۱۳۹۷ اسفند ۱۸, شنبه

نقش نهادهای ایدئولوژیک در گسترش استبداد


مطلب زیر توسط رفیق الیف چاغلی از رفقای انقلابی ترکیه به زیان های انگلیسی و ترکی نوشته شده است و ما در جمع قدم اول برای گسترش روابط طبقه کارگر و انقلابیون دو کشور اقدام به ترجمه نوشته هایی از رفقای ترکیه کردیم ( که این مقاله یکی از انها است ) تا از این طریق امکان دریافت افکار و اندیشه طرفین بیشتر شده ، به بر قراری همکاری های مبارزاتی و تشکیلاتی کمک شود.





نقش نهادهای ایدئولوژیک در گسترش استبداد
الیف چاغلی
نوامبر ۲۰۱۵
 عمده ترین عامل تعیین کننده درهر شیوه تولید، در تحلیل نهایی مبنای اقتصادی آن است .مارکسیزم  این مساله را توضیح داد و با این دستاورد ، نیاز و اهمیت مطالعه نیروهای مولده و روابط تولیدی را برای درک ویژگی های هرشیوه تولید عیان ساخت. شیوه های تولید و به عبارت  دیگر هر ساختار اجتماعی - اقتصادی  بر همخوانی زیربنای  اقتصادی و روبنای ایدئولوژیک  ناشی از آن   مانند دولت، ،سیاست، قانون، فرهنگ و مذهب استواراست.  برای درک درست از  همخوانی زیربنای اقتصادی  با وجوه گوناگون اقتصادی-ایدئولوژیک - سیاسی- اجتماعی، رویکرد دیالکتیکی به رابطه زیربنا و روبنا ضروری خواهد بود.
 شیوه تولید سرمایه داری نیز مبتنی بر همخوانی زیربنای اقتصادی سرمایه داری با روبنای آن  است که طی  توسعه تاریخی برپایه زیربنای اقتصادی  شکل گرفته است . درست است که زیربنا تعیین کننده است اما  این موضوع نباید بصورت  رابطه ای  یک سویه دیده شود وگرنه از واقعیت فاصله می گیریم . زیرا  پدیده های روبنایی بصورت منفعل توسط  زیر بنای اقتصادی تعیین نمی شوند، بلکه  رابطه ای دیالکتیکی برپایه کنش متقابل بین زیربنا و رو بنا  وجود دارد.  دولت، ایدئولوژی و سایر نهادهای روبنایی تنها با زیر بنای اقتصادی تعیین نمی شوند بلکه متقابلا بر آن تأثیر گذاشته و  سرعت، جهت و وجوه دیگر اقتصاد را تغییر می دهند. نقشی که ایدئولوژی و نهاد های عقیدتی و باورساز  برای  حفظ قدرت بورژوازی ایفا می کنند  به همان میزان نقش دستگاه های سرکوب گر دولت بورژوایی حیاتی و لازم است . 
این واقعیت  تحت  شرایط  استبدادی رو به رشد در بسیاری از کشورها  که ناشی از بحران کنونی سرمایه داری  است، اهمیت بیشتری می یابد. جنگ های امپریالیستی منتج از بحران  نظام سرمایه داری به شکل جنگ جهانی سوم پراکنده بطور منحصر بفرد خاص این دوران گسترش می یابد و همراه با آن جنگی دیگر در جبهه ایدئولوژیک در حال قدرت گرفتن است. تحولاتی که توسط اردوغان در فاصله انتخابات ۷ ژوئن و انتخابات اول نوامبر (۲۰۱۵) سازمان داده شد، زمینه استقرار دولت استبدادی بورژوایی در ترکیه را فراهم آورد. روند استبدادگرایی  توسط دستگاههای سرکوب گر دولتی و درکنار آن با حمله ایدئولوژیک تمام قوا توسط سازمان های تبلیغاتی وباورساز سرمایه داری سرعت گرفت. این تحولات که مستقیما زندگی توده های وسیع کارگران  را تهدید کرده است، در شرایط کنونی جنگ های امپریالیستی اهمیت بدون چون و چرای سازمان های ایدئولوژیک  را بخوبی نشان می دهد. 
اهمیت  دستگاه های ایدیولوژیک و باورساز   
  سودآوری  سرمایه داری ریشه در طبیعت  رابطه   کارفرما و کارگر دارد که بنیاد اقتصادی  سرمایه داری  بر ان استوار است.  این امر در روابط مالکانه سرمایه داری نهفته است که نیروهای مولد را به بردگان دستمزد بدل می کند. درواقع  آنچه زندگی اجتماعی را شکل داده نیرو های مولد سرمایه داری ، روابط تولید سرمایه داری و استثمار ناشی از آن  هستند  .  این عوامل دولت بورژوایی، قوانین بورژوایی و ایدئولوژی بورژوایی که عناصر روبنایی سرمایه داری هستند  را تعیین  کرده اند . همه این عوامل روبنایی در طی زمان شکل گرفته اند تا  تداوم روابط تولید و مالکیت سرمایه داری را تضمین کنند.
 در جامعه سرمایه داری فروش نیروی کار توسط صاحبان آن به مالکان  وسائل تولید یک معامله تجاری نابرابر است .  قدرت مافوق اقتصادی دوران گذشته جای خود را به قراردارهای نابرابر بین کارگر و کارفرمادر جامعه سرمایه داری داده است. بنابراین در جامعه سرمایه داری کارگران بزور شلاق در محل های کار استثمار نمی شوند بلکه به علت روابط حاکم سرمایه داری کارگران برای امرار معاش وادامه حیات خود ناچاربردگان دستمزد خویش می شوند.
  با توسعه سرمایه داری فضای سیاسی و اجتماعی دستخوش تحولات عمده ای شده است. جوامع سرمایه داری در طی تاریخ  نظام  بورژوایی حاکم عموما شکلی از دولت پارلمانی بورژوازی  را اختیار کرده اند و بدین ترتیب بیشتر جوامع با آنچه ما امروز دولت های بورژوا دموکرات می نامیم  اداره می شوند. با این حال دولت در  سرمایه داری  به عنوان یک نظام طبقاتی، به هر شکلی  ( شامل دموکراسی بورژوایی)  نوعی دیکتاتوری برای حفظ رابطه استثمار گرانه سرمایه دار و توده کارگران است.  سرمایه داری با استفاده از دستگاه های سرکوب و دستگاههای ایدئو لوژیک حکومت خود را حفظ می کند. با توسعه  و گسترش سرمایه داری نقش دستگاههای ایدئولوژیک در بازتولید روابط سرمایه داری  افزایش می یابد. امروزه در همه کشورهای سرمایه داری دولت  با  کنترل و بکارگیری فن اوری های جدید   از اعمال و گسترش ساختارهای ایدئولوژیک و  باورساز نهایت استفاده را می برد .
به عنوان یک اصل کلی، نظامی که قادر به بازتولید شرایط تولید  و روابط اجتماعی و مادی  لازمه حیات خود نباشد نمی تواند دوام بیاورد. به این ترتیب سرمایه داری نیز تا زمانی که  شرایط تولید سرمایه داری را بازتولید کند می تواند به حیات خود ادامه دهد.آنچنانکه مارکس در کتاب سرمایه به تفضیل توضیح داده است، روند تولید سرمایه دار روند بازتولید وسایل تولید و نیروی کار است . وسایل تولید(کار بی جان) در حال حاضر تحت مالکیت سرمایه داری است اما در مورد نیروی کار  (کار زنده)  نمی توان چنین گفت .  کارگران ماشین نیستند و به عنوان انسان قادرند که بر علیه شیوه تولید سرمایه داری به پا خیزند.
خیزش کارگران همیشه سرمایه داران  را تهدید می کند و همواره دستگاههای سرکوب گر برای اعمال فشار بر کارگران به کار گرفته می شوند. اما  سرمایه داری قبل از آنکه خطر جدی شود برای حفظ نظام  و کنترل توده ها نیاز به روش های پیش گیری  ( سازوکار های ایدوئولوژیک ) دارد.  به طور خلاصه تداوم  شیوه تولید سرمایه داری بدون  بازتولید روابط سلطه گر آن امکان پذیر نیست.   و در این رابطه  سرمایه داری  به همان اندازه به ابزارهای ایدئولوژیک  نیاز دارد که به دستگاههای سرکوب. می توان گفت که حکومتی که نتواند سلطه اندیشه و ایدئولوژی بورژوایی بر اذهان طبقه کارگر بطور خاص و توده مردم بطور عام را تضمین و بازتولید کند نمی تواند بر جای بماند.  بنابراین باید ابزارهای سلطه دولت بورژوایی را به عنوان یک مجموعه ببینیم تا بتوانیم سازو کاری  که ضامن فرایند تولید سرمایه داری است را دریابیم.
دولت سرمایه داری خود ابزار سرکوبی است که حاکمین بورژوا علیه توده کارگران بکار می گیرند.  دستگاههای سرکوب دولتی شامل پلیس، ارتش، دادگاههای و امثال انهاست.  دستگاههای باورساز و ایدئولوژیک  گستره متنوعی از نهادهایی چون  آموزش، دین، قانون، سیاست، رسانه ها، فرهنگ، خانواده و ..را در بر می گیرد. دستگاههای سرکوب گر فضای عمومی  را کنترل می کنند در حالیکه دستگاههای ایدئولوژیک به فضاهای  خصوصی جامعه  نفوذ می کنند از اتحادیه های طرفدار نظام  تا احزاب سیاسی، از سازمان های متنوع جامعه شهری  تا نهاد خانواده، همه باورهای بورژوایی حاکم را با سلام و صلوات بازتولید می کنند. دستگاههای سرکوب از اعمال زور برای خدمت به نظام حاکم و تضمین تداوم آن استفاده می کنند و دستگاههای ایدئولوژیک  با همان  اهداف باور سازی را به کار می گیرند.
 ایدئولوژی به معنای کلی، نظام باورهایی است که بر ذهن افراد یا گروه ها در یک جامعه  حاکم است. مارکسیزم  نشان داد که طبقه ای  که نیروهای مادی جامعه را تحت کنترل  دارد، بر نیروهای فکری جامعه  نیز حکومت می کند. طبقه مالک نیروهای تولیدی، تولید فکری جامعه را نیز  دراختیار می گیرد. بنابراین، باورهای حاکم در جامعه به طور کلی  باورهای طبقه حاکم است. در جامعه ی بورژوایی هدف اصلی دستگاه های ایدئولوژیک، تضمین نفوذ نظام باورهایی است که بازتولید روابط تولید سرمایه داری را امکان پذیر میسازد. به عنوان مثال، نظام آموزش و پرورش سرمایه داری علوم انسانی را  با منافع نظام و نیازهای فرایند تولید سرمایه داری شکل می دهد. بر این اساس،  بعضی ها آموزش می بینند که  بوروکرات ها و مدیران بلند پایه ی  نهادهای دولتی   و شرکت های سرمایه داری بشوند، و میلیون ها نفر دیگر به اجبار بعنوان بردگان  دستمزد با کیفیت مورد نیاز فرایند تولید سرمایه داری  به بازار کار رانده می شوند.
  نظام آموزشی  بجز دادن اطلاعات و  آموزش تکنیک ها در سطوح مختلف آموزشی ، ذهن  دانش آموزان را پذیرای   قوانین مورد نیاز برای ادامه حاکمیت  سرمایه داری می سازد و اخلاقیاتی را اعمال می کند که متضمن منافع این نظام باشد. مؤسسات مذهبی و خانواده  نیز هم اینگونه عمل می کنند. با توجه به این امر، فرآیند بازتولید سرمایه داری نه تنها بازتولید نیروی کار از جنبه  کیفی و فیزیکی است بلکه  روندی است که اسیتلای  ایدئولوژی  حاکم  بر توده ها را  ضمانت می کند .  در این میان نقش بزرگ احزاب سیاسی و رسانه های جمعی  شناخته شده است . اما باید توجه داشت که   مهمترین نهاد های ایدئولوژیک، مدرسه و خانواده هستند که جهان بینی و عادت ها را ازدیدگاه منافع نظام بورژوایی از درون گهواره و آموزش ابتدایی  در ذهن افراد کاشته و پرورش می دهند. 

ساخت روان جمعی  ( مهندسی افکار)
یکی از مهم ترین کارکردهای دستگاههای ایدئولوژیک  تولید باورها، عقاید، نظرات ، دروغ ها و تصاویری بنفع بورژوازی است .  تبلیغاتی  که این تولیدات را پخش می کند  بخشی از جنگ روانی  ست که برای اداره کردن  دریافت ذهنی  توده های مردم  حیاتی است و امکان می دهد که روان جمعی را در قالب مورد نظر شکل دهند.  وقتی باورهای مردم زیر باران تبلیغات بورژوایی شکل می گیرد و آنها از منابع واقعی اطلاعات دور نگاهداشته می شوند مردم ممکن است حتی  چیز هایی که قلب انسان را می شکند و وجدانش را به درد می آورد از زاویه مورد نظر  حاکمان نگاه کنند.  در حالیکه مردم معمولا  فضای صلح امیز را دوست دارند  ممکن است به   نوعی دیوانگی که منجر به جنگی ناعادلانه بشود کشیده شوند بخصوص با تبلیغات سیاه و در دوره های از رژیم های غیر معمول. توده ها  می توانند تحمیق شوندو این دروغ را باور کنند که مشکلاتی که زندگی انها را به جهنم تبدیل کرده نه از  حکومت بورژوایی که برگرده شان نشسته بلکه از فلان دشمن داخلی یا خارجی ناشی شده است .
البته باید گفت که  یک راه مثبت برای متقاعد کردن توده ها در حفظ نظام موجود بورژوای  بهبود برخی شرایط به نفع انهاست . اما هرچه  بحران های  نظام سرمایه داری  عمیق تر می شود نه تنها کاری در جهت بهبود شرایط انجام نمی گیرد بلکه با کاستن هزینه های اجتماعی، دستاوردهای موجود نیز در حد ممکن پس گرفته  می شود .  بنابراین سرمایه داری  برای کنترل توده ها  در مواقع بحران جدی  و جنگ از روش های منفی استفاده می کند.  قفل کردن و فلج کردن اذهان توده ای  که از دستیابی به منابع درست اطلاعات و خبر محرومند عمده ترین روش است.
آنها یک دشمن مشترک  میسازند که امنیت  جامعه را تهدید می کند. دنیای سرمایه داری بارها شاهد استفاده از این روش در دوران بحران های جدی منجر به جنگ های امپریالیستی بوده است.
در دوران جنگ جهانی اول دولت  وودرو ویلسن  که برای بار دوم  برنده  انتخابات امریگا را در سال ۱۹۶۱ شده بود دستگاه تبلیغاتی   بنام "کمیته کریل" می سازد. یکی از نظریه پردازان این دستگاه خبرنگار لیبرال معروفی  به نام والتر لیپمن بود. او به عنوان برنامه ریز اصلی این سیاست تبلیغاتی  معتقد بود باروش های جدید تبلیغات می توان به خوبی مردم را قانع کرد که   چیزهایی را که نمی خواهند بپذیرند.  او روش خود را  "انقلاب در هنر دموکراسی" نامید که بر اساس "تولید رضایت " پایه گذاری شده و   با بازی  دادن افکار عمومی   و ایجاد اغتشاش ذهنی خارج از سازو کارهای دموکراتیک  یک "دموکراسی تماشاگر" برای توده ها می سازد. 
در حقیقت اینگونه حملات ایدئولویک بیانگر  کاهش  دموکراسی  در مقایسه با دوران انقلاب های بورژوایی است.  در زمان کوتاهی در حدود شش ماه  کمیته کریل توانست  مردم آمریکا را با ایجاد تنفر از آلمانها  با هیجان به جنگ بکشاند. ( این نمونه تاریخی  کمک می کند که بفهمیم  که چگونه مردم ترکیه که قبل از انتخابات هفتم جون درمورد مساله کردستان خواستار راه حل و صلح بودند،  پس از قتل عام انکارا در ده اکتبر با تزویر و تبلیغات هدایت شده توسط اردوغان   به حامیان سیاست ناعادلانه و خونین جنگ بدل شدند.) نمونه های مشابهی در دوران جنگ جهانی دوم نیز وجود دارد. 
در سال های پس از رکود بزرگ ۱۹۲۹ و با مبارزات سراسری کارگران حقوق جدیدی برای تشکلیل  اتحادیه های کارگری به دست آمد. مبارزات  اتحادیه های کارگری رو به افزایش بود. و مهمتر آنکه کارگران بر اساس تجربه شان نسبت به اهمیت متشکل شدن برای آزادیشان آگاه شده بودند.  بورژوازی  کمپینی برای منحرف کردن این حرکت آغاز کرد. دستگاه های ایدئولوژیک  و صنایع ارتباط جمعی  بکار گرفته شدند تا با تشویش اذهان عمومی کاری کنند که به نظر برسد متشکل شدن و فعالیت اتحادیه ها  اعمال خرابکارانه است . در نتیجه پس از جنگ جهانی دوم تعداد کارگران عضو اتحادیه ها سقوط کرد. بورژوازی برای عقب راندن جنبش کارگری و جلوگیری از اعتصابات  سرکوب خشونت امیز دولتی را به کار نگرفت بلکه از ساز و کار فشار اجتماعی که توسط این دستگاههای ایدئولوژیک بوجود آورده بود، استفاده کرد. کمپینی که  بر روی ساختن  این باور عمومی  متمرکز بود که کارگران اعتصابی و اتحادیه ها خرابکار هستند و  برخلاف منافع عمومی کار می کنند، متاسفانه نشان داد که مؤثر واقع شده است .
 نمونه های  تکان دهنده تر این نوع تبلیغات را در ایتالیا در دوران موسیلینی و یا آلمان تحت فاشیزم هیتلر می توان دید.  یکی از برجسته ترین نمونه هایی از ایجاد  باورهای توده ای با انتشار دروغ های سیستماتیک، توسط گوبلز وزیر فاشیست اداره "روشنگری عمومی و تبلیغات“ هیتلر بود. وی مبارزات تبلیغاتی  کثیفی  را برای آماده ساختن مردم آلمان برای جنگ خونینی که میلیونها نفر را کشت، انجام داد. گوبلز در تاریخ به عنوان بزرگترین دروغگو  دوران خود، به روشهای تبلیغاتی خود بر اساس هفده اصل اساسی عمل می کرد،  از جمله اینکه  «اگر یک دروغ را هزار بار تکرار کنید هرچند دروغ است ولی حقیقت می شود».  گوبلز  که برای توانایی اش برای ’دروغ  بزرگ‘ در روش های تبلیغات جمعی معروف بود توانست  مردم آلمان را در برابر     اقدامات بی رحمانه دولت فاشیستی  در آزار کولی ها، معلولین، همجنسگرایان و بخصوص یهودیان آرام  نگاه دارد.
در حالی که ایالات متحده آمریکا، قدرت برتر نظام سرمایه داری پس از جنگ جهانی دوم  گوش مردم را با گفتمان "دموکراسی" پر کرده بود، همچنان به شکل دادن  به باورهای توده ای با تکنیک دروغ گفتن ادامه داد. شاخص ترین عملیات آن دوران  ترساندن مردم دنیا و به خصوص مردم آمریکا  از کمونیزم  بود که با تصویر سازی از اتحاد جماهیر شوروی و تهدید جنگ هسته ای میسر شده بود. در دوران کوتاهی ، صنعت عظیم روابط عمومی در دنیای سرمایه داری با رهبری آمریکا شکل گرفت.  در دانشگاه ها  رشته های روابط عمومی به منظور  هدایت ذهنی توده ها در زمینه های گوناگون اجتماعی، سیاسی، صنعتی و غیره ایجاد شدند.
یکی از بنیانگذاران صنعت روابط عمومی در ایالات متحده آمریکا، ادوارد برنایز (1995-1891) بود که از کمیته کریل برآمده بود . برنایز متخصص روابط عمومی بود که به عنوان پیشگام تبلیغاتی مدرن شناخته شده است. او از روانشناسی روانشناختی و تکنیک های توجیه توده ها برای برآوردن نیازهای نهادهای مختلف بورژوایی و سازمان های سیاسی استفاده می کرد. او نه تنها برای ساخت ادراک جمعی در جبهه سیاسی بلکه در صنایع برای افزایش فروش کالاها  معروف شد. به عنوان نمونه  در جبهه سیاسی،  از نظریه های مهم برنایز این بود که دموکراسی  آب رفته بورژوازی  را به عنوان «دموکراسی فوق العاده آمریکا» در بازار سیاسی فروخت. به منظور  تحمیل این  "دموکراسی" به عموم مردم، بورژواهای  قدرتمند، که او آنها را "مهندسین رضایت" می نامد، باید کمپین  راه بیاندازند  و برای اینکه مردم به دنبال آنها بیافتند باید به طور دائمی از دشمنان خارجی بترسند و علیه آنها تحریک شوند.
هدف صنعت روابط عمومی سرمایه داری  توسط نظریه پردازان  آمریکایی که با ”کنترل اذهان عمومی" علیه "تهدید کمونیسم" ناشی از اتحاد جماهیر شوروی به پایه گذاران این صنعت بدل شده بودند، تعیین شده بود.  اما ، در دهه 90، اتحاد جماهیر شوروی و دیگر رژیم های بوروکراتیک مشابه، با  نمادهای تبلیغاتی قدیمی خود فرو ریختند. سیستم سرمایه داری با  همه گندش    تنها مانده بود و حالا برای فریب توده ها یک نماد دروغین - یک دشمن مشترک دیگر احتیاج داشت . "هیولای"  ساختگی  برای این منظور "خطر تروریسم بین المللی" بود . نظریه پردازان آمریکایی دوباره  با استفاده از تکنیک  "دروغ بزرگ"  با عبارت هایی مانند "برخورد تمدن ها"، "صدام شیطان "، "سازمان های تروریستی بین المللی" و "خطر اسلام" دوران جدیدی از سرکوب جهانی را آغاز کردند.   آنها هر وسیله و روشی را بکار گرفتند، از شستشوی مغزی توسط فیلم های میلیارد  دلاری  تا سازماندهی  گروههایی سیاه که  "تهدید تروریسم بین المللی” را جدی جلوه  بدهند. به آنها پول دادند و تحریکات نمایشی که مستقیما توسط دولت هدایت می شد فراهم آورند و این عملیات را قانونی کرده و باورهای جمعی و روان توده ها را برای آرمانهای  خوف انگیز حاکمان بورژوایی آماده کردند.
 دستگاههای ایدئولوژیک بورژوازی چنان گسترده  روش  ارعاب و آرام نگاه داشتن توده  ها را بکار گرفته اند که امروز در همه کشورهای سرمایه داری  با نوعی جامعه ترس  روبروییم که  روان توده ها را فلج کرده است .  این همه ناشی از دوران جنگ  بزرگ است که همزاد بحران های تاریخی  سرمایه داری است .  جنگ تجزیه گر بالکان در استانه فروپاشی دولت شوروی  آغاز گر این دوران است .  در دوران جدید تاریخ،  جنگ های امپریالیستی  که  با  روش ها  و ابزار خاص این دوران  موفقیت هایی برای امپریالیزم به همراه داشته به نوعی جدید از یک جنگ جهانی بدل شده است .  اتفاقات پراکنده ای که توسط نیروهای امپریالیستی در مناطق مختلف دنیا   برنامه ریزی و اجرا شده  و ، تروریزم بین المللی ، خوانده می شود  بازتابی از جنگ جهانی سوم است که خاور میانه را به جهنمی بدل کرده است که شعله هایش شهرهای اروپایی را نیز به خطر انداخته است.

دموکراسی بورژوایی رو به کاهش
در بهترین حالت آنچه دموکراسی بورژوایی می نامیم، دولت  بورژوایی درواقع دموکراسی برای طبقه حاکم  و  دیکتاتوری برای توده سرکوب شده و تحت کنترل است . این روی دیکتاتوری دولت ها  به خشن ترین صورت آن  در هنگام سرکوب شورش توده ها علیه نظام موجود نشان داده می شود.  دولت های  غیر معمول چون بناپارتیزم و فاشیرم  در تولید حالت های روانی جمعی برای   سرکوب مبارزات توده های وسیع پایشان را  فراتر از روش های معمول برداشتند.
در حالت معمول نقش اصلی ایدئولوژی بورژوایی  اینست که به مردم   بقبولاند که در دموکراسی بورژوایی  همه مردم با هم برابرند  نظام پارلمانی بورژوایی  با تظاهر به اینکه نیازهای سیاسی مردم را براورده می کند  توانسته در چارچوب قانونی خود بازتولید شود. تا زمانی که دولت ها بتوانند در چارچوب  حکومت های موجود رضایت عمومی تولید کنند سرمایه داری برای تثبیت قدرت خود نیازی به استفاده از دستگاههای سرکوب ندارد . اما به هررو سرمایه داری هر روز دستگاه های سرکوبش را بزرگ تر ، پیشرفته تر و قوی تر می کند. اما پیشرفت تکنولوژی  همزمان با توسعه ارتش ها تنها برای مدرن کردن ماشین الات و ساختن سلاح های کشنده تر  جنگی بکار گرفته نمی شود بلکه همزمان اهمیت دستگاههای ایدئو لوژیک وباور ساز و مؤثر بودن انها نسبت به گذشته  افزایش چشمگیری داشته است.
آنچه به نظر  تولید رضایت توده ها از نظام بورژوایی می رسد درواقع یک نظام سرکوب ایدئولوژیک است.  امروزه بورژوازی  با تکیه  به فن آوری مدرن درخدمت  دستگاههای ایدئولوژیک خود  افکار عمومی را به بند کشیده و مردم  را به  روبات  بدل کرده اند  امروز. نظام مالی  حاکم با روش  برادر بزرگ  کتاب ۱۹۸۴ جرج اورول جامعه را با سیستم های پیشرفته  هدایت و حکومت است .  برای نمونه، مبحث  "جامعه اطلاعات" است. از نظر تکنولوژی به نظر می رسد مردم نسبت به گذشته به اطلاعات آسان تر دسترسی دارند.  اما تا وقتی که تکنولوژی مدرن تحت کنترل بورژوازی است تولید و ارائه اطلاعات نیز عمدتا در اختیار آنهاست.  بنابراین امروزه درحالیکه مردم عادی فکر می کنند  با استفاده از نعمت تکنولوژی  بیشتر اطلاعات دارند درواقع بیشتر تحت سلطه سرمایه داری تحمیق شده اند. این امر مانع نقش فعال توده ها علیه سلطه سرمایه داری شده و یکی ازمبانی واکنشی شدن دموکراسی بورژوازی در دوران امپریالیزم است .
  تکنیک های تولید باورهای جمعی  که آمریکا نقش رهبری آن را به عهده دارد امروزه بطور متنوع و وسیع حتی در دولت های معمولی سرمایه داری بکار گرفته  می شود.  آمریکا برای جلوگیری از زیرسوال بردن روش های سرمایه داری حاکم بر زندگی در تولید ترس عمومی مهارت یافته و  سر مردم را با آنها گرم می کند. "شیطان" های جدید  برای فلج کردن توده ها و خلق ترس های عمومی در آمریکا تولید شده و به سایر کشورها صادر می شوند. برای جلوگیری از شورش  علیه نظام، مردم را به تماشاگرانی بی عمل  دنبال رو تبلیغات  رسانه های عمومی و تکنولوژی جدید تبدیل می کنند.  مسابقات فوتبال، سریال های تلویزیونی زندگی روزمره آنها را پر می کنند و نمایش  فیلم های خشن آنهارا به خشونت جنگ  های واقعی دور از ندای وجدانشان  عادت می دهد. وچنین است که  وقت اضافی  توده ها نیز توسط حاکمان سرمایه کنترل می شود.
چه امریکا چه ترکیه  اهمیتی ندارد، آنچه مسلم است تکنولوژی جدید در کنترل حاکمان سرمایه دار وسیله ای است که  جامعه  روبات شده را  کنترل کند. وسایل سرگرمی های جمعی و مهمتر از آنها  رسانه های اجتماعی که در نگاه اول بی طرف به نظر می آیند مجموعا دستگاه عظیمی را می سازند که افکار عمومی را از   اندیشه و پرسش باز دارد و  آنها را با ترس و واهمه ناتوان کند.  در همه کشورهای سرمایه داری، دستگاه ایدئولوژیک  شامل مدارس ، روزنامه ها و برنامه های تلویزیون همه در خدمت حاکمان سرمایه  و برای ساختن تصویری واژگونه از واقعیات و تاریخ است .  تصویری که توسط کانال های ایدئولوژیک به جامعه تحمیل می شود. بطور مثال ، سال هاست که  در ترکیه به  توده مردم  در طی یک دوره طولانی  تاریخچه ای دروغین از کرد ها و ارامنه ارائه شده که مانع دستیابی به راه حلی دموکراتیک برای مشکلات آنها شده است .
این نوع رفتار به جایی رسیده که به عنوان عملکردی  معمولی  نه تنها برای دولت های دیکتاتوری و سرکوب گر بلکه برای رژیم های معمولی سرمایه داری در اذهان عمومی جا افتاده است . سیستم دو حزبی انتخابات ریاست جمهوری در امریکا  که برای سال ها به عنوان نظام ایده ال دموکراسی به مردم معرفی شده درواقع نشان می دهد که چگونه دموکراسی بورژوایی به تدریج تحلیل رفته است .   چنانکه در نمونه های مختلف از آمریکا و ترکیه مشاهده  می شود سرمایه داری برای کنترل توده ها از یک سو فعالیت دستگاههای ایدئولوژیک را افزایش داده و از سوی دیگر سوسیالیست ها و سایر نیروهایی که علیرغم همه چیز در مقابل استثمار سر خم نکرده اند  توسط دستگاه ها ی سرکوب دولت سرمایه مورد حملات وحشیانه ، گلوله و بمب قرار داده است .


ترکیه امروز
در دوره هایی که  نظام بورژوایی عملکرد معمول خود را دارد  در واقع دستگاههای ایدیولوژیک موفق شده اند که  به مردم  بباورانند  که آینده مطمین و آرامی خواهند داشت.  در حالیکه در دورانهای  ناشی  از بحران های جدی و جنگ های مخرب   اقدامات و محدودیت های  فوق العاده در فضای سیاسی بورژوازی ظاهر می شود.  میزان آمادگی حکومت ، توازن بین قوای داخلی و خارجی و سطح مبارزات توده ای در این موارد تعیین کننده اند .
در ترکیه امروز در شرایطی زندگی می کنیم که همه عوامل بالا در فضای سیاسی  دیده می شود. قبل از سال ۲۰۱۱ دولت اردوغان ادعای عقب راندن رژیم مختارگر نظامی و ایجاد فضای باز سیاسی داشت و امروز  جامعه را به  یک نظام مختارگرغیرنظامی سوق داده که استبداد یگانه رهبرش بازتاب آنست. اردوغان که  ظاهرا رئیس جمهور یک نظام جمهوری است با پاک سازی تشکیلات  پلیس  از به اصطلاح طرفداران "سازمان موازی دولت" ، نوعی سیستم پلیسی وابسته به خود ساخت و  اقدامات دولت پلیسی خود را تشدید کرد. جامعه ترس در ترکیه با بازی با افکار عمومی شکل گرفت . مانند همه رژیم های اقتدارگرا به مردم قبولاند که هرنوع مخالفتی با دولت علیرغم همه اعمال خشونت امیزی که مرتکب می شود  منجر به فاجعه می شود.  حاکمان هرگاه نتوانند حمایت  مردم رابخاطر کارهای مثبتشان  بدست آورند  باید ثباتی  ساختگی  در مقابل ترسی که به مردم قالب کرده اند ایجاد کنند .
ترکیه که تاکنون شاهد کودتاهای نظامی متعدد و یک رژیم فاشیستی نظامی بوده است اکنون صحنه حکومت اقتدارگرایه و اقدامات فاشسیتی  اردوغان شده است . دولت اردوغان با تبلیغات ملی گرایانه و ضدکرد جامعه را به شکل وحشیانه ای دو قطبی کرده تا بتواند جنگ  توده ای علیه کردها را سازمان دهد.  نمونه تکان دهنده آن  سایه انداختن بر وجدان بخش  قابل توجهی از جامعه بود که کشتار دهها مردم شجاع در بمب گزاری ده اکتبر انکارا را جشن گرفتند، متاسفانه کارگران کارخانه ها نیز در این شادی سهیم شدند.
از ابتدای سال ۲۰۱۱ ترکیه با روند رو به رشد اقتدارگرایی رو برو بوده که  با ریاست جمهوری اردوغان عجین شده است وامروز عمده ترین مساله ما  تقویت  مبارزه علیه  این روند است. شکی نیست  که اردوغان  بناپارت  دیگری است چنانچه بارها در نشریه "مارکسیت توتوم" بارها آمده است  او مانند بناپارت می خواهد حاکم مطلق دولت بورژوایی باشد. اوکه  کاملا قوه اجراییه را تحت کنترل گرفته و می خواهد قوه مقننه و مجریه را نیز در خدمت خود گیرد. از برادرزاده بناپارت گرفته تا موسیلینی و هیتلر همه روسای دولت های  فاشیستی برای رسیدن به اهدافشان اقداماتی کرده اند که قوانین  نظام پارلمانی بورژوازی را زیر پا گذاشته اند این حکام سازمان ها و لشگر کاملا در اختیار خودشان را بنا نهاده اند.
 اردوغان  اقدامات فوق را به  بهانه "سازمان موازی دولت"   علیه  نهادهای سیاسی، دستگاهها،سازمانها  و موسسات رسانه ای با آن عملیات پلیسی  وسیع را آغاز می کند. نتایج انتخابات هفت ژوئن را زیر سوال می برد و  نتایج انتخابات یازده نوامبر را بی اعتبار می خواند. با حمله و قتل عام  ساده ترین منقدانش، مخالفان سیاسی و سازمان های سوسیالیستی و تشکیلات مختلف مردم ستمدیده  را  هدف قرار می دهد. سازماندهی "رهروان عثمان"  “Ottoman Hotbeds”  یادآور  برادرزاده ناپلئون  و لشکرهای شخصی اش با نام "انجمن ده دسامبر" است که لشگری از دزدان بی سر و پا با مجموعه ای از قوانین شخصی راه انداخت .  اقدامی که پلیس و نیروهای امنیتی را تحت کنترل رئیس جمهور درآورد.  همه این اقدامات  حلقه های  محکمی از یک فرایند زنجیره ای است که اردوغان از طریق آن دولت  بورژوایی را به شکل یک  رژیم بناپارتی  با حکومت مطلقه خود شکل می دهد.
اردوغان هنوز به عنوان رئیس جمهور انتخات نشده بود که خود را رئیس جمهور نامید و  مدل خود را به جامعه تحمیل کرد. آنچه اردوغان با عدم پذیرش نتایج انتخابات هفت ژوئن  و تشکیل کابینه جنگ تحت کنترل خود  بجای تشکیل کابینه زیر نظر  مجلس منتخب جدید  انجام داد درواقع یک کودتای غیر نظامی بود.  همه نیروهای سیاسی  مجلس هفت ژوئن  به استثنای AKP آک پ  نتوانستد در آن لحظات حساس اقدامی  برای جلوگیری از این کودتا بکنند.  بلکه  با موجه دانستن تصمیم او برای انتخابات اول نوامبر  راه را برای حکومت تک حزبی اردوغان هموار کردند.  بدین ترتیب می توانیم اذعان کنیم که اردوغان  یک بناپارت شد و بتدریج بطرف تقویت قدرت شخصی و پلیس تحت نظر خود توانست یک رژیم بورژوایی را به یک رژیم بناپارتی بدل کنم . حال باید جنبه حقوقی و قانون اساسی (رسمی) آن را شکل دهد.  بدون شک این روند  همزمان با بحران ها، جنگ  ها و درگیری های موجود بین نیروهای امپریالیستی با اتفاقات غیر مترقبه ای روبرو خواهد بود. به هر رو اهمیت و  ضرورت مبارزه علیه این خطر بدون شک مطرح است .  
  گرایش اقتدارگرایی ناشی از بحران ها و جنگ های امپریالیستی  که  در سراسر دنیا شاهد آن هستیم    گواه آنست که سرمایه داری  فاسد  رژیم های فاسد  بورژوایی تولید می کند.  کسانی که به دنبال دموکراسی هستند به جای آنکه  خود  را با توهم دولت بورژوا دموکراسی  فریب دهند باید به مبارزه علیه سرمایه داری بپیوندند.   دموکراسی و صلح تنها با مبارزات  وسیع توده های کارگر علیه نظام سرمایه داری حاصل خواهد شد و ضروری ترین اقدام ما سازماندهی  این مبارزات است.
نباید فراموش کنیم که  مبارزه سازمان یافته تنها راه ایستادگی در مقابل استثمار و قتل عام دولت های بورژوایی  و  رفع اسارتی است که توسط دستگاههای ایدئولوژیک  تولید شده  و همچنین باز کردن  ذهن و وجدان  مردم  است.

ترجمه شده : سیامک مهر
انتشار ترجمه فارسی : جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)
آدرس این مقاله به زبان  ترکی :
ادرس این مقاله به زبان انگلیسی :

۱۳۹۷ اسفند ۱۳, دوشنبه

از اعتراضات و تحصن سراسری معلمان همه جانبه حمایت کنیم!!!



حکومت های جنایتکار سرمایه داری هر روز بیش از قبل به حقوق ، هستی و زندگی معلمان و کارگران و زحمتکشان دست درازی میکنند ، ضمن استثمار بر مبنای سهم بری سرمایه دارانه از ارزش اضافی تولید شده به دستاوردهای حاصل از مبارزات گذشته کارگران و معلمان و زحمتکشان در اشکال گوناگون دستبرد می زنند در این راستا جمهوری اسلامی سرمایه داری ایران گوی سبقت را از همپالگی های خود ربوده است.
در مقابله با جنایات سرمایه‌داری مبارزه در سطح جهانی و ایران هر روز گسترده‌تر از قبل ادامه دارد، و چشم انداز روشنی را نوید می‌دهد. در سطح جهانی می‌توان اعتصاب ۱۵۰ میلیون کارگر در هند و اعتصاب معلمان در مکزیک ، تظاهرات جلیقه زردها در کشور های مختلف اروپا یی و اکنون اعتصاب سراسری معلمان ایران را که سالهاست به اشکال مختلف ادامه دارد و مبارزات مداوم هفت‌تپه، فولاد اهواز  را مثال زد که هر روز با قدرت بیشتر و آگاهی بیشتر جریان یافته و می‌رود تا تار و پود جنایتکارترین حکومت سرمایه داری جهان یعنی جمهوری اسلامی ایران را در هم بپیچد.
 سال‌هاست که معلمان ، مانند کارگران،  دانشجویان و دیگر نیروهای تولیدی و خدماتی در ایران علیه ظلم و ستم که توسط جمهوری اسلامی جنایتکار اعمال میگردد مبارزه می‌کنند در این راه چه بسیار معلمانی که زندگی خود را برای کسب حقوق خود و دیگر مردم ایران فدا کردند، معلمانی که بهترین روزهای عمر خود را در زندان های جمهوری اسلامی منفور گذراندند و حاضر نشدند تابع جنایتکاران حکومت اسلامی شوند. جمهوری اسلامی صدها معلم معترض به ظلم و ستم را تا به حال زندانی  و اخراج کرد و برخی از آنها را کشته است، اما، مبارزه نه تنها کم نشد بلکه هر روز گسترده‌تر و شعله ور ترگردیده است. امروز معلمان مبارز و حق طلب اقدام به مبارزه در اشکال مختلف سراسری و مداوم کرده اند، حکومت اسلامی از یک سو تمامی صندوقهای پس انداز معلمان و کارگران را غارت کرده است، از سوی دیگر معیشت معلمان و کارگران را به حالت فلاکت درآورده است، همچنین هر روز    دستمزدهای کارگران را به تعویق می اندازد و در همین حال اقدام به خصوصی‌سازی یعنی گسترش غارت و استثمار مراکز تولید و خدمات و مدارس و دانشگاه ها و ... می‌کند. دانش آموزان و دانشجویان و خانواده‌های آن‌ها را به اشکال مختلف دچار گرفتاری کرده است
 جمهوری اسلامی طی چهل سال عمر جنایتکارانه خود، اصلاح نا پذیری خود را ثابت کرده است.  تنها راه نجات از شر این حکومت ضد انسانی سرنگونی آن است .
 اکنون با تداوم و حرکت به سمت سراسری شدن مبارزه کارگران ، معلمان و زحمتکشان روند نابودی حکومت اسلامی شروع شده است. به نظر ما تا زمانی که حکومت جمهوری اسلامی برقرار باشد هیچ معلمی و هیچ کارگر و زحمتکشی نمی‌تواند به حقوق خود ، کرامت انسانی و زندگی انسانی دست بیابد.
جمع قدم اول ضمن حمایت همه جانبه از تحصن سراسری معلمان، از تمامی نیروهای مبارز و حق طلب و تمامی مردم می خواهد از مبارزات و تحصن سراسری معلمان به هر شکلی که می توانند حمایت کنند  و هرچه گسترده تر دست به اعتراض بزنند. از تمامی کارگران، انقلابیون، دانشجویان و زنان دعوت می کنیم از اعتراض سراسری معلمان حمایت کنید.

کارگران معلمان و زحمتکشان باید یکی شویم تا پیروز شویم

جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

12 اسفند 1397

۱۳۹۷ اسفند ۱۱, شنبه

پیام همدردی به مناسبت درگذشت رفیق دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم )


اطلاع یافتیم شامگاه بیست و هشتم فوریه قلب خستگی ناپذیر رفیق مبارز و کمونیست دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم ) پس از دوره ای طولانی بیماری از تپش باز ایستاد . رفیق کاک ابراهیم بیش از پنجاه سال عمر پربار خود را صرف مبارزه با سرمایه داری و امپریالیزم نمودند .کاک ابراهیم از نیروهای برجسته کمونیست دهه چهل بودند که به درستی خط ناصحیح و مشی رویزیونیستی حاکم بر حزب توده را نقد کردند و سازمان انقلابی را با جمعی از رفقایشان بنیان نهادند . بعدها این رفیق دهه ها به عنوان رهبر حزب رنجبران و سردبیر نشریه رنجبر تا اخرین روزهای زندگی خود به مبارزه ادامه دادند . ایشان از دهه ها قبل به تلاش برای  تدارک حزب انقلابی و کمونیست طبقه کارگر اعتقاد داشتند و در همین راستا دوره ای به عنوان عضو جمع قدم اول نیز برای این مهم تلاش کردند .
جمع قدم اول با توجه به تفاوت نظر با این رفیق، به هیچ وجه تلاش خستگی نا پذیر ایشان در  تدارک حزب انقلابی را فراموش نمیکند و مراتب همدردی خود را با خانواده محترم و رفقای ایشان اعلام دارد .
یاد کاک ابراهیم عزیز گرامی
جمع قدم اول (تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر )

2019/03/01

۱۳۹۷ اسفند ۱۰, جمعه

فایل صوتی هفدهمین جلسه پالتالکی جمع قدم اول


فایل صوتی هفدهمین جلسه پالتالکی جمع قدم اول


هفدهمین جلسه پالتالکی ماهانه جمع قدم اول با موضوع نیاز های جنبش کارگری قسمت اول " شناسایی شرایط فعلی طرفین نبرد طبقاتی " در تاریخ 24 فوریه 2019 برگزار گردید که فایل صوتی جلسه فوق در یوتیوب تقدیم رفقا می گردد. این جلسات ادامه خواهند داشت و در آخرین یکشنبه هر ماه ساعت 2 بعد از ظهر به وقت امریکای شمالی و ساعت 8 شب به وقت اروپای مرکزی و ساعت 10 و نیم شب به وقت ایران ( هر ماه ) یک جلسه برگزار خواهد شد.

۱۳۹۷ اسفند ۲, پنجشنبه

سرمایه‌داری در بن بست

مطلب زیر توسط رفیق الیف چاغلی از رفقای انقلابی ترکیه به زیان های انگلیسی و ترکی نوشته شده است و ما در جمع قدم اول برای گسترش روابط طبقه کارگر و انقلابیون دو کشور اقدام به ترجمه نوشته هایی از رفقای ترکیه کردیم ( که این مقاله یکی از انها است ) تا از این طریق امکان دریافت افکار و اندیشه طرفین بیشتر شده ، به بر قراری همکاری های مبارزاتی و تشکیلاتی کمک شود.


سرمایه داری در وضعیت بحرانی است. بحران عمیق تر و فراتر از بحران عادی اقتصادی سرمایه داری است. همه شواهد نشان گر آن است که این بحران عمیق است و حائز اهمیت تاریخی است. الیف چاغلی در این مقاله به بن بست تاریخی سرمایه داری می پردازد.بعد از نوشتن مقاله" بحران سرمایه‌داری و وضعیت انقلابی"،وی توضیح ماهیت سرمایه داری با تأکید ویژه بر نقش مکانیزم کریدیت ( اعتبار برای خرید و مصرف)می پردازد.در این زمینه او همچنین به این نکته اشاره دارد که ما رکس اهمیت ویژه‌ای به نقش کردیت در اقتصاد سرمایه‌داری قرار داده است. با وجود اینکه مکانیزم کردیت به این سیستم کمک می‌کند که بر مشکلات خاصی غلبه کند، اما خود کردیت باعث می‌شود همان مشکلات در مقیاس بزرگ‌تر باز تولید شوند. چاغلی به این نکته می پردازد که مکانیزم کریدیت و سایر ابزارهای سرمایه داری اکنون کهنه شده و کارایی خود را از دست دادند و دیگر قادر نیستند از پس مشکلات برآیند. همچنین سرمایه داری و ظرفیت خود را برای تحول در مقیاس بزرگ و اصلاحات  برای زنده نگه داشتن خود را از دست داده است.



سرمایه‌داری در بن بست
الیف چاغلی
2012
 بخش ۱
 بحران کنونی سیستم کاپیتالیزم به طور مداوم عمیق‌تر و وسیع‌تر می‌شود چنانکه فراتر از بحران عمیق اقتصادی سال های  ۱۹۲۹ می رود.این بحران همچنین تصویر فریبنده آینده‌ای که ایدئولوژی‌های بورژوازی از مدت‌ها پیش طراحی کرده بودند را در هم می‌شکند. در حال حاضر کاپیتالیزم با جنگ هایی که علی الخصوص در مناطق ویژه ای از جهان به وجود می‌آورد دوباره جهان را تقسیم‌بندی می‌کنند و لیبرال‌های را که  مدعی هستند "که دوره جنگ تمام شده است و اکنون در مرحله ورود به دوره صلح هستیم"را در  روی صحنه افشا می کند. فرض بر این ادعا که  سرمایه داری اتحادیه اروپا به تدریج تبدیل به  ایالات متحده اروپا می‌شود و مرزهای ملی را منسوخ می‌کند  اعتبار خود را از دست داده ، اتحادیه اروپا به عنوان یک اتحاد اقتصادی با مشکلات حاد برای بقای خود رو به رو است. اکنون این امر یک واقعیت انکارناپذیر است که جهانی‌سازی مرزهای ملی را از بین نبرده است بلکه برعکس رقابت شدید کاپیتالیستی در سطح جهانی تضاد ها و اصطکاک های ملی را تشدید کرده است
 اگر بخواهیم آنچه در گذشته اتفاق افتاده را به یاد بیاوریم دوران  بحران های اقتصادی که منجر به جنگ های تقسیم‌بندی ( تقسیم مجدد جهان بین بلوک های امپریالیستی از مترجم) کاپیتالیزم شد،درسهای بزرگی به ما دادند.مهم  ترین درس ها این بود که کاپیتالیسم می‌تواند بر بحران غلبه کند فقط به قیمت به وجود آوردن بحران های ویرانگر دیگر. نتیجه ای که از این دوره به دست می آید کاملاً واضح و روشن است و این همان بن بست و وضعیت بغرنجی است که سیستم کاپیتالیستی را در گوشه ای فشرده می کند.
 تمام علائم و نشانه ها نشانگر این است که کاپیتالیسم در بن بست قرار گرفته  است و از دردهای جانگداز قبل ازمرگ رنج می‌برد و این وضعیتی اجتناب‌ناپذیر است. همآن سرنوشتی که نظم اجتماعی پیشین را به زباله دان تاریخ هدایت کرد در کمین کاپیتالیزم نیز نشسته است. سیستم کاپیتالیزم پتانسیل پیشرفت های خود را به کلی مصرف کرده است و اکنون ناقوس عزا  برایش به صدا درآمده است. این واقعیتی است نشات گرفته از پروسه ای  مملو از تضادهای عظیم است و بن بست نظم دنیای کاپیتالیستی که به سوی کاپیتالیزم رانده شده است اکنون تلاش می کند دوباره بر بحران سیستم خود غلبه کند و همچون گذشته با جنگ آفرینی به آتش کشیدن دنیا و با ویران کردن آن مناطقی که مستعد تجزیه دوباره هستند و با نابودی زندگی میلیون‌ها انسان ،. با این شیوه ما پا به دوره جنگ جهانی سوم می‌گذاریم که به شکل جنگ های منطقه ای تجزیه ای است و زنجیروار به هم پیوسته اند و با تجهیزات و تکنیک های جدید جنگی به اجرا در می آیند. اما حقیقتی دیگر وجود دارد و این است که با وجود تمام پیشرفت های حاکمان امپریالیستی در نابودی دنیا و ظلم و فریب دادن توده‌های مردم با حیله و ترفند مکانیزم کاپیتالیزم برای مقابله و غلبه بر بحران های بزرگ ناموفق و کهنه است. با این وصف فهم تناقض موجود در عمق شیوه تولید کاپیتالیستی برای کسانی که فکر میکنند پیش رفت(تحول) کاپیتالیستی شامل اختراعات جدید تکنولوژی است، غیر ممکن است. هر چند که کاپیتالیزم هنوز مشغول طراحی تصویر زیبای زندگی از طریق تکنولوژی می باشد و اذهان مردم را با آن تیره کرده است اما این سیستم در عمل در بن‌بستی بزرگ است به خاطر پات (  در بن بست قرار گرفتن) شدن اقتصادی که نتیجه‌ی عملکرد قانون درونی همان اقتصاد است و به خاطر تضادهای عمیق اجتماعی که منجر به جنگ های طبقاتی در سراسر دنیا می شوند.
یکی از شواهد بسیار برجسته این بن بست. از کار افتادن مکانیزم کردیت است که دیگر نمی تواند شفا بخش باشد آن طور که در گذشته بارها و بارها به کاپیتالیسم جان دوباره بخشیده. برای سال‌های زیادی کاپیتالیسم توانست با تزریق مکانیزم کردیت دنیای مصرف کننده را با استثمار طبقه کارگر سرپا نگه دارد. اما مکانیزم کردیت که منجی این سیستم شده بود، اکنون تبدیل به هیولا شده است ، که خود عامل بحران های جدیدی می شود. اکنون نه کاپیتالیسم قادر به رها کردن  کردیت ونه مکانیزم کریدیت این توان ا دارد که به سرمایه داری توانی بخشد.
 اقتصاد کاپیتالیستی  به طور مداوم نابرابری اجتماعی تولید می کند و به دلیل گرایش ان به تمرکز ثروت در یک طرف و گسترش فقر در طرف دیگر این مسئله را وخیم تر می کند. کاپیتالیسم از یک طرف زمینه های فراوانی را با ابعاد وسیع دستگاه تولید{می چاپد مترجم}،  از طرف دیگر آنچه که توده مردم به دست می آورند فقر فزاینده است .  در واقع نتیجه ماهیت روابط تولیدی کاپیتالیستی است. این تناقض عظیم اعلام این حقیقت است که شرایط زندگی میلیون‌ها انسان در سطح جهان در معرض خطر بزرگ کاپیتالیسم میباشد.
 مهمتر و علاوه بر اینها تکنولوژی و سطح نیروهای تولید با روابط تولیدی کاپیتالیزم ناسازگار است. کاپیتالیزم استثمار انسان‌ها و نابرابری اجتماعی را تسریع می بخشد و همچنین نابودی طبیعت و تباهی اجتماعی در ابعاد مختلف را به ارمغان می آورد و کره خاکی را به پرتگاه سوق می دهد.
شیوه تولید کاپیتالیستی پتانسیل فزاینده ای را که زمانی دارا بود از دست داده است. این سیستم گندیده و به انحطاط کشیده شده و مانند طاعونی به جان جامعه انسانی افتاده است. این شرایط برای کسانی  که می‌خواهند ببینند کاملا واضح است. با این وجود فراتر از این واقعیت یک زمینه عینی برای آینده بهتر یعنی سوسیالیزم وجود دارد که استثمار انسان، سرکوب و خفقان اجتماعی و نابرابری را از بین میبرد. بنابراین وقتی طبقه کارگر جهان  خود را با آگاهی انقلابی مجهز می‌کند و سازماندهی می‌شود می‌تواند منجر به تحول   اجتماعی بزرگی در جهت منافع بشریت شود.
 اگرچه در حال حاضر طبقه کارگر از لحاظ سطح  آمادگی برای این اقدام تاریخی ضعیف است، واضح است که ناامید نباید بود.  موج جدیدی از شورش ها در سراسر جهان رخ داده و با مشارکت انبوه کارگران و نسل‌های جوان توسعه یافته است و همین‌ها خمیرمایه فراهم شدن انقلاب تاریخی طبقه کارگر خواهند شد. آیا همین واقعیت ها نیست که ایده لوگ های بورژوازی را در رابطه با آینده سرمایه داری عمیقاً نگران کرده است.
 راهی برای فرار از واقعیت وجود ندارد.
 وسعت و عمق بحران کنونی حتی  در اخبار رسانه‌های بورژوایی منعکس شده است. بنابراین نیازی به آوردن آمار و ارقام در اینجا نیست وضعیت خود آشکار است حتی ایالات متحده به عنوان قدرت هژمونیک نظام  سرمایه داری در حال مبارزه ( در حال دست و پا زدن) با انحطاط اقتصادی است.همچنین رکود دوگانه اقتصادی دامان بریتانیا یکی دیگر از کشورهای برجسته امپریالیستی را گرفته است. نگرانی در مورد دوره سرمایه داری در کنار نظم بورژوایی در ترکیه نیز قابل ذکر است.  علی بابا جان یکی از معاون های نخست وزیر ترکیه می گوید: " در دوره پیش  رو همه باید هوشیار باشند... هیچ چیز برایتان تعجب آور نباشد. هیچکس نباید بگوید ما تا این حد انتظار نداشتیم... ما یک دوره بسیار پیچیده.را می‌گذرانیم که با هیچ دوره‌ای دیگر در گذشته قابل مقایسه نخواهد بود." چنین اظهاراتی ثابت می‌کند که مسیرهای فرار یکی پس از دیگری تحت فشار تغییرات و تحولات عظیم و آشوب اقتصادی و اجتماعی بسته می شوند.
در گذشته اقتصاددانان بورژوایی نظریه های متعددی را برای مخفی کردن بحران و مشکلات ساختاری سرمایه‌داری اختراع کردند. آنها از پذیرش بحران تولید بیش از حد به عنوان بیماری سیستماتیک سرمایه‌داری خودداری کردند و استدلال میکردند که بحران ها ناشی از مشکلات مالی یا سوء مدیریت اقتصادی است. با این حال ابعاد هولناک بحران کنونی سرمایه‌داری با الفاظ قدیمی و امثال آن قابل پوشاندن و پنهان کردن نیست بنابراین امروزه جهان بورژوایی به ساختن استدلال‌هایی می‌پردازد که می‌توانند توهمات جدیدی درباره آینده سرمایه داری ایجاد کنند.
به عنوان مثال می‌توان به دروغ هایی مانند اینکه سرمایه داری سیستم وحشیانه‌ای نیست و امکان وجود عدالت اجتماعی در سرمایه داری با وجدان وجود دارد اشاره کرد. گروهی از مردم هستند که دنبال راه انحرافی هستند که تقصیر را نه از ماهیت سرمایه‌داری می‌دانند بلکه بر گردن (بی وجدانانه) اجرا کردن این سیستم می گذارند. بیانیه ایندرا نویی(  Indra Nooyi) مدیرعامل پپسی کولا نمونه بارز از این گونه است.او می گوید : "سرمایه داری در واقع چیز خوبی است چون توانایی ها و قابلیت های مردم را به دست می‌آورد به عمل در می آورد .در واقع سرمایه داری باید وجدان داشته باشد. سرمایه‌داری فاجعه به بار میآورد آنچه که امروز در وال استریت  مورد اعتراض قرار گرفت سرمایه داری نیست بلکه نوعی سرمایه داری است که وجدان خود را از دست داده است."
 از نظر تاریخی سرمایه داری در حال حاضر قادر به دادن نشانه های امید نیست، مانند تمام تشکل‌های( سازمانهای ) اجتماعی که به انحطاط کشیده شدند. سرمایه داری همچنین ظرفیت اصلاحات خود را نیز برای آرام کردن توده هایی که با خشم و شورش به خیابان ها می ریزند را از دست داده و این امر جهان بورژوایی را بیشتر به سوی ویرانی و وحشی گری و حیله گری می راند. در واقع این مرحله نه قدرت طبقه حاکمه بلکه بن بست تاریخی و ناتوانی آنها را نشان می دهد. ایندرا نویی مدیرعامل پپسی کولا مانند شخصی که در تاریکی برای غلبه کردن بر ترس خود سوت می زند خود را با لالایی بچگانه تسکین می‌دهد و می‌گوید شورش توده ها علیه سرمایه داری نیست بلکه علیه "سرمایه داری  بی وجدان" است. با این حال این یک واقعیت علمی و روشن است که سرمایه داری همین است و هیچ سرمایه داری متفاوتی نیست که  ماهیت اش چیزی غیر از استثمار و سرکوب جهانی کارگران و زحمتکشان نباشد و محصول اش درد و بدبختی  نباشد.   
یکی دیگر از نکته‌های حائز اهمیت راجع به  بحران عمیق سرمایه‌داری ناامیدی است که ناشی از تشنج های تاریخی سیستم در برخی از ایدئولوگ های بورژوا ی است.  همانطور که ذکر شد خروج از این بحران آسان نیست و بسیاری از سخنگویان و نظریه پردازان بورژوایی که قبلا هرگز بحرانی را به سیستم سرمایه‌داری نسبت نمی‌دادند( به وجود بحران ها ا عتراف نمی کردند) در حال حاضر با گرایشی ناامیدانه این بحران را مسئله طولانی‌مدت می‌دانند. به عنوان مثال اقتصاددان معروف جوزف لیتگلیز برنده جایزه نوبل در یکی از مقالات طنین‌انداز اش اظهار می دارد که، در کشورهای اتحادیه اروپا و امریکا همه چیز رو به بدتر شدن است. او می‌گوید در این وضعیت تیره سیستم سرمایه داری جهانی  خوشبینانه ترین وضعیت دوره طولانی رکود اقتصادی می باشد. همچنین   سوروس یکی از معروفترین سهامداران جهان هشدار می دهد که عدم قطعیت۳پضپپض۲۲ضش و دوره ی بعد اقتصاد و جهانی امکان شورش ها و درگیری های اجتماعی بر اساس بحران های موجود در اروپا را افزایش میدهد.
 خیلی از اقتصاددان های متخصص، بر جهانی بودن بحران موجود توافق دارند. در واقع بحران موجود سیستم سرمایه داری در حال وسعت پیدا کردن است و دامن اقتصاد پیشرفته اروپا و امریکا را گرفته است و مشکلات چندجانبه ای به عنوان مثال و به طور مشخخص نرخ فزاینده ی  آمار بیکاری، محصول  شرایط پایین آمدن سطح درآمد به طور بی سابقه است. علاوه بر این در تمام کشورهای سرمایه داری کسری بودجه به طور کلی در حال تزاید  است و مصارف اجتماعی بیشتر و بیشتر کاهش می یابد و منافع عمومی به نفع بانک ها و شرکت های انحصاری اختصاص یافته است. بزرگترین کشورهای امپریالیست در دام رکود اقتصادی افتاده و به سوی تورم می روند که باعث هراس بورژوازی است.  بنابراین آن اقتصاد دانانی که مشتاقانه اقتصاد  بازار  را می ستودند دو باره  با ظهور بحران جاری به خاطر ورشکستگی شرکت‌ها و بانک‌های بزرگ موجود در کشورهای امپریالیستی به ظاهر قوی اکنون به طور وضوح از لزوم دخالت دولت در اقتصاد حرف می‌زنند.
برخی از روزنامه های اقتصادی این وضعیت را گذار به نسخه مدرن سرمایه‌داری ایستا می نامند. برخی دیگر می گویند تنها عنصری که می‌تواند مردم را در این شرایط بحرانی به سوی ببرد قانونگذاران هستند و” فراخوان سوسیالیسم”. هم چنین اساتید اقتصادی هستند که این بحران اقتصادی هولناک را پایانی برای اقتصاد امریکا که موتور سیستم سرمایه داری است میدانند. و می گویند سیستم سرمایه داری امریکا رو به سقوط است. چنین نمونه‌ای با اظهاراتی همراه است که ما در دوره گذار هستیم و گذار از اقتصاد مالی به دارایی که در حال اجتماعی( سوسیال) شدن است. این یک طنز تاریخی است که امروزه اغلب از اید ئولوگ های بورژوایی ( نظریه پردازان بورژوایی ) و اقتصاددانان کلمه سوسیالیسم شنیده می شود.
امروزه برخی از نویسنده‌های بورژوای  مارکس را تصدیق می کنند{ به صحت افکار مارکس اعتراف می کنند}که تأکید بر خودکشی طبقاتی در یک گام جلوتر از این اعتراف است. همانطور که در نمونه های تاریخی قابل مشاهده است خودکشی طبقاتی به مفهوم یک حالت ناامیدی در بخشی از عناصر فکری یک سیستم اجتماعی - اقتصادی فاسد است . اعتماد به نفس لازم برای آینده طبقه خود را از دست داده است. علاوه بر این می شود اضافه کرد که علیرغم تمام تضاد ها, این عناصر به دلایل اجتماعی ستم طبقاتی اذعان کردند, چنین علایمی نشان دهنده بحران ایدئولوژیک عمیق سیستم در حال رشد است.

 شیوهی بعضی از این نویسنده ها و متفکران که سال‌های سال سیستم سرمایه داری را حمایت کردند نشان می‌دهد که باورشان را به سرمایه داری از دست داده اند. چنین شرایط نادری در زمان انقلاب های بزرگ که جهان را تکان دادند از جمله انقلاب کبیر اکتبر به وجود آمده اند وقتی که به دقت نشانه های فعلی را تفسیر می کنیم همانگونه که در دوره های تاریخی مشابه به وجود آمده بودند یک وضعیت انقلابی در مقیاس جهانی در حال توسعه است و زنگ خطری را برای سرمایه داری به صدا درآورده.
حقانیت مارکس ثابت شده است.
 با ظهور بیماری های ساختاری شدید سرمایه داری کمتر روزی را میگذرانیم که نام مارکس شنیده نشود. در مطبوعات بورژوایی اغلب شاهد عنوان های خبری از قبیل "سایه روح مارکس بر دنیا" یا "به واقعیت پیوستن پیش بینی های مارکس در مورد سرمایه داری".صرف نظر از مقاصد روایی این وضعیت در واقع اعترافی است که مارکس یک انقلابی بزرگ است که کار سرمایه داری را به طور علمی تحلیل کرده است .با تحلیل های عمیق خود ،مارکش نشان داد  که سرمایه داری محکوم به مرگ است اگر چه در دوره های رونق اقتصادی نویسنده‌های و نظریه پردازان بورژوایی آن را نادیده گرفتند اما تاریخ هرگز نمی بخشد بلکه انتقامش اینگونه است...
این باید دیالکتیک های انقلابی زندگی اجتماعی باشد که پر از شگفتی است. بیست سال پیش وقتی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و دنیای بورژوایی جهان سخنرانی های شادمانه   در مورد جاودانگی سرمایه‌داری را مطرح می‌کردند  موش کور تاریخ از مسیری کاملا متفاوت کار نقب زدن و زیرزمینی خود را شروع کرده بود. با نشانه هایی که به حقیقت مارکسیسم و ضرورت سوسیالیست دلالت دارد جهان امروز به جان کندن و رنج دم مرگ سرمایه داری باز می‌گردد . برتری مارکسیسم که بارها و بارها ثابت شده است و با وجود حملات خشونت آمیز نسبت به آن قابل توجه است. زیرا مارکسیسم تنها دیدگاه علمی و جهان بینی انقلابی است  که قادر است از ماجراجویی تاریخی بشر در این سیاره به نام زمین تحلیل علمی به ما بدهد و شرایط تاریخی آزادی انسان اصیل را توضیح بدهد.
 نوع تولید سرمایه‌داری دارای جنبه های بسیار متضاد است و مبنای خود را بر اصول متناقض بین افزایش تولید و کاهش قدرت خرید استوار کرده است. بسته به سرعت توسعه اجتماعی بهره وری کار، بخش کل سرمایه ی ، اختصاص داده شده در دستمزدها نسبتاً کوچک تر از رشد سرمایه ثابت می شود. در  شیوه تولید سرمایه‌داری، طبقه ی کارگر ، رشد اقتصادی را به شدت ایجاد و وسیعا افزایش می‌دهد در حالی که سهمی که از توزیع سرمایه می‌گیرد را کاهش می یابد و تازه، بخشی از طبقه کارگر قادر به یافتن شغل است. سرمایه داران سعی می کنند که کاهش تولید ارزش اضافی ناشی از کاهش تعداد کارگران را از طریق تشدید بهره کشی از کارگرانی که استخدام می کنند جبران کنند. با این حال حتی در این زمینه قوانین محدودکننده اقتصاد سرمایه داری به بازی می افتد و نرخ سود متوسط ، رو به سقوط پیدا می‌کند. بنابراین با چنین تضادهای درونی، اسرمایه‌داری امکان سقوط و بن‌بست خود را درست میکند.
هما نطور که مارکس گفته، تولید سرمایه‌داری دائماً موانعی را به وجود می‌آورد که زائده خود اوست و دائما" تلاش می کند بر این موانع غلبه کند و این کار را  تنها با بازسازی و ایجاد موانع مشابه در مقیاس بزرگتر می تواند انجام بدهد، بنابراین  ما نع واقعی تولید سرمایه‌داری خود سرمایه داری است. عوامل درونی بسیاری در روند انباشت سرمایه نهفته است و در تعامل دیالکتیکی قرار دارد. به عنوان مثال  مصرف پایین که مارکس مورد  تاکید قرار داد و انگلس هم به عنوان پیش شرط ب
...

مترجم :  رفیق هدیکا
انتشار ترجمه فارسی :  جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)
آدرس این مقاله به زبان  ترکی :
ادرس این مقاله به زبان انگلیسی :

۱۳۹۷ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

گفتگو بین محمد اشرفی و ناصر احمدی



گفتگو بین محمد اشرفی و ناصر احمدی که این سری ویدئو ها در سه قسمت تهیه شده است که در رابطه با شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی می باشند که
اسماعیل بخشی بار دیگر آن را به مسئله روز تبدیل کرد.



۱۳۹۷ دی ۳۰, یکشنبه

آفیش هفدهمین جلسه پالتالکی جمع قدم اول

آفیش هفدهمین جلسه پالتالکی جمع قدم اول  



موضوع : نیاز های جنبش کارگری
  
قسمت اول : شناسایی شرایط فعلی طرفین نبرد طبقاتی


۱۳۹۷ دی ۲۴, دوشنبه

از اسماعیل بخشی همه جانبه حمایت کنیم!!!




دفاع از اسماعیل بخشی و مطالبات اعلام شده ی او در جهت افشای شکنجه های اعمال شده توسط سربازان گمنام امام زمان و دیگر ماموران جمهوری اسلامی وظیفه هر انسان متعهد، شریف و انقلابی است.

شکنجه گران اعلام کردند که " هیچ گونه شکنجه ای صورت نگرفته "

اولین سوال این است :

آیا کسی طی 40 سال عمر ننگین جمهوری اسلامی یک حرف و فقط یک حرف مستند از سران و عوامل این نظام شنیده است؟

تمامی سران این نظام اسلامی و افراد وابسته  به ان، دزد ، اختلاس گر ، رشوه خوار ، دروغ گو ، جنایت کار و شکنجه گرو یا مدافع شکنجه (عطوفت اسلامی) هستند.
اولین نتیجه اعتراض اسماعیل بخشی به بار نشست و سران نظام جنایت کار جمهوری اسلامی مجبور شدند به صحنه امده و دروغ واضح دیگری را به اسم حکومت اسلامی به ثبت برسانند.  در قامت شناخته شده شکنجه گران اعلام کنند " هیچ شکنجه ای صورت نگرفته است" .نیروهای پیشرو و انقلابی  طبقه کارگر و زحمتکشان  متوهم نیستند و خوب می دانند که در نظام جمهوری اسلامی  از وزیران اختلاس گر گرفته تا نمایندگان رشوه خوار و از برادران قاچاقچی گرفته تا شکنجه گران و از سربازان گمنام امام زمان که سرمایه گذاران در کشور های منطقه  هستند گرفته تا آیت الله های زمین خوار و مافیای شکر و از آیت الله مافیای خودرو گرفته تا آقازاده های و ژن های مرغوب دکل دزد و از سپاهی های که در کاسبی قاچاق زنان و دختران به شارجه و کراچی و دوبی غرق هستند، تا آیت الله های سلطان طبس و خراسان واز بیت رهبری تا بنیاد های فریب کاری اسلامی که بودجه عمرانی کشور را از طریق موسسات تحت امر خود می بلعند و  ... همگی غارتگران و قاتلین حاضر در جای جای نظام مقدس اسلامی هستند بنا براین هیچ ارگان و  هیچ فرد سالمی وجود ندارد که به اعتراض و شکایت کسی رسیدگی کند ، و دقیقا" برای حفظ چنین حاکمیتی از انواع شکنجه ، زندان و کشتار استفاده کرده و می کنند. بنا براین اعتراض و اعلام شکایت و یا اعلام جرم  نه برای داد خواهی  که برای افشای ماهیت حکومت جمهوری اسلامی و نشان دادن  جسارت انقلابی طبقه کارگر میباشد. از این جهت لازم است  متحدانه  و با انسجام و گسترده از طرح اعلام جرم اسماعیل بخشی علیه حکومت اسلامی حمایت کنیم . و به یاد داشته باشیم جمهوری اسلامی در سراشیبی سقوط  قرار گرفته است و توانایی سالهای گذشته  بخصوص دهه 60 را ندارد که به زنان و دختران تجاوز می کردند و اگر کسی اعتراض می کرد شاکی را زندانی کرده یا می کشتند. امروز تشت رسوایی آن ها از بام افتاده . از هر فرصت مناسب از جمله در خواست مناظره اسماعیل با وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی،  باید با بیشتر ین حمایت از اسماییل بخشی جمهوری اسلامی را  مجبور به اعتراف کنیم .
به یاد داشته باشیم که اسماعیل بخشی در خواست تشکیل جلسه امنیت ملی نکرده بود، او فقط اعلام امادگی برای مناظره کرده است . مناظره به معنای اعلام نظر در مورد موضوع خاص در بیشگاه مردم نه در پشت در های بسته .  وزیر اطلاعات و بقیه جنایت کاران جمهوری اسلامی با پناه بردن به جلسه پشت در های بسته  تلاش می کنند از  مناظره و پاسخگویی  فرار کنند ، این نیز یک پیروزی دیگری برای طبقه کارگر ایران است.
جمهوری اسلامی ۴۰ سال است انواع شکنجه های سفید و فیزیکی،  جسمی - روحی - جنسی - روانی  از جمله استفاده ازضربات  کابل ، آویزان کردن زندانیان به اشکال مختلف ،بی خوابی های ممتد، نگهداری زندانی در جعبه های فلزی به شکل تابوت ( اصطلاحن  جهنم )و در فضا های بسیار تاریک و وهم آلود که با پخش صوت قرآنی به مدت های طولانی ، نگهداری زندانیان در سلول های انفرادی به مدت ۴ تا ۶ سال و ضرب و شتم زندانیان چه در زمان بازجویی و حتا بعد از ان جهت تنبیه های موردی،  نمایش صحنه های اعدام برای ترساندن زندانیان و همچنین صحنه سازی اعدام نمایشی با درگیر کردن خود ، استفاده از داروهای روانگردان  جهت اعتراف گیری ، کشتن زندانیها زیر ضربات مشت و لگد، تجاوز جنسی به زندانیان و یا تهدید زندانیان به تجاوز اعضای خانواده آنها و استفاده از داروهای تزریقی برای ایجاد بیماری و اعتراف‌گیری، وادار کردن زندانی به شرکت در جلسات تواب سازی، کشتن زندانیان سیاسی به دست زندانیان عادی در دعوا های ساختگی و کشتن زندانیان با داروهای مختلف و انواع شکنجه های دیگر علیه کارگران ، معلمان و فعالین جنبش های اجتماعی و انقلابی استفاده کرده و می کند.
در مورد اسماعیل بخشی نیز برخی از روش های گفته شده در بالا استفاده شده است، که رئیس کمیسون امنیت ملی شکنجه را در گیری فیزیکی بیان می کند.این خود اعتراف آشکاری بوجود شکنجه است. و اکنون اسماعیل بخشی با قامت استوار ایستاده  و با فریاد رسواکننده خود وزیر شکنجه گران را به مناظره و مصاف طلبیده است .  ضرورت حیاتی دارد  که کلیه انسان هایی که دل در گرو آزادی انسان ها دارند از هر عقیده و مرام در حمایت ازحرمت انسانیت به پا خاسته واسماعیل را یاری دهند که امروز دفاع از اسماعیل دفاع از حقوق پایمال شده انسان ها است.
پیشنهاد می شود، برای گسترش این مبارزه، آنهایی که  خود و یا کسانی از خانواده‌شان مورد شکنجه واقع  شده‌اند، ضمن حمایت از  اسماعیل بخشی مورد خودشان را با رعایت شرایط کامل امنیتی در سطح جامعه مطرح مصرح کنند.
رئیس قوه قضایی تلویحن به شکنجه اعتراف کرده است ، او گفته است : "برخی تصور می کنند محیط زندان هتل است" . هم چنین مصباح یزدی قبلا در مورد کهریزک فتوا داده که “تجاوز برای اعتراف گیری از زندانی جایز است “،سکوت مسیولان جمهوری اسلامی در مقابل چنین فتوایی  تایید و مجوز شکنجه نیست؟ آیا شلاق زدن کارگران معدن که به علت عدم دریافت هفت ماه  دستمزد اجتماع کرده بودند مصداق بارزشکنجه نیست؟  اعدام انسانها با جرثقیل یا دیگر وسایل  در خیابان ها و میادین ورزشی به معنای آزار و ترساندن عموم و ایجاد وحشت همه گانی  به  نوعی شکنجه عموم مردم نیست. اگر نیست پس شکنجه را باید از نوتعریف کرد.
ما ضمن اعلام حمایت و دفاع از اسماعیل بخشی و درخواست مناظره با شخص وزیر اطلاعات از تمام فعالین کارگری، انقلابیون، دانش آموزان ،دانشجویان، زنان و مردان و معلمان می خواهیم در جهت دفاع از اسماعیل بخشی هرچه بیشتر همبستگی نموده  تا نیروهای سرکوب هر چه بیشتر افشا  شوند.

پیش به سوی مبارزه متحدانه علیه شکنجه
پیش به سوی برقراری زندگی شورایی
سرنگون باد حکومت جمهوری اسلامی سرمایه داری
پیش بسوی ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر


جمع قدم اول ( تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

21 دی 1397