ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

نامه شاهرخ زمانی به دخترش

سلام دخترم: من و تو مانند بسیاری از انسانها در این جهان تحت سلطه سرمایه زندگی میکنیم و هیچ گونه آزادی برای زیستن و تصمیم گرفتن برای خود نداریم.
یا باید بدون فکر و اندیشه تن به نظام و سیستم استثمارگرانه سرمایه داری بدهیم و چون بردگان مانیکورت فکر کنیم که این تقدیر و سرنوشت ماست و بگوییم خداوندا رضایم به رضای تو وهرچه تو بخواهی ان درست است و ستم دیدن و ستمکش بودن و استثمار شدن توسط مافیای قدرت و ثروت را سرنوشت محتوم خود بدانیم و یا در پی جستجوی علل برآییم و به اندیشه و تفکر بپردازیم که در آن صورت حاکمان یا عوامل سرمایه داری از اندیشیدن و جستجوگر بودن ما به وحشت افتاده آن اندک آزادی برده وار را نیز از ما سلب میکنند و برای زهر چشم گرفتن از بقیه انسانها زندگی را بر آنهایی که به دنبال آگاه شدن و کسب حق و حقوق هستند به جهنمی مضاعف تبدیل می کنند و چنان سرکوب و فشار را افزایش می دهند که دنیا را برای افراد فعال ، آگاه به حق و حقوق واندیشه گر تاریک و ظلمانی می کنند طوری که در چنین وضعیتی فقط با اگاهی طبقاتی و تحلیل درست از خود و دشمن می توان نوری برآن تاباندو درک کرد که چرا و در ترس از چه چیزی دشمن چنین سرا سیمه حتی تمامی اصول و قانون و پرنسیب های تبلیغی خودرا نیز زیر پا می گذارد؟
دخترم برای این سوال، فقط یک جواب علمی است این مبارزه طبقاتی است، دشمن طبقاتی ما یعنی سرمایه داری بر اریکه قدرت تکیه زده است و از اندیشیدن در رابطه با شناخت خود و طبقه خود ، شناختن راه و روش کسب حق و حقوق انسانی و طبقاتی هر کسی به وحشت می افتد و در آنجائیکه آگاهی طبقاتی و مبارزه برای کسب حق و حقوق انسانی وجود داشته باشد سرمایه داری هر چیزی را زیر پا می گذارد و تابع هیچ اصول و قانون و پرنسیبی نمی باشد به این دلیل است که مرا از تو، از همه ی عزیزانم و از همه کودکان و جوانان و انسانها جدا کرده اند که مبادا بقیه را هم تحت تاثیر گذاشته به سمت کسب آگاهی طبقاتی و مبارزه برای کسب حقوق طبقاتی بکشانم، این مبارزه طبقاتی است که برخی آگاهانه و برخی خود بخود و برخی با توجه به هر دو در آن غوطه ور می شوند و گریز نا پذیر است وقتی آگاهی به سراغت می اید دیگر نمی توانی برده وار ظلم و ستم را بپذیری و نمی توانی مغز و ذهنت را ببندی و بگوی خدایا رضایم به رضای تو آگاهی و اندیشیدن تنها چیز خطرناکی برای حاکمان و سرمایه داری است چرا که هر انسان را بسوی مبارزه با ظلم ستم می کشاند.
البته دخترم مبارزه تاوانی دارد که خود انسان و اطرافیانش باید بپردازند و از این بابت من برای تو و اطرافیان متاسفم و برای خود خرسندم که راه انسانی زیستن و انسانی فکر کردن و به فکر هم نوعانم بودن و اینکه تنها راه نجات مبارزه طبقاتی و سرنگونی سرمایه داری است را پیدا کردم و هرچند که خودم و عزیزانم به شدت تحت فشار و ستم هستیم، اما این تنها راه است و نمی توان در جامعه سرمایه داری هم آگاهی داشت و هم برده وار ظلم و ستم را پذیرفت.
اما دختر عزیزم دل آزرده و غمگین نباش، زمستان می رود و روسیاهی به ذغال می ماند و ستمگران رفتنی هستند و آینده از آن ستمدیدگان است.
مثل هر پدری خبر عروسی تو تنها دخترم قلبم را مالامال از شادی و عشق پدرانه کرد . اما اینکه سگان مافیای قدرت و ثروت این دشمنان قسم خورده کارگران حتی برخلاف قوانین خودشان اجازه ندادند حتی با همراهی مامورچند ساعت در عروسیت شرکت کنم ، و تورا مانند روزهای که با شادی کودکانه ات و با لبخند معصومانه ات هر صبح به مدرسه می رفتی و من تو را می بوسیدم ، امروز در عروسیت ببوسم و برایت زندگی انسانی و خوشبختی آرزو کنم ، چیزیکه احتمالش می رفت. به عنوان پدری که عاجز باشد در عروسی دختر یکی یکدانه اش شرکت کند دنیا در جلوی چشمم تیره و تارگشته بسیار اندوهگین شدم ، از اینجا پشت میله های زندان خود را در جشن عروسیت می بینم و دستانت را در دست می گیرم ، رویت را می بوسم و می گویم عروسیت مبارک دخترم ،امید وارم و آرزو میکنم همراه همسرت خوشبخت باشی و به یک زندگی انسانی و شرافت مند دست پیدا کنید.
چنین اندیشه های زیبا را دشمنان آزادی دشمنان انسانها و دشمن طبقاتی از ما گرفته است همان گونه که از تمامی مردم و بخصوص از طبقه کارگر گرفته است.
دخترم پس از لحظاتی ناگهان علیرغم ناراحتی زیاد دردی دیگر به سراغم آمد رنجها و آلام و مصیبتهای بی شمار مردم ستمکش وطنم به سرعت در ذهنم دوباره جان گرفت و اینکه برای چه در زندانم ، روشنایی و منطق مبارزه برای عموم و همدردی عمومی را در وجودم زنده کرد. مرا زندانی کردند چون دخترم را، فرزندانم را دوست دارم ، چون همه کودکان و جوانان را و همه انسانها را دوست دارم، مرا زندانی کردند چون می خواهم که همه انسانها دارای برابری و حقوق عادلانه ی انسانی – اجتماعی و اقتصادی باشند.مرا زندانی کردند چون اعتقاد دارم :
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
آری دختر عزیزم :
در کشوری که مشتی انگل زالو صفت با بهره کشی میلیونی انسانها و دزدی و غارت علنی هزاران میلیاردی ثروتهای عمومی ،یکی از غنی ترین کشور جهان، با رتبه دهم معدن جهان را به کشوری با هشتاد درصد مردم زیر خط فقر یکی از بالاترین آمار گرانی ، بیکاری میلیونی ، میلیونها کودک کار و خیابان، تورم ، فحشا و تن فروشی ، بیکاری ، بی مسکنی ، طلاق ، اعتیاد و افسردگی تبدیل کرده اند ، در چنین شرایطی چگونه می توانم بی تفاوت به سرنوشت هم زنجیرانم فقط به فکر تو و خودم باشم؟
چگونه می توانم به سرنوشت صدها هزار کودکان کار و خیابان و دهها هزار دختران گرسنه و آواره خیابانها در کنار ثروتهای هزار میلیاردی طفیلی های انگل با ماشینهای چند میلیاردی شان بی تفاوت باشم؟
چگونه می توانم به بی سوادی هر دو نسل آینده ۱۱ میلیونی فقرا در کنار بورسیه های چند صد میلیاردی دلواپسان حکومتی بی تفاوت باشم ؟
آیا می توان نشست و نگاه کرد که ششصد نفر مافیای زر و زور حکومتی یک چهارم کل نقدینگی کشور یعنی یکصد و پنجاه هزار میلیارد وام بانکی را پس نمی دهند و یک میلیون و دویست هزار نفر جوان در صف انتظار وام ۵ میلیونی صف کشیده اند؟
چگونه می توان از کنار دستگیری و شکنجه و اعدام هزاران نفر آزادیخواه و برابری طلب به خاطر دفاع از حقوق قانونی و مشروعشان گذشت ؟
بله دخترعزیزم ، انسان واقعی نمی تواند از کنار این همه تبعیض و نابرابری و بی عدالتی بی تفاوت بگذرد .
تو ناراحت نباش ، عزیزانی را در اینجا در نظر بگیر که عروسی که سهل است اجازه رفتن به ختم همسر و پدر و مادر و فرزند خود را نیافتند تا اربابان ثروت و قدرت خوش خدمتی خود به سرمایه داری را به اثبات برسانند .
صد در صد بدان و آگاه باش که این حکم تاریخ است، عاقبت ستمگران و ظالمین زباله دان تاریخ است ، بشنو از پدرت که در چنین جامعه ی طبقاتی کشتارگاه عاطفی انسانها خداوند زر وزور و تزویر با تزریق سم فردگرایی بر محور منافع شخصی و مصرف گرایی ادمی را تا سطح حیوان تنزل می دهد . فقط کسانی می توانند در این لجن زار هویت انسانی خود را حفظ کنند که برخلاف جریان آب شنا کرده و به قول انقلابیون فرانسه با شعار “یکی برای همه ، همه برای یکی” و مطالعه آثار مترقی انقلابی بر ضد ستم و بهره کشی و افکار فردگرایانه حیوانی مبارزه مستمر کرده و کمک و همیاری و عشق به همنوع را در جریان مبارزه سرلوحه خود قرار داده فقط و فقط در این چارچوب عشق اصیل و واقعی به همسر و فرزندان می تواند معنا پیدا کند و استمرار یابد ، چرا که در غیراین صورت آدمی بت واره و شیفته پول و قدرت و موقعیت اجتماعی بالا و در نتیجه شیفته موقعیت فردی خود و بیگانه از مدار و هویت انسانی و طبقاتی خود چگونه می توان- فداکاری و عشق همنوع خود از جمله همسر و فرزندانش را داشته باشد ؟
دخترم :
ضمن آرزوی خوشبختی امیدوارم با در پیش گرفتن یک زندگی انسانی، ظلم ستیز همسر خوب و فداکار برای یکدیگر و انسانهایی ایثارگر و مفید به حال جامعه باشید.
کسی که شما و همه ی انسانها را دوست دارد.
شاهرخ زمانی
زندان رجایی شهر
دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳
------------------------------------------------------

مرگ ناباورانه شاهرخ زمانی، مبارز جسور طبقه کارگر

دادخواهی از شاهرخ وظیفه همه ماست!
شاهرخ زمانی، مبارز جسور و خستگی ناپذیر طبقه کارگر ایران و جهان، روز یکشنبه، ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، برابر با ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۵، بطور ناباورانه ای در زندان رجایی شهر کرج جان باخت. مقامات پزشکی زندان، علت مرگ شاهرخ را سکته مغزی اعلام کرده اند؛ اما هیچگونه تحقیق پزشکی مستقل در این باره صورت نگرفته است و در کل نمی توان و نباید هرگز به ادعاهای مقامات رژیم سرکوبگر و آدمکش جمهوری اسلامی استناد کرد. مسئولیت مرگ شاهرخ زمانی بطور تمام و کمال بر عهده کلیت حکومت جمهوری اسلامی ایران است.
شاهرخ زمانی، فعال جنبش کارگری و سوسیالیستی، عضو هیئت بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان، و عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری، از ماه ژوئن ۲۰۱۱، در زندان به سر می برد. او به ۱۱ سال حبس محکوم شده بود. شاهرخ زمانی در طول این سالها مورد اذیت و آزار و فشارهای شدید قرار داشت و بارها از زندانی به زندان دیگر و از بندی به بند دیگر جابجا شد. مقامات زندان به دلیل پایداری و ادامه مبارزه در زندان توسط شاهرخ، همواره فشارهای مضاعفی به وی وارد می آوردند؛ بارها علیه او پرونده سازی کردند و در زندان مجددا دادگاهی اش کردند. جانیان جمهوری اسلامی هرگز به شاهرخ اجازه مرخصی حتی در هنگام مرگ مادرش و یا عروسی دخترش ندادند.
شاهرخ در اعتراض به اجحافات مقامات زندان و برای برخورداری از حقوق اولیه یک زندانی، بارها مجبور شد که به اعتصاب غذای طولانی دست زند. اعتصاب غذاهای شاهرخ موجی از همبستگی کارگری با او در داخل و در سطح بین المللی را در پی داشت. زندان برای شاهرخ پایان کار نبود، او تا آخرین روزهای زندگی، در باره مسائل و مبارزات کارگری مطلب می نوشت، اعلام موضع می کرد، و جسورانه کارنامه خونین و اعمال ضد کارگری و ضد انسانی جمهوری اسلامی را افشا می کرد. او لحظه ای از اعلام حمایت وهمبستگی با دیگر کارگران و معلمان زندانی و کلیه زندانیان سیاسی کوتاهی نکرد.
شاهرخ زمانی جرمی مرتکب نشده بود؛ به کسی آزاری نرسانده بود، حق کسی را نخورده بود، اختلاس نکرده بود؛ او مبارز صدیق و پیگیر طبقه کارگر بود که برای نابودی نظام استثمار گرانه سرمایه داری و برقراری جامعه ای آزاد، برابر و سوسیالیستی مبارزه می کرد. جمهوری فاسد اسلامی، این حکومت سرمایه داران، در شاهرخ زمانی، دشمن خود را می دید؛ کارگری را می دید که با صلابت تمام به اعتراض بر خاسته است و خواهان بر چیدن تمام این مناسباتی است که تار و پودش با استثمار، فقر، اختلاس، چپاول، سرکوب و خون و لجن به هم تنیده است. شاهرخ، فریاد اعتراض طبقه کارگر علیه این مناسبات بود؛ فریادی که از دیوارهای بلند زندان های جمهوری اسلامی گذشته بود و خواب زندانبانان را آشفته می کرد.
همانطور که بارها اعلام کرده ایم، جمهوری اسلامی مسئول مستقیم سلامتی و جان کارگران زندانی و بطور کلی همه زندانیان است. ما ضمن محکوم کردن جمهوری اسلامی ، خواهان تحقیق مستقل پزشکی و نیز بین المللی در مورد جان باختن شاهرخ زمانی هستیم. ما صمیمانه به خانواده و دوستان شاهرخ زمانی تسلیت می گوییم، و وظیفه خود و کلیه فعالین جنبش کارگری ایران و در سطح بین المللی میدانیم که نگذاریم زندگی، مبارزت و اهدافی که شاهرخ زمانی به خاطرش جان باخت، به فراموشی سپرده شود. ما از کلیه تشکلات کارگری بین المللی، نهادهای مدافع حقوق انسانی همچون عفو بین الملل و نیز تشکلات مستقل کارگری داخل کشور می خواهیم که تنها به ابراز تاسف و تسلیت بسنده نکنند، بلکه دادخواهی از شاهرخ را وظیفه خود بدانند.


اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۱۳ سپتامبر ۲۰۱۵

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر