکا ، چینی شمال ، نساجی مازندران…  و در اراک هپکو و آذرآب ، درآذربایجان، تراکتور سازی و ماشین سازی و خلاصه در تمام کشور مثل کشت و صنعت مغان ، خاتون آباد ، مس سرچشمه ، معدن زمستان یورت و معدن چادر ملو ، معادن زنجان . تعداد اعتراض ها و اعتصاب ها  به حدی رسید که در سال ۱۳۹۵طی  یک سال 7200 اعتصاب و تجمع اعتراضی رسما" به ثبت رسید و اکنون بیشتر نیز شده است.
اعتراضات فعلا در هفت تپه و فولاد اهواز و دشت مغان، معادن ، و پترو شیمی ها به شکل بارزی ادامه دارد. جمهوری اسلامی نیز هر روز به شدت سرکوب افزود. طی ۱۵ سال گذشته دهها کارگر را زیر شکنجه در زندان ها کشته است و هزاران کارگر را دستگیر و زندانی کرد، کارگران را به گلوله بستند و از جمله کارگران خاتون آباد را از هوا از طریق هلیکوپتر توسط سپاه پاسداران به گلوله بستند،  که منجر به کشته شدن ۴ نفر از کارگران شد.  به عنوان مثال ، طی یک شب 700 کارگر شرکت واحد تهران را شبانه در خانه هایشان دستگیر کردند ، اخیرا" در فولاد اهواز ۳۲ کارگر را در یک حمله گسترده دستگیر کرده و به زندان انداختند، دهها نفر از کارگران هفت تپه را زندانی کردند و تعداد بسیاری از کارگران را شلاق زدند (شلاق زدن در قانون جمهوری اسلامی بوفور وجود دارد. این عمل مصداق بارز شکنجه است)…  بسیاری از آنها را پس از شکنجه های گسترده و عمیق بالاخره با وثیقه موقتا آزاد شدند(گرفتن وثیقه خود  نوعی گروگان گیری است تا از ترس خطر برای وثیقه گذار، کارگران را  مجبور به سکوت و عدم مبارزه برای احقاق حق خودشان کرده است).
  تعدادی از کارگران را زیر شکنجه های مختلف مجبور به اعتراف دروغین علیه خود و دیگر دوستان خود کردند،از اعترافات قلابی.  فیلم تهیه کرده و با پخش آنها در تلویزیون، رعب و وحشت ایجاد میکنند و  در دادگاه‌های نمایشی بدون حضور وکیل مدافع علیه خود کارگران استفاده نمایند. حتی اگر وکیلی به هر دلیل و بدون دسترسی به پرونده از موکلش دفاع کند، خود وکیل مصونیت قضایی ندارد و در خطر دستگیری و شکنجه و زندان میباشد.( در این رابطه نیز دهها وکیل به دلیل دفاع از زندانیها خودشان در زندان بسر می برند) .قاضی ها خود دست نشانده ماموران هستند.
پخش فیلم از اعتراف ها که مدتی تعطیل شده بود، مجددا از سر گرفته شده است که   مورد اسماعیل بخشی و حنفیری و تعدادی دیگر انجام شد.
 مردم دنیا باید بدانند  کارگرانی  که برای دریافت حقوق معوقه خود اعتراض و یا اعتصاب کردند به چه دلیل زندانی و شکنجه شده اند وبه چه دلیل  از آنها در زیرشکنجه  اعتراف دروغین گرفته و فیلم ان را از تلویزیون پخش می کنند.  آیا به راستی چنین حکومتی را می توان ضد امپریالیست نامید؟ و به این بهانه از آن دفاع کرد؟
قانون کار رژیم گذشته که با فشار مبارزات کارگران بر دولت شاهشاهی تحمیل شده بود و بخشا" در چهار چوب به  اصطلاح  دولت های رفاه جا افتاده و پیش برده می شد، موادی در حمایت نسبی از کارگران و زحمتکشان داشت اما،  مواد مربوط به تشکل یابی و سازماندهی مستقل کارگری ابدا اجرا نمیشد که هیچ، .به شدت با ان برخورد امنیتی هم میشد. پس از انقلاب ۵۷ تغییرات بسیار زیادی به نفع صاحبان سرمایه و در جهت چپاول بیشتر  کارگران توسط سرمایه داری ان هم از جنس  نیو لیبرالی ان و بر ضد کارگران  در قانون کار اعمال شد و تشکل های واقعی کارگری بر امده از انقلاب که به بهانه‌های  مختلف با شدت سرکوب شده بودند، رمق ان را نداشتند تا در تدوین قانون کار تاثیر چشم گیری داشته باشند. ج-ا به بهانه های مختلف از جمله شرایط جنگی و حمایت از "انقلاب اسلامی" و با تهمت هایی نظیرهمگامی معترضین با دشمن وامپریالیسم جهانی و نفوذ عناصر ضد انقلاب،هر حرکت مترقی  را  به نفع سرمایه دارن سرکوب میکرد. تغییرات قانون کار را به جایی رساند که به جرات می‌توان گفت  قانون یک طرفه برای استثمار بیشتر، ضد کارگری و صد در صد به سود کارفرمایان است .
جمهوری اسلامی هم خودش کارفرمای مستقیم است(تملک کارخانه های دولتی) هم نماینده کارفرمایان است و هم اکثردولتمردان رده بالا و متوسط دولت خودشان از صاحبان شرکت ها و موسسات مالی و تولیدی و خدماتی بزرگ  می باشند. بیشتر نظامیان رده بالا چه به شکل سازمانی  یا به شکل فردی خارج از حیطه سازمانی  با استفاده از رانت حکومتی کارفرما بوده و به چپاول مشعولند.
به دلیل سرکوب شدید به قدری سطح مطالبات طبقه کارگر تنزل کرده که در تصور نمی گنجد. چه کسی باور میکند که به خاطر اعتراض به عدم پرداخت حقوق به مدت چند ماه،( از 4 ماه تا دو سال) ، تلاش برای ساختن تشکل مستقل کارگری، تلاش برای کار با قرارداد های مشخص و مبارزه با قراردادهای موقت و  سفید امضا،  کارگران را شکنجه کرده به زندان بیاندازند ، شلاق بزنند و بعد برای ازادی آنها وثیقه هم بخواهند، و برخی از انها را زیر شکنجه بکشند.
جمهوری اسلامی در عمل نشان داد که شدیدا وابسته به سرمایه ‌داری جهانی است.  این پوسیدگی و عدم پویایی سرمایه داری جهانی در شرایط فعلی است که امکان تحمل اشکال مختلف سرمایه داری از نوع جمهوری اسلامی و عربستانی گرفته تا سرمایه داری مدرن به بن بست رسیده ی ارو پایی و امریکای و … را مانند وصله های ناجور هنوز به یک دیگر پیوند داده است و در جهت حفظ کل سرمایه داری در ضمن وجود تضاد های عمیق،  یکدیگر را آشکار و یا پنهانی و غیر مستقیم حمایت می کنند.
با وجود منابع نفتی کشور حکومت جمهوری اسلامی ، خود را از نظر مالی وابسته  به مردم نمیداند و  امکان ادامه حیات خود را بدون حل شدن کافی در سرمایه داری جهانی و بدون تأثیرپذیری عمومی از اثرات ان و بدون توجه به نیازهای مردم هنوز میسر میداند. برای بی اثر و یا کم کردن تاثیرات کمبود ها بر شدت سرکوب همه‌ جانبه افزوده است .
با توجه به اینکه انترناسیونال های کارگری قبلی منحل شدند و انترناسیونال جدیدی هم فعلا" وجود ندارد،  جهان فعلی نیز به صورت دو جناح متفاوت سرمایه داری مقابل هم قرار گرفته است . نیرو هایی که قصد مبارزه با یکی از قطب های امپریالیسم جهانی  و یا با یکی از حکومت های سرمایه داری   مبارزه کنند، به غلط خود را ملزم به  پیوستن به قطب مقابل میدانند، در حالی که هر دو قطب ضمن  اختلافاتی با هم ، در ریشه و در هدف و جهت حرکت مشترک اند. کاربه جایی رسیده که متاسفانه آزادیخواهان ، طبقه کارگر ، سوسیالیست ها و کمونیست ها به دلیل نبود نیرو یا جبهه سوم ( احزاب واقعی طبقه کارگر و انترناسیونال کارگری) سعی دارند برای نجات از انزوا و بلعیده شدن توسط یکی از قطب ها به یکی از قطب های موجود وابسته شوند. به عنوان مثال، بسیاری از نیروها بدون ارایه تحلیل علمی از انقلاب ۵۷ و حاصل آن، با امپریالیست یا با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی شدند که متاسفانه هنوز ادامه دارد.
 اوضاع کنونی طبقه کارگر
مرکز آمار ایران هم تعریف خودش را دارد که به نوبه خود جالب است . طبق این تعریف، هر کس حتا اگر فقط دو ساعت در هفته کارکند شاغل شناخته میشود، همین قوانین آمارگیری نشان از بیکاری بسیاربیشتر از چهل در صد افراد اماده بکار که طبق اعلام جمهوری اسلامی است را اثبات می کند. بیش از هشت میلیون جوان فارغ تحصیل بیکار هستند. بیش ا ز ۳۰ درصد کرگران شاغل همواره در معرض اخراج قرار دارند. به گفته وزیر کار و رفاه  ۹۳ در صد از کارگران به صورت قرار داد موقت ( و سفید امضا که از اختراعات جمهوری اسلامی میباشد) شاغل هستند. مدت قراردادها  گاهی یک ماهه میباشد. قرارداد های اختراعی مدعیان اسلام ناب محمدی که به سفید امضا معروف شده به معنی ان است که کارگران پای "قرار دادی" را امضا میکنند که در ان نه تنها مدت استخدام قید نشده بلکه بیشتر مواقع کارگران مجبور هستند برگه سفیدی را امضا کنند که هیچ چیزی در ان نوشته نشده است . به همین سبب همه مطالبات و حقوق گذشته ، حال و اینده کارگر فوق در معرض خطر است. گاها" قبل از همین به اصطلاح استخدام می باید سفته ای در ضمانت بسپارد. هم چنین برگه استعفا و برگه های دریافت همه مطالبات را نیز به شکل کاغذ سفیدی امضا کرده در اختیار کارفرما قرار بدهد. و بسیار مشاهده شده حتی برای چنین کارهای نیز کارگر مجبور است به کارفرما یا نماینده او در مقابل داشتن شغل پیشا پیش رشوه بپردازد. نوع دیگر اختراع قرار کاری در جمهوری اسلامی کار رایگان به مدت سه ماه است که بعد از سه ماه کارفرما تصمیم میگیرد که کارگر فوق کار را ادامه بدهد یا اخراج شود از این روش کارفرماها سود بسیاری به جیب میزند وهر سه ماه به سه ماه دهها کارگر را رایگان به کار گرفته و همه را سر سه ماه اخراج کرده و افراد جدیدی را برای سه ماه بعدی به صورت رایگان به کار می گمارند.

جمع قدم اول (تدراک حزب انقلابی طبقه کارگر)
اسفند 1397
آدرس ایمیل :