۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج درمحکومیت حمله به لیبرتی

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج درمحکومیت حمله به لیبرتی



تروریسم دولتی رژیم ضد بشری را محکوم میکنیم

خبر کشتار وقتل عام هموطنان بیدفاع دراردوگاه لیبرتی توسط مزدوران رژیم فاشیست ولایت فقیه ،خاطره ددمنشی وجنایت نازی ها را دراذهان جهانیان زنده کرد
درست است که نطفه این دیو خون آشام با کشتار هزاران زندانی سیاسی بسته شده است ورژیم او بدون مکیدن خون قادر به ادامه حیات نیست اما سوالی که ذهن  هرانسان آزاده وشریفی را به خود مشغول میدارد این است که چرا این کشتار درشرایط کنونی با اعدامهای خیابانی وحملات تروریستی همراه شده است ؟ واقعیت این است که این جرثومه بیکاری ،گرسنگی ،فحشا ، اعتیاد وتبعض واین دیو چپاولگر ثروت های عمومی این اختاپوس آیت الله ها وسرداران درشرایط جدید با تشدید بحرانهای اقتصادی وسیاسی و انزوا وتنفر جهانی وبا اوج گیری بیسابقه تضادهای درونی خود درمقابله با خطر انقلاب وبرای ادامه عمر ننگین خود راهی جز تشدید سرکوب وکشتار ندارد
اما بقول ولتر بر سرنیزه میتوان تکیه کرد اما روی آن نمی توان نشست این حکم عمومی تاریخ انقلابات جهان است وتحولات اخیر به ویژه بهار عربی درمنطقه نشان داد که با انقلابات قهرآمیز خلق ها ، تاریخ مصرف دیکتاتورها ورژیمهای پوسیده به سرآمده است.
وجایی جز زباله دان تاریخ ندارند
خون شهدای راه رهایی همچون ستاره ای درخشان دردل شب ظلمانی استبداد راه انقلاب مردم را روشن تر خواهد ساخت.

نابود باد استبداد ـ زنده باد انقلاب


۲۲بهمن ۹۱

اعتصاب غذای ١٠ زندانی سیاسی در حمایت از حقوق کارگران ایران




 

ما زندانیان سیاسی امضا کنندە‌ی این بیانیە، در راستای همراهی با کارگران عزیز ایران زمین روز ٢٨ بهمن ١٣٩١ در اعتصاب غذایی سیاسی خواهیم بود


دوستان و هموطنان کارگر، درود و سلام گرم ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان رجائی‌شهر را پذیرا باشید. خبر طومار ٣٠ هزار نفری شما کارگران زحمتکش ایران‌زمین در استفادە از حقوق قانونی و مسلم در برگزاری مسالمت‌آمیز تظاهرات سراسری برای احقاق مطالبات صنفی و قانونی کارگران در شرایط کنونی کشور مایە‌ی مباهات و سرافرازی است.

در تمام دنیا، حق اعتصاب و تشکل قانونی و تظاهرات کارگری از حقوق مسلم محسوب می‌شود، اما در شرایط و خفقان و سرکوب ولایت فقیە این امر قانونی کاملا نادیدە گرفتە شدە است. در شرایطی کە کارگران ایران قشر وسیعی از مولدان صنعت ملی از قبیل قسمت‌های صنعت، معدن، خدمات، کشاورزی، نفت، گاز، پتروشیمی و ماشین‌سازی بە نام خصوصی‌سازی یک چهارم دستمزد خط فقر را تشکیل می‌دهند، فعالین کارگری در عرصە‌های تشکل و سندیکا بازداشت، زندان، اخراج و شلاق می‌خورند و امنیت شغلی از طریق قراردادهای موقت و سفید امضا نابود شدە است، در کشوری کە درمان، آمورش و تحصیل، خدمات عمومی و امکانات رفاهی و ورزشی در تصرف حکومت‌گران است و ثروت‌های ملی صرف گروه‌های تروریست در لبنان، سوریە، عراق و افغانستان میشود و هم‌وطنان عزیزمان مورد تعرض وحشیانە و اعدام‌های فلەای آنچه کە در تهران، خوزستان، کُردستان، سیستان و بلوجستان و آذربایجان قرار می‌گیرند و تعدادی از هموطنان عزیز را در لیپرتی مستقیم یا غیرمستقیم می‌کشند.
 طومار ٣٠ هزار نفری شما در این حکومت قبرستانی مایە‌ی امیدواری مردم ستم‌دیدە برای تجدید مبارزە علیە استبداد و حاکمان ظالم است. 

دوستان و هموطنان کارگر :

 حکومت ولایت فقیە بە عنوان عضو سازمان جهانی کار، بە ابتدایی‌ترین اصول این سازمان یعنی حق داشتن تشکل و حق داشتن اعترض و اعتصاب پایبند نیست و حقوق مسلم و قانونی کارگران را نادیدە می‌گیرد، چرا کە دزدان ٣ هزار میلیاردی، ٦٠% از ثزوت ملی را خرج کردە و برادران لاریجانی با در اختیار داشتن دو قوه‌، زمین‌خواری، دزدی از ثروت‌های ملی و چپاول را در دستور کار خود قرار دادەاند و از طرفی بی‌کاری، گرسنگی و تورم افسار گسیختە، تحریم‌های فلج‌کنندە، فحشا و خانە بە دوشی مردم عزیز و محرومین تمام زوایای اجتماعی ایران زمین را در بر گرفتە و قشر وسیعی از مردم بە نان شب نیازمند و محتاجند. 

با اطمینان اعلام می‌کنیم کە وزارت کشور با درخواست شما موافقت نخواهد کرد. ما زندانیان سیاسی امضا کنندە‌ی این بیانیە در راستای همراهی با کارگران عزیز ایران زمین روز ٢٨ بهمن ١٣٩١ در اعتصاب غذای سیاسی خواهیم بود، باشد کە کارگران برای اعتصاب قانونی و حقوقی مشروع خود کە همانا آزادی، نان و عدالت می‌باشد زندانی و شکنجە نشوند.

زندانیان سیاسی زندان رجائی‌شهر کرج :

١ــ افشین اسانلو ٢ــ افشین حیرتیان ٣ــ خالد حردانی ٤ــ زانیار مرادی ٥ــ شاهرخ زمانی ٦ــ صالح کهندل ٧ــ عباس بادفر ٨ــ علی جباری٩ــ لقمان مرادی ١٠ــ محمد بنازادە امیر خیزی

24/11/1391



گرفته شده از سایت :  کردپا،آژانس خبر رسانی کردستان


باز تکثیر  :
کمیته حمایت از شاهرخ زمانی


۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

خبر ی از زندان گوهر دشت


زندانیان سیاسی یک دست از شهرام چینی حمایت کردند

شهرام چینی از شهروندان بهایی است که اکنون به جرم بهایی بودن در زندان گوهردشت محبوس است طی یک ماه گذشته ده نامه برای مادرش و یک نامه برای لاریجانی ارسال کرده است که مسئول نامه های زندان هیچ یک از نامه ها را ارسال نکرده است . شهرام چینی به دنبال عدم انجام وظیفه مسئول نامه ها و عدم  ارسال نامه های یادشده در تاریخ 20/11/ 1391دست به اعتراض زده است در مقابل مسئولین زندان به جای عذرخواهی به دلیل کوتاهی در انجام وظیفه او را تهدید کرده و تصمصم داشتند او را به انفرادی منتقل نمایند و علیه او پرونده جدید بسازند که با واکنش سریع و بسیار اکتیو دیگر زندانیان سیاسی مواجه شدند بنابراین فعلا" از موضع خود عقب نشینی کرده و کوتاه آمده اند .
خواسته های کنونی زندانیان سیاسی محبوس در زندان گوهردشت این است که تمامی تشکل ها ، فعالین و نهادهای حقوق بشری و حقوق انسانی و تمامی انقلابیون در این رابطه و موارد مشابه دیگر بطور متحدانه و گسترده اعتراض نمایند .
از یاد نبریم که اگر اعتراضات عملی شدید و متحدانه نداشته باشیم مسئولین و مأموران حکومت ایران تن به رعایت حقوق زندانیان نخواهند داد . در این راستا اعتراضات خود را هر چه بیشتر گسترش دهیم .

خبر ی از زندان گوهر دشت

تکثیر از :
فریده جعفری
22/11/1391

خطاب به دوستان سندیکای کارگران شرکت واحد




با درود و سلامهای آتشین از زندان جهنمی جمهوری اسلامی

همرزمان :

  طبقه جهانی کارگر طبق تجربه  200 سال تاریخ مبارزاتی در تمامی اشکال اقتصادی- سیاسی - فکری خود مقابل صفوف متحد و سازمان یافته نظام سرمایه داری تجلی یافته در دولت طبقاتی سرمایه داری به معنایی کلی  آن، چاره ای جز همبستگی ، تشکل و سازمان نداشته و ندارد.صد البته که خانواده 50 میلیونی طبقه کارگر ایران به عنوان گردانی از ارتش 5/2 میلیاردی کارگران جهان در مقابل چند تا شرکت فرا میلیتی  امپریالیستی از این قائده مستثنی نیست، حکومت جمهوری اسلامی به عنوان مباشر و شریک سرمایه داری جهانی است، که درجهت  بهره کشی و پیاده کردن سیاستهای دیکته شده آنها برعلیه کارگران  وزحمتکشان عمل می کند. همه  سیاستهای ضد کارگری از جمله خصوصی سازی تولید و توزیع ، خدمات ، بهداشت ، درمان و تحصیل، وارد کردن کالاهای بنجل و نابودی تولید و  تحمیل قوانین ضد کارگری و ضد انسانی  در جهت استثمار مضاعف نیرو کار است،همچنین از طریق رواج قراردادهای موقت و سفید امضا ،کشاندن دستمزدها به یک چهارم خط فقر، نابودی  و تبدیل تمام قوانین کار به قانون اخراج نامه کارگران و ... باعث گسترش بیکاری میلیونی ، نابودی تمام عیار امنیت شغلی شده است،  بالاخره با نابودی تمام تشکل های مستقل و اخراج، دستگیری فعالین کارگری و کارگران مبارز، این حکومت به عنوان چماق سرکوب طبقه سرمایه داری علیه طبقه کارگر عمل می کند. این حکومت به عنوان عضو و امضا کننده میثاق های جهانی از جمله قوانین مصوب سازمان جهانی کار که حق تشکل و حق اعتصاب را به رسمیت می شناسد به هیچ کدام از آنها پایبند نمی باشد . در حالی که در کلیه کشورهای منطقه و همسایه از جمله عراق و خاص کشورهای عربی امر بدیهی می باشد. این حکومت در صنایع بزرگ مانند نفت ، پتروشیمی ، ماشین سازی و... از طریق بسیج و حراست حکومت نظامی برقرار کرده حاصل اعتراض و اعتصاب در این مراکز اعدام می باشد. علی رغم ددمنشی حکومت و سرکوب ، زندان و خفقان در محیط های کاری هم قطاران ما ساکت ننشسته اند، با ایجاد اشکال ویژه تشکل و سازماندهی و اعتصاب خود در مقابل هجوم سازمان یافته دولت طبقه سرمایه دار مقاومت می کنند، هر روز با سازمان یافتگی ، برنامه ریزی به اگاهی طبقاتی خود افزوده اند، در این بین سندیکای کارگران شرکت واحد به عنوان نمونه  جهت ایجاد تشکل مستقل صنفی با شرایط فاشیسم ضد کارگری حاکم و با وجود خفقان و ظلم موجود مانند ستاره ی درخشیده است، راهنمایی، برای کارگران و دیگر اقشار مانند معلمین و پرستاران بوده و می باشد، اما عواملی چون دیکتاتوری امنیتی _ نظامی موجود، و بخصوص نبود حزب سیاسی رزمنده کارگری باعث شده امکان مقابله و انطباق شرایط موجود در جهت مبارزه لازم را نداشته باشیم.
وحشت دولت سرمایه داری از صد سال تجربه جنبش سوسیالیستی - کارگری ایران موضوع بسیار مهم و به روزی است، که از یک طرف هر تشکل نوپای کارگری را در معرض سرکوب و حمله دشمنان قرار می دهد و از طرف دیگربدلیل عدم آگاهی لازم طبقاتی و برای ایجاد حاشیه امن در مقابل سرکوب ها در درون جنبش کارگری به مسیرهای رفرمیستی شانس انتخاب شدن بیشتری را می دهد. یعنی در شرایط پایین بودن اگاهی طبقاتی داشتن پیوند میان تشکل های کارگری و در کل جنبش کارگری با  جنبش سوسیالیستی را نتیجه فریب قلمداد کرده، مورد  سرکوبی ایدئولوژیک قرار می دهند. کارگران و تشکل های کارگری را از ابزارها و مسیر اصلی و پیوند ارگانیک با قسمتهایی که امکان پیروزی را به دست می دهند، جدا کرده به دنبالچه جریانات سرمایه داری و ضد کارگری تبدیل می کنند . به عبارت روشنتر خصلت اساسی سندیکا و اتحادیه ها به عنوان ابزار تشکل یابی صنفی کارگران در قانونیت ، عینیت و گستردگی نفوذ آن در کل طبقه در سطح ملی و جهانی به صورت فدراسیون و کنفدراسیون است. یکی از مشکلات تشکل های کارگری این است که رژیم ضد کارگری فعالیت مخفی و نیمه علنی را تحمیل می کند، نتیجه  مخفی سازی فعالیت به دنبال ایجاد رعب و وحشت، اخراج و زندان، باعث قطع ارتباط رهبری با بدنه میلیونی می شود، یعنی باعث قطع ارتباط توده های کارگری شده و بطور عینی از نقش سازماندهی مستقیم آن کاسته  وعملا" از میان برمی دارد، مکمل این مشکل، مخصوصا" در شرایط دیکتاتوری نبود حزب سیاسی کارگران است، که باید متشکل از جسورترین ، آگاهترین و منظم ترین عناصر طبقه کارگر از میان قسمتهای مختلف طبقه باشد. فقط حزب واقعی طبقه کارگر به علت داشتن توان مبارزاتی و سازمان دهی پیچیده قدرت وعلم انطباق با شرایط سرکوب پلیسی می تواند با ارتباط گسترده سازمانی کل اجزای صنفی _ سیاسی مبارزات کارگران را در راستای اهداف حاکمیت طبقاتی ممکن کند.
خلاصه نبود حزب باعث می شود اولا" در شرایطی که هزینه های مبارزات صنفی در حد مبارزات سیاسی بالا باشد، و به علت عدم وجود رهبری سیاسی مقابله با پلیس سیاسی ممکن نباشد، حتی سازمانهای توده ای کارگران نیز نتوانند وظایف خود را به انجام رسانند.
 ثانیا" مبارزات سندیکایی به علت محدودیت های خود که با چهارچوب صنوف با نامهای مختلف بر پایه فروش بهتر نیروی کار و بهبود وضعیت معیشتی کارگران می باشد، بدون قبول و ارتباط با مبارزات  سیاسی در جهت کسب آزادیهای تجمع و تشکل و بالاخره حاکمیت کارگران نمی تواند، کل طبقه کارگر را در مقابل دولت سرمایه داری متحد کند،به عبارت دیگر مبارزه برای کسب نان و آزادی در شرایط تسلط و حاکمیت سرمایه داری جدایی ناپذیرند.
ثالثا" طبقه کارگر بدون درک  منافع سیاسی خود به عنوان یک نیروی مستتقل در همه ی حالات آلت دست یکی از جناح های سرمایه داری در گرفتن امتیاز ازدیگر جناح ها ( رقبای) مورد سو استفاده همه جانبه قرار می گیرد، نمونه های از کشورهای اروپایی و کشور خودمان اثبات کننده این موضوع است، با توجه به مسائل بالا تصور اینکه یک تشکل هر چند رزمنده بتواند در مقابل قدرت مطلقه حاکمیت طبقه سرمایه دار با امکاناتی بسیار گسترده، روند مبارزاتی و استقلال خود را ادامه دهد یک توهم است، مانند این  می باشد که تصور کنیم یک ارتش یا گردان فئودالی با یک  ارتش مدرن و در حال رشد مقابله کند.
تاریخ مبارزه طبقه کارگر در کلیه کشورهای استبدادی نشانگر این مسئله است که اشکال متفاوت تشکل های صنفی پس از یا همزمان با سازمان سیاسی امکان بر قراری یافته اند و سپس نقش تعیین کننده در مبارزات ایفا کردند. در سیستم های سرمایه داری مانند ایران تا کنون چنین روندی حرف اول را زده است، از سال 1307 تا سال 1333 که هنوز جامعه سرمایه داری حاکم نبوده و نظام فئودالی _ دهقانی بر جامعه مسلط بود کارگران با داشتن حزب سیاسی و اتحادیه های کارگری در رأس حرکتهای طبقاتی _ سیاسی انقلابی آن زمان قرار داشتند. شورای متحده کارگری مرکب از چهار فدراسیون سراسری با صدها سندیکا و اتحادیه تحت رهبری حزب سیاسی طبقه کارگر بود، که با حدود 400000 عضو رسمی صدها نشریه سیاسی روزانه داشت و با برپایی هزاران اعتصاب سیاسی - صنفی به عنوان نیرو متشکل طبقه کارگر مطالبات اساسی را در حوزه های کارگری و دمکراتیک به حکومت استبدادی تحمیل می کرد، از جمله مسئله نفت ، آزادیهای تجمع ،تشکل ، مطبوعات ، احزاب و انجمنها ، مصوبات قانون کار مترقی برای نود درصد مردم ایران  ، افزایش دستمزد ، دوام کار ، لغو تمامی قوانین ضد کارگری مانند جریمه ها ، کسریها و موارد دیگر قانون کار و تشکلهای فعال کارگری نتیجه و دستاوردهای مبارزاتی همان سالها می باشد، در ادامه همان روند( البته این بار نه به دلیل وجود حزب سیاسی که دیگر وجود نداشت  بلکه به دلیل وجود موقعیت انقلابی که باعث شده بود حاکمیت توان سرکوب نداشته باشد اما در همین حال نبود حزب طبقه کارگر باعث شد ضد انقلاب پس از پیروزی قیام به حکومت برسد و انقلاب را به شکست برساند) مبارزات و تظاهراتی که طبقه کارگر در انقلاب 57 با بستن شیرهای نفت و شعله ور کردن آتش اعتصاب سراسری کارگری پیش گرفت حاکمیت را به زانو در آورد، با خواباندن تولید تیر خلاص بر حکومت نظامی زدند. در پی چنین پیروزی های بود که کارگران چنان جسارتی انقلابی یافتند که 160 شورای کنترل  تولید کارگری برای اولین بار در تاریخ ایران  بوجود آمدند، که مهمترین سکان نفی بهره کشی و هدایت و کنترل مستقیم و دمکراتیک تولید جامعه، توسط خود کارگران بود، صد افسوس که به علت نبودن حزب سیاسی به بار ننشست. اما در آگاهی و سنت تاریخی طبقه کارگر ثبت شد تا توشه راه در نبردهای آتی طبقه گردد.
دوستان مبارز سندیکای کارگران شرکت واحد
با توجه به مسائل گفته شده من به عنوان عضو کوچکی از جامعه کارگری ایران دوباره یادآوری می کنم.
اول : طبقه کارگر ایران به سندیکای شرکت واحد به عنوان خط شکن و الگوی تشکل مستقل کارگری نگاه می کند، که به بهای اخراج ، زندان ، آزار و اذیت فراوان اعضا، خانواده ها و فعالین تشکل ها حامی، ممکن شده است. مخصوصا" در باورکارگران این یک تشکل توده ای می باشد که باید به عنوان الگو در مبارزاتشان به کار ببرند، اما به طوری که اشاره شد ممکن نیست بدون تشکل سراسری سیاسی _ صنفی در اشکال حزب سیاسی و اتحادیه های سراسری کل طبقه 12 میلیونی کارگران ایران در مقابل دولت طبقه سرمایه داری متحد و یک دست شود، نمی تواند به صورت پراکنده و موضعی در یک سنگر کوچک از دست آورد های خود و ملت  دفاع کند، فقط در شکل سراسری می تواند در حین دفاع به حمله متقابل دست بزند، و با تثبیت مواضع و تحمیل خواسته های  پایه ای ،ایجاد تشکلهای خود را ممکن نماید.
دوم : حکومت ضد کارگری از طریق اخراج ، زندان و رعب و وحشت بدنه سندیکا را از رهبری آن جدا می کند،علی رغم جانفشانی های قابل ستایش و فداکاریها از سازمان دهی مستقیم و تأثیر گذاریشان باز می دارد، بدین جهت این تشکل ها برای ادامه کار مجبورند با کاستن خواسته های خود به نهاد نظاره گر و پاسیو تبدیل گشته  و نتوانند نقش خود را به عنوان تشکل مستقل صنفی ایفا کنند .
سوم : جسارت و نقش تمام تشکل های سیاسی طبقه کارگر چنین آموزش و تربیت خود را به اراده ی یکپارچه آنان در جریان مبارزات درخشان برای بدست اوردن مطالبات شان به عنوان یک طبقه ایده آل در مقابل دولت طبقه سرمایه داری می باشد، اتحادیه ها به عنوان بخشی از ابزار قدرت در همراهی  شوراها و کمیته های کارگری جهت اعمال قدرت سیاسی طبقه کارگر می باشند. هرگونه جدایی و دیوار کشی بین این دو بستر(حزب طبقه کارگر و سازمانهای توده ی کارگران) که عموما" آگاهانه از طرف عوامل سرمایه داری تحمیل می شود منجر به تنزل قوای کارگر در حد برده و آلت دست احزاب و جناحها سرمایه داری شده و در گرفتن امتیاز بیشتر از یکدیگر مورد سواستفاده قرار می گیرد. هر گونه مبارزه برای بهبود وضعیت کارگران در شرایط بردگی اقتصادی، فقط در صورتی می تواند مفید باشد کهدر جهت رشد آگاهی ، اتحاد و سازمان یابی و حاکمیت مستقل کارگران باشد. مشغول شدن طبقه کارگر صرفا" به سازماندهی فروش بهتر نیروی کارش ایده ای است که کارگران را از مسائل عمدتا" سیاسی بازداشته و باعث تثبیت و ادامه حاکمیت سرمایه داری میشود. به طوری که در بحرانهای سیاسی کشور از جمله 76 ، 74 و 88 علیرغم شرایط مساعد سیاسی، کارگران در بهترین حالت فقط نظاره گر بی تفاوت حوادث بودند. بارها در طول تاریخ طبقه کارگر با اکثریت 50 میلیونی در صورت شرکت سازمان یافته و با برنامه در امورات و خواسته های خود و کل مردم در جهت استقرار آزادی های دمکراتیک پیش قدم بوده و به طرف حاکمیت دمکراتیک حرکت کرده است.
چهارم : با توجه به اینکه استبداد حاکم ارتباط رهبر با توده ها را درک کرده و تاوان سنگینی تحمیل می دهد. با انواع سرکوبها انتقاد، کنترل، نظارت و بازرسی از پایین و مستقیم از طریق مجمع عمومی و نظارت را از بین برد است و باعث تمرکز شدید قدرت ، تکروی و انحرافات عدیده ای می شود. این مسئله هر چند در مورد سندیکای شرکت واحد کم می باشد، اما در تجارب کشورها ی اروپایی و آمریکا سندیکا بخشی از سرمایه داری و به اداره و مراکز نظارت بر نیروی کارتوسط  بورکراتها تبدیل شده است.  به دنبال چنین استراتژی جهانی سرمایه داری  و در موارد مانند  بلژیک ، فرانسه و آمریکا دیده شده است که عملکرد سندیکا ها واتحادیه ها باعث شورش کارگران عضو علیه این تشکل ها شده است، این مسئله باعث تکروی و بدبینی و تشکل گریزی توده های کارگری می گردد.
پنجم و دست آخر: اینکه حکومت جمهوری اسلامی که در مقابله انقلاب و پیروزی قریب الوقوع دست به کشتارها و اعدامهای دسته جمعی می زند هر گونه اصلاح قانونی باعث سواستفاده رژیم و تحت شعاع قرار دادن این مسئله می باشد.
در رابطه با مشکل کنونی سندیکا !!!
مسائلی که بیان شد یادآوری از موارد عمومی برای دوستانم در سندیکای کارگران شرکت واحد بود ولی لازم است در موقعیت کنونی سندیکای کارگران شرکت واحد که شنیده ام در روند مبارزات خود غیر از وجود سرکوب و فشار های بسیار زیاد از جانب دشمن، دچار مشکل درونی نیز شده اند بابت این موضوع نیز لازم می دانم مواردی را با کارگران شرکت واحد بخصوص اعضای سندیکا و باز هم مخصوصا" با اعضای هیت مدیره سندیکا ی کارگران شرکت واحد در میان بگذارم .
شنیدم آقای اسانلو از ایران خارج شده است و به دنبال آن و بنا به دلایلی که من نمی دانم بقیه اعضای هییت مدیره سندیکای واحد آقای اسانلو را از سمت خود بر کنار کردند. و متاسفانه اخبار دریافتی من نشان میدهد که آقای اسانلو این بر کناری را نه تنها قبول نکرده است بلکه در حال اماده کردن خودش برای مقابله با بقیه اعضای هیات مدیره است، و می خواهد به تنهای از خارج کشور سندیکای کارگران شرکت واحد را  رهبری کرده و آن را از مشکلات و پراکندگی و از دست  دشمن نجات داده و مشکلاتش را حل کند، یعنی  کاری را انجام دهد  که در داخل باداشتن ارتباط مستقیم و کمک های دیگر دوستان ممکن نشده است.آقای اسانلو اعتقاد دارد، در بین افراد فعلی هیت مدیره سندیکا افرادی یا حداقل دو نفر وجود دارند که از خروج موقت ایشان سو استفاده کرده اولا" خروج ایشان را علنی نمودند که دیگر نمی تواند برگردد و این برنامه را از طرف دشمن به بقیه اعضای هیت مدیره تحمیل نمودند، که بعد از علنی شدن خروج ایشان و بزرگ نمایی موضوع خانم مریم ضیاء که همراه ایشان خارج شده است بقیه اعضای هیت مدیره را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند و انها مجبور به پذیرش اخراج او شدند. اما در مقابل برخی از اعضا هیت مدیره می گوید اولا" خروج ایشان موقتی نبوده و دلیل شان این است که مدتها قبل با برنامه، بچه هایش را از ایران خارج کرده بود، و حالا نوبت خودش بود، همچنین گفته میشود، اگر خروج ایشان موقتی بود چه نیازی به خارج کردن مدارک سندیکا، بدون اطلاع دیگران بوده است در حالی که اصولی بود ایشان قبل از خروج استعفا می دادند، یا هنوز دیر نشده است اگر خود را حاکم مطلق سندیکا نمی داند بهتر است استفا بدهد آنها می گویند، حتی طرح های به قول خودشان نو آورانه  و ساختار شکنانه ای هم دارند که قبل از خروج تهیه کرده بودند ولی انتظار نداشتند پس از خروج بقیه اعضا ایشان را خلع ید کنند، او انتظار داشت ما سکوت کنیم تا ایشان طرح های ضد کارگری خود را به نام و با اعتبار سندیکا پیش ببرد و چون ما در خفقان هستیم امکان دفاع نمی توانیم در مقابل ایشان داشته باشیم . البته هر دو طرف حرف های بسیاری دارند . که فعلا" نیازی به طرح آنها نداریم . انچه لازم است بگویم اینکه  :
آقای اسانلو دوست عزیز، شما یک سندیکای هستی، درست مانند من، باید بدون شرط و شروط بپذیری که رهبر و عضو هیت مدیره سندیکای شرکت واحد نمی تواند خارج از ایران باشد . اگر علاقه به جنبش کارگری داری و اگر علاقه ای به سندیکای کارگران شرکت واحد داری و اگر تک رو نیستی و اگر فکر می کنی گفته بقیه خطا یا از روی دشمنی با تو یا با سندیکا است و هر دلیل دیگری داشته باشی، نمی توانند باعث شوند جنبش کارگری بپذیرد که رئیس هیت مدیره سندیکا می تواند خارج از ایران باز در سمت خود باقی باشد و یکه و تنها سندیکای شرکت واحد را رهبری کرده و قهرمان نجات سندیکا و جنبش کارگری شود. اگر طبق قانون سندیکا حرکت شود همان گونه که شما می گویید افرادی که تصمیم به اخراج شما گرفتند طبق قانون سندیکا چون اخراجی هستند ویا بازنشسته شده اند و برخی نیز استعفا دادند نمی توانند عضو سندیکا باشند بنا براین تصمیم انها تصمیم سندیکا نیست در نتیجه من هنوز ریئس هیت مدیره هستم . این بحث از ریشه غلط است چون هر مانعی که برای بقیه وجود دارد برای شخص شما نیز وجود دارد اگر انها نمی توانند عضو باشند خود شما نیز نمی توانید عضو باشید، تازه اگر قرار باشد طبق این قانون نظر بدهیم چندین سال است که هیچ کدام از شما نمی توانید عضو حساب شوید.در حالی که جنبش کارگری تابع قوانین ضد خود و قوانین بورکراتیک نمی شود و این نشدن نیز برای شما و بقیه اعضای هیت مدیره برابر است. نو آوری و ساختار شکنی نیز باید از طریق جمع پذیرفته شود و طبق نظر جمع اجرایی شود، در غیر این صورت حتی اگر عالی ترین کار و نظر هم که باشد به دلیل تک روی قابل قبول نخواهد بود مگر اینکه منظور شما از نو آوری رهبری یک نفره در مقابل جمع باشد که اصلا" قابل بحث نیست ... به هر صورت حتی اگر واقعا" افرادی در داخل به هر صورتی روند کنونی را به بقیه  تحمیل کرده باشند راه مقابله با آنها این نیست که شما خارج از ایران و به تنهایی رهبری کنید بلکه باید راه دیگری برای مقابله و نجات سندیکا پیدا کرد، چرا که دقیقا" دشمن همین را می خواهد یعنی حتا اگر بر کناری شما بر طبق نقشه بوده باشد قسمت دوم نقشه همین است که شما تک روانه مقابله کنید بنا براین سندیکا به سه قسمت و هر سه دشمن یکدیگر تقسیم گردد در حالی که اگر شما عاقلانه و اصولی بر خورد کنید دشمن حداقل در قسمت دوم نقشه خود شکست خواهد خورد، از این بابت توصیه می کنم هر چه زودتر استعفای خود را اعلام کنید و مدارک سندیکا را به همرزمان خود پس بدهید و پس از ان به بقیه همرزمان خود کمک کنید تا مشکلات را حل نمایند.حداقل کمک شما این است که با بقیه مخالفت غیر اصولی نکنید.
طرف دیگر بحث یعنی دوستان هیت مدیره سندیکای شرکت واحد بخصوص آقایان مددی ، رضوی و شهابی باید با دقت بیشتر و با قدم های استوار اگر واقعا" افرادی به صورت عامل مشکل آفرنیی می کنند که البته این احتمال وجود دارد، با این افراد برخورد کنند و حتی اگر لازم دیدند آنها را اخراج نمایند هر چند که ممکن است در مقابل چنین بر خوردی به بهانه های مختلف دستگیر و زندانی شوند اما می توانند سندیکا، یعنی دسترنج 8 ساله خود و دست آورد جنبش کارگری را نجات بدهند. اگر انها را اخراج نکنید بدون شک آنها سوت تعطیلی سندیکا را خواهند کشید، در کنار این کار لازم است به هر صورت ممکن از بقیه کارگران شرکت واحد کمک گرفته و نیروهای فعال را به همکاری و حتی عضویت در هیت مدیره دعوت نمایید، نباید برای مبارزه با سرمایه داری خود را وابسته به قوانین تحمیلی سرمایه داری کنید در حالی که سرمایه داری اجازه اجرای قانون را به شما نمی دهد پس چه نیازی است شما خود را تابع قانونی کنید که موجودیت شما را نادیده می گیرد.حتا می توانید مجمع عمومی خود را بخش به بخش بر گزار نمایید. اگر شما اقدام به نجات سندیکا نماید و حتی موفق نشوید در تاریخ جنبش کارگری ثبت می شود که شما وظایف خود را انجام دادید اما اگر بدون مقابله تسلیم شوید حقایق پنهان خواهد ماند . و شما محکوم خواهید شد.
هر روز صبح با امید اینکه خبری خوش از سندیکای واحد بشنوم در این جهنم  از خواب بیدار می شوم . می دانم که هزاران کارگر دیگر نیز مانند من منتظر شنیدن اخبار های دلگرم کننده هستند.


درودبر مبارزان راه آزادی طبقه کارگر مخصوصا" سندیکای شرکت واحد

پیش به سوی ایجاد حزب و اتحادیه سراسری کارگران

نابود باد بهره کشی و استبداد

بر قرار باد حاکمیت شورایی دمکراتیک زحمتکشان

شاهرخ زمانی – زندان گوهر دشت
20/11/1391

ویدیو قرائت بیانیه زندانیان سیاسی به مناسبت 22 بهمن

بیانیه زندانیان سیاسی به مناسبت 22 بهمن

نگذاریم شکست انقلاب 57 دو باره تکرار شود

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

21 بهمن 91



مادر این فعال کارگری در گفتگو با کمیته گزارشگران حقوق بشر اعلام کرد:


کمیته گزارشگران حقوق بشر - شاهرخ زمانی‌، فعال کارگری که در تاریخ ۱۷ خردادماه ۱۳۹۰ بوسیله نیرو‌های امنیتی بازداشت و به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده بود، پس انتقال و سرگردانی بین زندانهای مختلف کشور، از حق ملاقات حضوری و تماس تلفنی محروم شده است. در همین زمینه خانم زرین نجاتی، مار شاهرخ زمانی‌ طی‌ گفتگویی که امروز شنبه ۲۱ بهمن ماه با گفتگو با کمیته گزارشگران حقوق بشر انجام داد، اقدام به تشریح شرایط فعلی‌ این فعال کارگری دربند کرده که متن گفتگو در ادامه منتشر می‌‌شود.
در فضای اینترنت اخباری در حال انتشار است مبنی بر اینکه قرار وثیقه برای شاهرخ زمانی‌ صادر کرده‌اند، آیا آقای زمانی‌ به مرخصی می‌‌آید؟
نه این خبر صحیح نیست، با ما تماسی نگرفته‌اند، شاهرخ را بی‌ گناه آنجا نگه داشته‌اند، نمی‌‌دانم شما از پرونده شاهرخ خبر دارید یا نه، شاهرخ هیچ گناهی ندارد، در زندان نگه‌اش داشته‌اند و بچه‌هایش هم اینجور مانده‌اند. دخترش خواستگار داشت نتوانستیم بپذیریم، گفتیم اگر پدرش نباشد چطور می‌‌توانیم. بچه‌ها هم سرگردان مانده‌اند، شاهرخ هم را هم مرتب از این زندان به آن زندان می‌فرستند. به ما هم این حرف را نگفته‌اند.
آخرین باری که موفق شدید با پسرتان شاهرخ زمانی‌ ملاقات کنید کی بود و وضعیت روحی‌ و جسمی‌ آقای زمانی‌ چطور بود؟
پنج شنبه دو هفته پیش بود که من و پدر و برادرش رفتیم برای ملاقات، ما را دلداری می‌‌داد و می‌‌گفت من که گناهی ندارم، یک روز همه متوجه می‌‌شوند، از این حرف‌ها می‌‌زد.
غیر از اتهام‌هایی‌ که در دادگاه به آقای زمانی‌ زده‌اند و بحث‌هایی‌ که در اخبار منتشر شده، شما خودتان فکر می‌‌کنید علت واقعی‌ دستگیری آقای زمانی‌ چه بوده؟ از چه چیزی دفاع کرده که به زندان افتاده و اجازه مرخصی و آزادی به او نمی‌‌دهند؟
شاهرخ می‌‌گوید هیچ چیز، من گفتم که چرا من را بی‌ گناه اینجا نگه داشته‌اید؟ من کار دارم، من کارگرم، باید مرا آزاد کنید و آن‌ها هم گفته‌اند نه، شاهرخ گفت من چه کاری کرده‌ام؟ و به آن‌ها عصبانی شده است، به خاطر همین که چرا به ما عصبانی شدی و زبان درازی کردی این حکم زندان را دادند و گرنه هیچ گناهی نداشت، بقیه کسانی‌ هم که بازداشت شده بودند به دادگاه اعتراض کردند که ما را زده‌اند و این اعتراف‌ها را کردیم، بقیه را آزاد کردند اما شاهرخ را نگه داشتند.
در این مدت که آقای زمانی‌ به زندان افتاده است، شما‌ها و سایر اعضای خانواده از نظر معیشت و مخارج زندگی‌ آیا مشکل و فشاری پیدا کرده‌اید؟
من که شوهرم بازنشسته است و نمی‌‌توانیم به آن‌ها کمک زیادی کنیم، به آن‌ها هم هیچ کس کمکی‌ نمی‌‌کند، خانم آقای زمانی‌ جایی‌ کار می‌‌کند و خرج خودشان را در می‌‌آورند، خیلی‌ همه چیز گران شده است اما خوب بی‌ چاره‌ها چه کار کنند؟ دختر و پسرش دانشجو هستند، می‌‌ماند خواهر‌ها و برادر‌هایش، ما هم مگر بتوانیم به شاهرخ برسیم فقط.
آیا درخواست مرخصی برای آقای شاهرخ زمانی‌ شده تا به صورت موقت چند روزی آزاد شود؟ پاسخ مسئولین قضایی چه بوده است؟
گفتند نه، نه. گفتند نمی‌‌شود. گفتند باید حکمش را تمام کند، مرخصی که هیچ ملاقات حضوری هم نمی‌‌دهند، تبریز که بود تلفن داشت و با من و پدر و خانواده‌اش تلفنی حرف می‌‌زد، اما از وقتی‌ منتقلش کردند تهران حق تلفن و ملاقات حضوری ندارد فقط از پشت شیشه او را می‌‌بینیم.
چه در خواستی‌ از مقامات قضایی و دادگاه که صحبت‌های شما رو می‌‌خوانند دارید؟
درخواست دارم بگذارند بچه‌ام را ببینم، کارگر است، زن و بچه دارد، آخر گناهش چه بوده؟ کارگر است دیگر، اگر از کارگران طرفداری کرده کار بدی نکرده است، آزادش کنند دیگر.

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

بیانیه 69




عدالت به شیوه اسلامی همان جنایت علیه انسانهاست.

تعیین وثیقه یک میلیارد و صد میلیون تومانی برای یک روز مرخصی شاهرخ زمانی از افکار جنایت کارانه سر چشمه می گیرد.

 مسئول زندان رجای شهر با هماهنگی اداره اطلاعات در مقابل اصرار خانواده شاهرخ زمانی فعال کارگری برای یک روز مرخصی جهت شرکت او در عروسی تنها دخترش، یک میلیارد و صد میلیون تومان وثیقه تعیین کرده است، یعنی برای هر ساعت 100 میلیون تومان این مسئله در شرایطی اتفاق می افتد که دزدان و غارت گران اموال مردم نه تنها دستگیر و محاکمه نمی شوند، نه تنها از آزادی و زندگی اجتماعی محروم نمی شوند، بلکه در نهاد ها و ادرات مختلف سمت های بسیار بالایی دارند.
دزدی، اختلاس ، غارتگری و جنایت در نظام مقدس جمهوری اسلامی انقدر ریشه دوانده که با ذات واقعی این نظام یکی شده است، از این جهت است که مسئولین زندان و دیگر نهاد های این نظام فکر می کنند میلیارد پول خورد و یا پول تو جیبی کودکان است، اگر کسی در درون این نظام یافت شود که دزد ، فریب کار و جنایت پیشه نباشد بسیار تعجب آور خواهد بود، بزرگترین دزدها و غارتگران که حتی برای قوه نا عادل قضاییه نیز شناخته شده هستند، زیر سایه عدل اسلامی حکومت مطلقه فقها به بهای بیکاری ، گرسنگی ، فحشا و اعتیاد میلیونی مردم روی می دهد، کیست که جواد لاریجانی، داداش بزرگه لاریجانی ها را که به جرم زمین خواری صدها میلیاردی محکوم است، نشناسد ؟ کیست که رحیمی معاون اول رییس جمهور اختلاس کننده هشتصد میلیاردی بیمه را نشناسد؟ کیست که سیصد دزد مولتی میلیاردر حکومتی در بانکها که شصت درصد بیت المال عمومی را غصب کرده اند نشناسد ؟
صدها نمونه ای که علنا" در روزنامه ها گفته می شود که اینها خارج از شاه دزدهای اصلی می باشد. در مقابل و دقیقا" برای حفظ این زالوهای مکنده خون مردم است که حاکمیت ضد کارگری شاهرخ زمانی ،رضا شهابی، بهنام ابراهیم زاده ، محمد جراحی ، پدرام نصرالهی ، رسول بداغی ، قنبری ، و و و هزاران فعال انقلابی را به جرم دفاع از حق تشکل و حق اعتصاب و دفاع از حق توده ها به 11 سال ... و صدها سال حبس و اعدام محکوم می کند، شاهرخ را زیر شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار داده و دهها بار تهدید به مرگ می کنند ، چندین بار تبعید کرده و خلاصه از آزار و شکنجه آنها حتی در زندان هم دست بر نی دارند.
اداره اطلاعات برای همسر شاهرخ زمانی وکیل می گیرد، که تقاضای طلاق کند و این وکلا را چندین بار به زندان می فرستد تا وفاداری در انجام وظایف مزدوری خود را به دهها مولتی میلیاردر روحانی _ نظامی نشان دهند، در حالی که به خود شاهرخ اجازه گرفت وکیل نمی دهند و یا به وکلایی که قصد دفاع از شاهرخ را دارند اجازه دیدن او را نمی دهند.
غافل از اینکه رزمندگان طبقه کارگر ، رزمندگان مردمی همچون شمشیر دولبه در هر شرایطی ریشه استبداد و بهره کشی را بریده و با مقاومت آگاهانه و رشادتشات درخت انقلاب مردمی را تنومند و پر بار می کنند، خائنین باید بدانند دور نیست آن روزی که انقلاب مردمی بنای استثمار و دیکتاتوری را نابود خواهد کرد و بر ویرانه های آن بنای زیبایی نظام اجتماعی نوینی خواهد ساخت، که همه در برابری و برادری و عدالت زندگی کنند.
ما ضمن محکوم کردن اذیت و آزار زندانیان و تعیین شرط غیر ممکن برای شرکت شاهرخ در عروسی دختر ش و همچنین ایجاد و دامن زدن به مشکلات خانوادگی او توسط اداره اطلاعات ، قوه قضائیه و سازمان زندانها، خواستار آزادی بی قید و شرط کارگران زندانی و زندانیان سیاسی هستیم . از تمامی کارگران، تشکل ها ، نهاد ها و سازمانها و احزاب می خواهیم متحدانه و گسترده به تعیین وثیقه  و نسبت به دخالت در زندگی خصوصی زندانیان سیاسی اعتراض نمایند، و با اعتراضات منظم و مداوم  جمهوری اسلامی را مجبور به آزادی زندانیان کنند


پیش بسوی اتحاد بیشتر، برای فشار بیشتر!!!

پیش بسوی اعتراضات گسترده و متحدانه با شعار :

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.


کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

20/11/91

freeshahrookh@gmail.com

بیانیه 68



صالح کهندل، زندانی سیاسی، در یک قدمی مرگ قرار دارد.


صالح کهندل با بیش از یک دهه زندان تحت شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی بوده و هست، او ماهها در زندان انفرادی بوده، دچار سوء  تغذیه شده و اکنون در زندان جهنمی رجایی شهر مبحوس است، او با نظر اولیه پزشکان بر اثر عوامل بیان شده در بالا به احتمال زیاد مبتلا به سرطان خون می باشد، علیرغم اصرار و درخواست خود و دوستان وی، مسئولین زندان کوچکترین توجهی در جهت تشخیص قطعی و درمان حتی به حساب شخصی نمی کنند، و این در حالی است که افت و ضعف روزافزون وضعیت جسمانی وی بسیار نگران کننده است.
ما نظر تمامی مجامع حقوق بشری ، انسانهای آزادیخواه و نیرو های انقلابی  را به این جنایت علنی رژیم جلب کرده، تقاضا داریم، صدای این آدمکشی علنی رژیم را به گوش سازمانهای مدافع حقوق انسانها رسانده و حکومت را وادار به رسیدگی کنند.



پیش بسوی اتحاد بیشتر، برای فشار بیشتر!!!

پیش بسوی اعتراضات گسترده و متحدانه با شعار :

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.



کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

18/11/91



۱۳۹۱ بهمن ۱۸, چهارشنبه

بیانیه زندانیان سیاسی به مناسبت 22 بهمن


نگذاریم شکست انقلاب 57 دوباره تکرار شود.

نزدیک به 34 سال از وعده خمینی به مردم که گفت  پول نفت را خواهیم داد و آب و برق مجانی خواهد بود، می گذرد
34 سال پیش در چنین روزهایی استبداد شاهنشاهی که خود را سایه خدا و مردم را رعیت خانه زاد خود و کشور را ارث پدری خویش می دانست، با انقلاب مردمی به زباله دان تاریخ انداخته شد، اما چرا انقلابی به عظمت انقلاب 57 شکست خورده و به اهدافش که همانا آزادی و برابری و عدالت اجتماعی بود نرسید می دانیم که استبداد سلطنتی با سرکوب ، تیرباران و نابودی تشکل ها و سازمانها و احزاب انقلابی و هر گونه آگاهی و تشکل مردمی، توده ها را از رهبری سیاسی رادیکال محروم کرده بود، و در همین حال با میدان دادن به نیروهای ارتجاعی سنتی بازار و روحانی فضای ایجاد کرده بود که در دوره اوج گیری انقلاب نیرو های ارتجاعی انسجام و سازمانیافتگی گسترده ای داشتند بنا براین توده های انقلابی  تحت سلطه فکری فاشیستهای کهنه پرست قرار داشتند . وقتی در سال 57 رهبران 4 کشور سرمایه داری آمریکا ، انگلیس ، آلمان و فرانسه به رهبری رئیس جمهور وقت فرانسه در نشستی در جزیره فرانسوی گوادلپ به این نتیجه رسیدند که نمی توانند جلوی انقلاب را در سرنگونی شاه بگیرند، در مقابل آینده سه گزینه داشتند که عبارت بودند سازمان فدایی ، جبهه ملی و دارو دسته خمینی (یعنی روحانیت) آنها برای شکست انقلاب روی روحانیت سرمایه گذاری کردند، و از طریق مذاکره بهشتی و بازرگان با ژنرال  هویزر در الجزایر با 4 شرط نیروهای، ارتجاعی و واپسگرا را با نام جعلی انقلاب اسلامی در مقابله با انقلاب دمکراتیک مردمی پشتیبانی کردند. چهار شرط کشور های فوق با جریانات ضد انقلابی به رهبری خمینی عبارت بودند از :
1- ادامه بی وقفه صدور نفت  2- ممانعت از نابودی انقلابی ارتش و ساواک وخلع سلام توده های مردم   3- کشتار و اعدام انقلابیونی که از کشتارهای دوره شاه جان به در برده بودند  4- نابودی شوراهای کارگری و تمامی کمیته ها و تشکلهای توده ای که در جریان انقلاب به عنوان ابزار مستقیم و آلترناتیو مردم در مقابله با سرکوب استبداد و به جهت ادامه مسیر انقلاب شکل گرفته بودند .
عملی شدن  این 4 شرط در حقیقت تیر خلاص واقعی به انقلاب بود، یعنی از طریق سرکوب و نابودی تمام ارگانها ، تشکلها و سازمانهای که در دوران انقلاب ساخته شده بودند  و ابزارهای مبارزه ی  انقلابی مردم در راستای ادامه انقلاب و رسیدن به حاکمیت شورایی دمکراتیک مستقیم از پایین ضرورت حیاتی داشتند. پیروزی و ادامه انقلاب را غیر ممکن کردند.
 با قبول این شروط توسط بازرگان نماینده دلالان و کاسه لیسان لیبرال مذهبی نهضت آزادی  و بهشتی نماینده اولترا مذهبی های ضد انقلابی و ارتجاعی، قیام توده های انقلابی فقط در تهران به نتیجه اصولی رسیده و ارتش را شکست داد اما قبل از اینکه توده ها بتوانند در دیگر شهر ها نیز دست به قیام مسلحانه بزنند، ضد انقلاب با تبلیغ اینکه انقلاب پیروز و تمام شده مانع ادامه انقلاب شدند. با وساطت جهان سرمایه داری میان بازماندگان  حکومت شاه با ارتجاع مذهبی برای نجات سرمایه داری توافق به عمل آمد، در نتیجه ارتش به دستور رئیس ستاد مشترک، ارتشبد قرنی بر اساس دستور قبلی غربی ها و یکی از شروط مورد توافق، در همه جا به پادگانها برگشته و ساواک دست نخورده باقی ماند، تا توسط حکومت جدید علیه انقلاب به کار گرفته شود. بلافاصله حاکمیت ضد انقلابی جدید  فرزند نامشروع انقلاب شکست خورده ایران که حاصل وصلت روحانیت  و غرب (سرمایه دار جهانی ) بود به نام دین و انقلاب با اولین فرمان در 27 بهمن 57 تمام سلاح ها را از دست انقلابیون که تنها ضامن واقعی امکان ادامه انقلاب توسط طبقه انقلابی بود در آوردند، با ترکیبی از توهم و عوامفریبی اقشار سنتی  همراه با لمپن ها، تحت رهبری جریانات مختلف ارتجاع حاکم همراه با همکاری و خوش خدمتی های اپورتونیست ها و رویزیونیست ها با استفاده از ارتش و ساواک و باند های مسلح خصوصی و مافیای خان خانی جدید حمله همه جانبه و گسترده ای علیه تمام سنگرها و دستاوردهای انقلاب شروع شد، ضد انقلاب  با کشتار افراد انقلابی و نابودی تمام آزادی های دمکراتیک ، تشکلهای مستقل توده ای و به خون کشیدن کردستان و ترکمن صحرا خیانت خود به مردم ایران و خدمت به سرمایه داری را اثبات کرد، که همچنان ادامه دارد. اما مسئله اساسی این است که چه درسهای می توان برای استفاده در انقلاب آتی از این شکستها گرفت.
 اول اینکه آتشفشان مبارزه توده ها  تنها به شکل انقلاب و نابودی  استبداد و بهره کشی از طربق اعتصابات و تظاهرات  سیاسی - سراسری ممکن خواهد شد. بدون تشکیلات و  برنامه  سیاسی و رهبری انقلابی از طریق احزاب ، سازمانها و تشکلهای رزمنده که نماینده منافع طبقاتی توده هاهستند و در نتیجه بدون شناخت اهداف و مسیر انقلاب ، انقلاب صد در صد به شکست کشیده می شود .
دوم، تنها با نابودی تمام ارگانهای سرکوب و استبداد و جایگزینی ارگانهای مردمی برآمده از دل انقلاب مانند شوراها ، کمیته ها و میلیشیای مسلح مردمی و اتحادیه ها و سندیکاها به عنوان ابزار اعمال حاکمیت مستقیم توده ها در اداره اقتصادی - نظامی _ سیاسی  جامعه، انقلاب می تواند به بار نشسته و دستاوردهایش را حفظ و تداوم بخشد .
 سوم، بدون طرد وافشای توطئه و خیانت و عوامفریبی اصلاح طلبانه لیبرالها، اپورتونیست ها و رویزیونیست ها که به عنوان دستیاران استبداد و ماسک بر چهره زده های حامی دروغین آزادی ، دمکراسی و انتخابات آزاد هستند، نتیجه  همکاری ضد انقلابیون فوق تداوم حاکمیت بهره کشی و دیکتاتوری است که اگر آنها افشا و طرد نشوند هیچ انقلابی شانس پیروزی واقعی ندارد، هر گونه تغییر به صورت ظاهری و تغییر مهره ها خواهد بود. نقش لیبرالها در همدستی با روحانیت جهت فریب مردم در انقلاب 57 ، و نقش آنها به همراه بخشهای سازشکارانه اصلاح طلبان در اتحاد با ارتجاع در دوره خاتمی و سال 88 روشنگر این مسئله  بوده ونشان دهنده اجتناب ناپذیری طرد و افشای آنها می باشد . چهارم، علیرغم اینکه انقلاب در شرایط حکومتهای استبدادی خصلت گسترده و همگانی و پوپولیستی می باشد، اما هر گونه در هم آمیزی منافع طبقاتی گروههای اجتماعی مانند کارگران ، لایه های متوسط و سرمایه داران به نام مذهب ، ملت و نژاد عموما" به سو استفاده  کاریزماتیکی جریانات ضد مردمی و نابودی آزادیهای دمکراتیک و منافع طبقاتی گوناگون منجر می شود. بهترین گزینش قانونمند و سازمان یافته گروههای اجتماعی بر اساس منافع طبقاتی آنان است که در ابزار های مبارزه یعنی سازمانها و احزاب و تشکلهای سیاسی متجلی می گردد، این ابزار ها در گرو  مبارزات انقلابی می باشد، بنا به وضع و نقش آنها در انقلاب و ساختار های سیاسی - اجتماعی موجود از دل انقلاب بیرون آمده و جایگاه مشخصی خواهند داشت .
پنجم، انقلاب کار عموم توده هاست و آزادی مردم به دست خودشان ممکن می شود،( کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من ).
 ششم، گروههای سیاسی ، روشنفکران انقلابی بدون ارتباط زنده و سازمان یافته با مبارزات مردم و بدون درک اینکه وظایف آنها به عنوان بخش آگاه، پیشرو، منضبط و جسور زحمتکشان، سازمان دهی و ارتقاع نبرد مردم علیه استبداد و بهره کشی است، که باید از طریق شناخت اشکال مبارزه ، اشکال تشکلهای مبارزاتی متناسب با نبرد فوق طراحی و برنامه گردد،خلاصه گروههای سیاسی و روشنفکران انقلابی بدون ارتباط تنگاتنگ با مردم، عین ماهی جدا از دریا محکوم به مرگ هستند .
درس هفتم، اینکه پایه تغییرات اساسی هر کشور فقط و فقط در داخل آن کشور توسط انقلاب و مبارزات توده ها رقم می خورد و عوامل بیرونی نقش فرعی دارد، هر گونه القای نقش حامی خارجی از شکل گیری انقلاب و قدرت مبارزاتی و خود باوری ملی کاسته و به ادامه دیکتاتوری کمک می کند .
 هشتم، مردم که عکس خمینی را در ماه می دیدند، و مردمی که آیت اله ها را مقدس کرده بودند، حتی در رفتن به دستشویی مقلد آنها بودند به خود آمده و دریافته اند که روحانیت حاکم به همراه سردارانشان خدا و پیغمبر و امام و ایمان آنها را در خدمت بهره کشی و غارت میلیاردی ثروتهای ملی به بهای بیکاری ، گرسنگی ، اعتیاد ، تن فروشی ، کلیه فروشی و خانه به دوشی مردم به خدمت می گیرد.
ولایت مطلقه فقیه به عنوان نماینده انحصاری خدا و امام زمان صرفا" پوششی بر این چپاول است. با تمامی این اوصاف در مبارزه با استبداد و بهره کشی، مردم برای به دست آوردن نان، آزادی ، عدالت اجتماعی و... در جهت حاکمیت دمکراتیک شورایی زحمتکشان هر روز بیش از پیش آگاه ، متحد ، با تجربه تر و سازمان یافته تر می شوند.
لازم است، در این نبرد، مردم با درس گرفتن از تجارب تلخ شکست انقلاب چنان هشیار شوند که دوباره از چاله در آمده به چاه نیفتند. رمز موفقیت توده ها در شکل انقلابی دادن به مبارزاتشان ، در آگاهی روز افزون از منافع طبقاتیشان و در تشکل و سازمان یافتگی شان نهفته است .


زنده باد انقلاب ایران

زنده باد زحمتکشان


احمد تمیمی، صالح کهندل، شاهرخ زمانی، موسی ... نژاد،افشین حیرتیان،    رسول بداغی
زندان گوهر دشت
16/11/1391


توزیع از :
کمیته حمایت از شاهرخ زمانی  

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

هشدار به :



فعالین جنبش دانشجویی در تبریز
فعالین جنبش ملی آذربایجان
فعالین جنبش کارگری در تبریز

خبر دریافتی از دانشگاه ملی تبریز حاکی از این است که ماموران وزارت اطلاعات فعالیت منظم خود را در دانشگاه فوق مدتهاست بشدت افزایش دادند. طبق بررسی های رفقای تبریز، از ماموران وزارت اطلاعات مستقر در دانشگاه فوق یک نفر بنام بهرنگ نجاتی فرزند چنگیز که  ظاهرا"  کارمند می باشد، شناخته شده است.بررسی ها فوق نشان می دهد که نامبرده در چهار حوزه  زیر فعالیت می کند :
1-      نفوذ در جنبش دانشجویی و جمع آوری اطلاعات.
2-      تبلیغ علیه جنبش کارگری و ایجاد نفاق بین جنبش کارگری و فعالین آن با دانشجویان و فعالین ملی آذربایجان ، که در این راستا می توان به تبلیغات سوء او به صورت سازمان یافته علیه فعالین کارگری مانند شاهرخ زمانی و محمد جراحی که توانستند محبوبیت خوبی در میان دانشجویان و فعالین ملی آذربایجان کسب کنند . با توجه به اینکه فعالین کارگری نام برده بخصوص شاهرخ زمانی  با مقاومت خود توانستند ضمن کسب محبوبیت به عنوان الگوی مبارزاتی میان فعالین کارگری ، دانشجویی و ملی آذربایجان قرار بگیرند ، در نتیجه ماموران وزارت اطلاعات بخصوص بهرنگ نجاتی  با شدت بیشتری علیه آنها اقدام به تبلیغ می کنند.
3-      فعالیت و تبلیغ سوء علیه فعالین ملی آذر بایجان و ایجاد نفاق و پراکندگی میان انها ، این نیز با برنامه های منظم ماموران وزارت اطلاعات با رهبری بهرنگ نجاتی پیش برده می شود .
4-      حوزه چهارم فعالیت بهرنگ نجاتی ماموریت های خارج کشور است که طبق بررسی های صورت گرفته حداقل ماهی سه مسافرت به باکو و ترکیه دارد، هنوز جزئیات کارهای که در آنجا ها انجام می دهد مشخص نشده است . اما همینقدر معلوم شده است که علیه نیرو های فعال آذربایجان در دو کشور همسایه فعالیت دارد و اطلاعات لازم در باره آنها و نیرو های مرتبط در داخل را جمع آوری می کند.

بنا براین ما به تمامی دانشجویان فعال ایرانی بطور عام و دانشجویان دانشگاه تبریز به طور خاص و همچنین فعالین کارگری و ملی آذربایجان هشدار می دهیم ، و از همه انها می خواهیم با دقت و انظباط  بیشتری، فعالیت نمایند.
لازم بذکر است که بهرنگ نجاتی بعنوان کارمند در دانشگاه حضور دارد.

کمیته تشکیلات جبهه واحد کارگری
16/11/1391

نوبتی هم باشه،


نوبتی هم باشه،

نوبت حاکمیت دمکراتیک و شورایی کارگران است!!!

تشدید بحران اقتصادی سرمایه داری و ناتوانی آن  در عدم پاسخگویی به مطالبات عدیده مردم، و اوج گیری مبارزات زحمتکشان، باعث درگیری و شدت یابی بحرانهای قانونی و مشروعیت جناح های اصلاح طلب و سرکوبگر دولتهای سرمایه داری درسطح جهان شده است، از جمله تشدید در گیری ها جمهوری خواه با دمکراتها در آمریکا ،حزب اخوان المسلمین در مصر و حزب سوسیالیست ها در فرانسه ... و بالاخره اصولگراها و احمدی نژاد و اصلاح طلبان در کشور خودمان حاصل تشدید بحران های فوق است، هر چه به دامنه بحران اقتصادی _ اجتماعی  افزوده می شود، هر چه از طرف جناحها ی گفته شده در انداختن بار بحران بر دوش طبقات پایین  افزایش می یابد،همچنین هرچه به مشکلات اقتصادی ، افزایش مالیاتها و تشدید بهره کشی چند گانه در حوزه تحصیل ، بهداشت و درمان و خدمات افزوده  می شود به همان نسبت فاصله طبقاتی بیشتر عیان شده در نتیجه دولتهای حاکم در دفاع مستقیم از سرمایه داران بیش از پیش دست شان رو شده و مجبور می شوند، عوامفریبی های مردم پسندانه و یکدست دمکرات منشانه درباره آزادی، عدالت و دمکراسی و... را کنار بگذارند،یعنی دیکتاتوری بودن حاکمیت سرمایه داری شفافتر دیده می شود، در مقابل به همان میزان آگاهی طبقاتی توده ها  از منافع آنی تاریخیشان افزایش می یابد و آنان به مبارزه مستقیم با استبداد و بهره کشی، مجموعا" نبرد با دیکتاتوری طبقاتی سرمایه داری بیشتر کشیده می شوند. نتیجه چنین نبردی در صورت طی روند علمی و اصولی باید منجر به حاکمیت طبقاتی کارگران شود.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان نماینده انگشت شمار مولتی میلیادرهای نظامی _ روحانی و شریک نیروهای چند ملیتی در غارت و بهره کشی از مردم، از قاعده بالا مستثنی نیست، با یک تفاوت اساسی نسبت به دیگر کشورها، آن هم اینکه، اگر در دیگر کشورها هنوز مردم به برخی از جناحهای سرمایه داری در برآوردن خواسته هایشان امیدوارند، اما در ایران مردم کلیه جناحهای دولتی را تکذیب کرده و کوچکترین امید و اعتقادی به آنان نداشته و عامل ادامه فلاکت و بدبختی خود را کلیت نظام دیکتاتوری سرمایه داری ایران می دانند، که فقط با سرنیزه و خفقان در مقابل روند رو به رشد موقعیت انقلاب مردمی خود را نگه داشته است، در مقابله، توده ها مانند سال 88 بیشترین استفاده را از امکانات خود در ضربه زدن به پاشنه آشیل حکومت اسلامی را کرده اند، هر چند نبود رهبری باعث به نتیجه نرسیدن قطعی مبارزات قهر آمیز توده ها شده و می شود، اما مبارزات 88 علیرغم خیانت و تلاشهای اصلاح طلبان حکومتی با ایجاد انحراف در طی مسیر و جلو گیری از رشد اعتراضات و همچنین ضربات سنگین در سرکوب توسط سپاه و اطلاعات، باعث ریزش 8000 نفر از 30000 نفر نیروهای اطلاعات، 30 بازداشت خانگی و 17 بازداشتی و زندان در سطح رده فرماندهان بالا و مهمتر از همه با خارج کردن اصلاح طلبان به عنوان مدافعان رژیم در مقابل انقلاب و انتقال کاخ درونی به هسته مرکزی رژیم اصول گراها ، بیش از پیش درخت انقلاب آتی را بارور کرد، همچنین نشان داد در مقابل حاکمیت دیکتاتوری طبقاتی سرمایه داری که اکنون در ایران به شکل جمهوری اسلامی ظاهر شده،و همین طور در مقابل سرمایه داران بورکراتیک و دلالان نفوذ کرده در طبقه کارگر ، اقشار متوسط ، کارمندان ، پرستاران، معلمین، کسابان جز و همه ی  لایه های پایینی منافع تاریخی و دمکراتیک مشترک در انقلاب دارند، که علیرغم وجود شرایط عینی در حوزه های داخلی و جهانی، به سبب نبود رهبری سیاسی- انقلابی (سازمان سیاسی طبقه کارگر) در طی روند طبیعی خود دچار بحران رهبری و پراکندگی می باشند، تنها راه برون رفت از سردرگمی فوق الذکر بطور کل، متشکل شدن و سازمان یابی نیروهای فوق در سازمان سیاسی وسازمانهای توده ی طبقه کارگر که با داشتن پیوند ارگانیک بین خود به عنوان دو نیروی  مکمل یکدیگر، نیروهای اساسی پیش برنده انقلاب هستند، اما قبل از آن و برای ممکن شدن آن در قدم اول باید بر اساس منافع طبقاتی و مستقل خود  در احزاب و سازمانهای توده ی کارگران از جمله سندیکاها ، کمیته ها ، و شوراهای انقلابی متشکل شویم گام دوم تشکیل جبهه واحد کارگری بر پایه منافع مشترک تاریخی در نظم فعلی و حاکمیت بلاواسطه متحد توده ها در ایجاد نظمی نوین است.
در راستای گفته بالا،یکی از مهمترین شرایط پیروزی مسیر فوق  افشا کردن نا پی گیری ،سازشکاری، خیانت ، اپورتونیسم و دورویی اصلاح طلبان و لیبرالهای مذهبی وغیر مذهبی، همچنین سوسیال دمکراتها است که مشغول فریب مداوم توده ها هستند.

قبول رهبری طبقه کارگر تنها شرط پیروزی انقلاب آتی است .

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است
زنده باد  اعتصاب عمومی سیاسی
زنده باد انقلاب

شاهرخ زمانی – زندان گوهر دشت
14/11/1391

تکثیر از :
فریده جعفری

۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

جلوگیری از حضور فعال دربند کارگری در مراسم ازدواج فرزندش


کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: در حالیکه غارتگران اموال مردم بدون کوچکترین مشکلی با توسل به وثیقه های تودیع شده از اموال ملت تعطیلات خود را در مناطق خوش آب و هوای کشور سپری کرده و متجاوزان به نوامیس مردم و زندانیان جرایمی نظیر قتل عمد آزادانه می گردند، اما زندانیان سیاسی همچنان با انواع محدودیت ها مواجه هستند.
در همین راستا و در ادامه داستان تکراری کارشکنی مسئولان قضایی-امنیتی کشور در اعطای امکان مرخصی کوتاه مدت به زندانیان سیاسی و عقیدتی، روز گذشته نیز دیگر زندانی سیاسی تبعیدگاه رجایی شهر کرج از حضور در مراسم ازدواج تنها فرزند دختر خود بازماند.
روز گذشته دوازدهم بهمن ماه و در آستانه مراسم ازدواج تنها دختر شاهرخ زمانی فعال کارگری و از اعضای سندیکای نقاشکاران که هم اکنون محکومیت سنگین یازده ساله زندان خود را با اتهام «تشکیل گروه مخالف نظام» و «فعالیت تبلیغی عیله نظام» در تبعیدگاه رجایی شهر کرج سپری می کند، مقامات امنیتی-قضایی جمهوری اسلامی نهایتاً پس از تلاش های چند هفته ای خانواده این زندانی سیاسی برای مهیا کردن امکان مرخصی کوتاه مدت وی، با درخواست آزادی موقت آقای زمانی مخالفت کردند.
هفته گذشته نیز مسئولان زندان رجایی شهر کرج با درخواست ملاقات حضوری دختر آقای زمانی با وی مخالفت کرده و تنها اجازه ملاقات کوتاه کابینی را به این دو دادند.
متاسفانه طی سالیان اخیر، دستگاه قضایی با تابعیت بی چون و چرا از نهادهای چندگانه امنیتی جمهوری اسلامی و کارشکنی در امور معمول زندانیان سیاسی، همواره تلاش داشته تا بیشترین فشار ممکن را بر زندانیان سیاسی و عقیدتی وارد نماید.
کارشکنی مقامات امنیتی محدود به جلوگیری از حضور زندانیان سیاسی در مراسم شادی و عزای عزیزان خود نبوده و طی سالیان اخیر مقامات امنیتی نهایت تلاش خود را به کار بسته اند تا علاوه بر مجازات ناعادلانه که ای در پوشش احکام قانونی به زندانیان سیاسی تحمیل می کنند، خانواده های ایشان را نیز با اقداماتی همچون «فشار بر همسران زندانیان سیاسی برای جدایی از همسر زندانی خود» تحت تاثیر قرار داده و حتی موجبات از هم پاشیدن آن را فراهم کنند. آذرماه سال جاری، ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی ۶۷ ساله در نامه ای خطاب به صادق لاریجانی رئیس دستگاه قضای جمهوری اسلامی ایران از فشار بازجوی وزارت اطلاعات بر خانواده علیرضا رجایی و فشار بر همسر این زندانی سیاسی برای جدا شدن از همسرش خبر داده بود.
شاهرخ زمانی زندانی سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج می باشد که با صدور محکومیت سنگین یازده ساله در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز در شهریورماه سال گذشته، و تائید آن از سوی شعبه ششم دادگاه تجدید نظر این شهر، پس از مدت ها حبس در زندان های تبریز و یزد، علیرغم عدم اشاره به محکومیت تبعید در حکم محکومیت اش، در اقدامی خلاف قانون در مهرماه سال جاری به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.