ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

در دفاع از لبخند تو، که باور است و یقین است...




بنا نداشتم در باره شاهرخ حتی سطری بنویسم. نوشتن الزاماتی دارد که رعایت آن اکنون در توان من نیست و فاصله گرفتن از این حجم اندوه نیز چندان ممکن نمی نماید. قاعدتاً باید بگویم شاهرخ چنین "بود" و چنان "کرد"، اما هیچ چیز درباره او به فعل ماضی در نمی آید. شاهرخ، همچون دیگر رفقای شهیدمان، در آرمان و مبارزه اش ادامه دارد، و هیچ چیز، حتی جا ماندن جسمش در "دیروز" نمی تواند مجوّزی باشد برای این که مرتکب چنین خطایی شویم. مرثیه نیز نمی خواهم و نمی بایست بنویسم. هر لحظه صدای محوش در گوشم می پیچد که "رفیق! سوگواری نکنید! سازماندهی کنید!" و هر قطره اشک، شرمی می شود و بر گونه های سرخم می چکد.
اما از جانبی دیگر، نوشتن خود را به من تحمیل می کند. نه برای آن که مرهمی بر این رنج بی حساب باشد یا برای آن که درباره منش و روش شاهرخ تکرار واضحات کنم. بلکه از آن رو که به مجرّد انتشار خبر کشته شدن شاهرخ در زندان، برخی نوشته هایی در شبکه های اجتماعی دست به دست شدند که تلاش نویسندگان در تک تک سطور آن ها، تنها بر این هدف مبذول شده بود که قامت بلند اندیشه و آرمان شاهرخ زمانی را، به کوتاهی قدّ افکار و مواضع خود در آورند؛ و از این رو بر آن شدم تا علیه مُثله کردن اندیشه، خواسته ها و جایگاه سیاسی شاهرخ زمانی به اختصار و شتابزده خطوطی را پشت سر هم بچینم.
شاهرخ زمانی کارگر است، اما این تمامِ شاهرخ نیست. شاهرخ زمانی فعال کارگری است اما این نیز تمامِ شاهرخ نیست. شاهرخ زمانی خواستار تشکل های مستقل کارگری است، اما این خواست، تمام خواسته او نیست. شاهرخ زمانی قابل فرو کاستن به کارگر، فعال کارگری، فعال سندیکایی، مبارز، آزادیخواه، زندانی سیاسی و... نیست. او همه این ها هست اما این همه نیست. او انسانی است، فراتر از جمع جبری مجموع این صفات. او یک انقلابی است؛ یک فعال کارگری کمونیست که نه فقط خواستار تشکل های مستقل کارگری است، که خواستار تشکل سیاسی طبقه کارگر نیز هست. برای شاهرخ، مبارزه صنفی از مبارزه سیاسی، مبارزه علیه دیکتاتوری از مبارزه علیه سرمایه داری و مبارزه برای آزادی از مبارزه برای عدالت جدانشدنی است. این که امروز می کوشند از او چهره ای سندیکالیست و یا صرفاً مدافع حقوق کارگران در قالب تشکل های مستقل کارگری (مستقل از دولت) بسازند، به این معنی است که عامدانه یا غیرعامدانه تلاش می کنند وجه مهمی از حیات سیاسی شاهرخ و بُعدی اساسی از اندیشه و آرمان سیاسی او را مخدوش کرده و نادیده بگیرند.
کسانی که شاهرخ را از دور و نزدیک می شناسند، محال است که کمترین اجحافی به مواضع و آرمان های او را بربتابند، چه برسد به آن که به چشم ببینند که مُشتی کاسبکارِ عرصه رئال پولتیک، نام او را دستاویز پروژه های سیاسی خود کرده اند، و سکوت کنند.
پیشتر هم نوشته بودیم "کسانی که بیانیه های زنجیروار و درخشان شاهرخ زمانی طی ماه ها و سال های گذشته را دنبال کرده باشند، به چشم دیده اند که این کلمات چگونه چون خنجری نامتساهل از زندان رجایی شهر کرج، بر قلب حکومت سرمایه داری اسلامی ایران فرو رفته و باز برای آخته تر شدن و دیگرباره فرودآمدن، بیرون کشیده شده است. شاهرخ زمانی، کارگر کمونیست که می باید در زمانه سرگشتگی احزاب و سازمان های پرطمطراق چپ، بی هیچ چشم انداز رهایی از بند، در زندان به سر برد، یک تنه همچون مانیفستی کمونیستی برای جنبش طبقه کارگر امروز ایران می رزمد و در محبس چَند در چَندش، کیلومترها جلوتر از جریانات نامبرده موجود قدم بر می دارد و بی اعتنا به فرقه گرایی ها، خُرده کاری ها، انواع آفات اکونومیستی و وُرکریستی به پیش می رود... یک کمونیست تمام عیار مانند شاهرخ زمانی در زندان، تیزبینانه مسائل را دریافت و هضم می کند و سپس نسبت به آن واکنشی مسئولانه و اصولی نشان می دهد."
شاهرخ برای احیا و برقراری سندیکاهای کارگری سرکوب شده به عنوان یک حق مسلّم دموکراتیک کارگران و زحمتکشان می کوشد، اما او تمام جوانب مبارزه را می بیند:
"
مبارزات سندیکایی به علت محدودیت های خود که با چهارچوب صنوف با نام های مختلف بر پایه فروش بهتر نیروی کار و بهبود وضعیت معیشتی کارگران می باشد، بدون قبول و ارتباط با مبارزات سیاسی در جهت کسب آزادی های تجمع و تشکل و بالاخره حاکمیت کارگران نمی تواند، کل طبقه کارگر را در مقابل دولت سرمایه داری متحد کند، به عبارت دیگر مبارزه برای کسب نان و آزادی در شرایط تسلط و حاکمیت سرمایه داری جدایی ناپذیرند."
"
اتحادیه ها به عنوان بخشی از ابزار قدرت در همراهی شوراها و کمیته های کارگری جهت اعمال قدرت سیاسی طبقه کارگر می-باشند. هرگونه جدایی و دیوارکشی بین این دو بستر (حزب طبقه کارگر و سازمان های توده ی کارگران که عموماً آگاهانه از طرف عوامل سرمایه داری تحمیل می شود) منجر به تنزّل قوای کارگر در حد بَرده و آلت دست احزاب و جناح های سرمایه داری شده و در گرفتن امتیاز بیش تر از یکدیگر مورد سواستفاده قرار می گیرد. هر گونه مبارزه برای بهبود وضعیت کارگران در شرایط بردگی اقتصادی، فقط در صورتی می تواند مفید باشد که در جهت رشد آگاهی، اتحاد و سازمان یابی و حاکمیت مستقل کارگران باشد".
حال چگونه می توان این شاهرخ که امضای تک تک بیانیه هایش "چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است" را به یک "سندیکالیست" تقلیل داد؟ چطور می شود آن مقاومت ناشکننده و آن اراده سازش ناپذیر که در زندان از انقلاب سخن می گوید را، به یک فعال مدنی و صنفی بی خطر برای "نظام" کاهش داد؟ هر اقدام ناشیانه یا تبهکارانه ای برای دفرمه کردن جایگاه و کارنامه شاهرخ زمانی، ظلمی فراموش نشدنی و نابخشودنی است.
شاهرخ حاضر است و میراث سیاسی او، فقدان و غیاب ناپذیر؛ او در تمام نوشته ها و گفته هایش حضور دارد. زبان او رسا و بیانش بی ابهام است، برخلاف ما که زبانمان الکن و گره دار است.
ای کاش شاملویی در کار بود تا به کمکمان بیاید، تا قصیده انسان ماه شهریور را برایش بسراید...

پریسا نصرآبادی 
23
شهریور 94 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر