ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

پاسخ به بیانیۀ ۱۳۴ محمد اشرفی


پس از اتمام مهلت «۲۴ ساعتۀ» مقرر شده از سوی آقای اشرفی، بیانیۀ شمارۀ ۱۳۴ او، با امضای «کمیتۀ حمایت از شاهرخ زمانی»، در ادامۀ تخریب های ایشان منتشر شد که نه فقط ادعای پیشین وی مبنی بر ارائۀ سخنان کذب و فریبکارانه از سوی ما را روشن نکرد، بلکه با مخدوش کردن بیش­تر مسألۀ، این کلاف را بیش از پیش سردرگم کرد.


این بار در مقام توجیه استفادۀ شخصی محمد اشرفی از نام «کمیتۀ حمایت از شاهرخ زمانی» برای تسویۀ خرده حساب های شخصی، در بیانیۀ ۱۳۴ آمده است که کمیتۀ مذکور «تا زمانی که موضوعیت فعالیت دارد و انحلال خود را اعلام نکرده است، وظیفۀ دفاع و حمایت از آرمان ها و متدی که شاهرخ پیش روی ما نهاده است را بر عهده دارد».
بسیار عالی. منتها موضوعیت این کمیته، که ما از اعضای فعال آن بوده ایم، صرفاً از جهت انعکاس مطالب شاهرخ زمانی، فعالیت های حمایتی و کارزارهای دفاعی از او در داخل و خارج بوده و به همین دلیل طیف گسترده ای، با گرایش های سیاسی مختلف و بعضاً در تقابل با دیدگاه های شاهرخ، در آن یا حضور داشته یا همکاری نموده اند. اما چگونه ممکن است مجموعه ای ناهمگون از گرایش های سیاسی مختلف با «آرمان»هایی که خود بعضاً در تناقض با یک دیگرند، بخواهد مدافع «آرمان» شاهرخ باشد! مگر این که بپذیریم «آرمان» و «متد» شاهرخ، صد و یک شاخه داشته باشد که مجموع این طیف با تمام تناقضاتش بتواند از آن دفاع کند. و باز پرسیدنی که چرا گرایش های مختلف سیاسی شیفتۀ «آرمان» و «متد» شاهرخ، علاقۀ چندانی به انعکاس نظرات او در تریبون های خود خارج از سایت کمیتۀ حمایت نداشته اند.
بیانیه ادامه می دهد که «تعدادی جریانات، محافل و افرادی تلاش دارند» از ارتباطی که با شاهرخ داشتند به عنوان سندی بر اثبات قبول خطّ خود از سوی شاهرخ استفاده کنند. هرچند نام این جریان ها و محافل، و متعاقباً واکنش کمیتۀ حمایت به آن ها روشن نیست، ولی ظاهراً گرایش مارکسیست های انقلابی ایران در این میان تا سر حدّ تصرف پیش رفته و این جا است که کمیتۀ حمایت به صرافت افتاده سایر «جریانات و محافل» را نادیده گرفته و فقط به گرایش مارکسیست های انقلابی ایران حمله کند. بی دلیل نیست که شخص اشرفی در پیام های خصوصی برای رفیق اسماعیل فتاحی، یک بار موضعِ گرایش مارکسیست های انقلابی در مورد «اتحادیه» را علم می کند، و بار دیگر شرکت رفیق مازیار رازی در «بی بی سی» را؛ همۀ این ها یعنی وجود انگیزه و قصد تخریب که برای جاری شدن، تنها به دنبال بهانه ای می گردد.
به دنبال اطلاعیۀ قبلی، مخاطب لحظه شماری می کند تا مصداق این اتهامات را ببیند، منتها مجدداً تنها با تکرار این اتهام، و نه اثبات آن، رو به رو می شود که در مصاحبۀ رفیق فرامرز عباد با رفیق اسماعیل فتاحی در برنامۀ «صدای کارگری سوسیالیست»، «گفته های آقای فرامرز عباد کاملاً کذب بوده و این گفته ها فریب کارانه و دو پهلو است، این جریان با فریب اسماعیل فتاحی قصد سوء استفاده از او را نیز دارد، و متأسفانه آقای اسماعیل فتاحی موضوع را در مصاحبه متوجه نشده است».
به راستی جمعی که به اسم کمیتۀ حمایت از شاهرخ زمانی و بدون ذکر نام امضاکنندگان آن، چنین مصر به اثبات سخنان کذب، دوپهلو و فریبکارانۀ ما و کشف روانشناسانۀ سوء استفاده از اسماعیل فتاحی است، چرا این قدر جسارت ندارد که به صراحت و دقیق به مصادیق این گفته های خود اشاره کند تا ما مجاز نباشیم نویسندگان این بیانیه، و در مرکز آن محمد اشرفی را مشتی شارلاتان کارکشته و تخریب­گر معرفی کنیم؟ این چه نوع « کمیته» ای است که بیانیۀ آن بدون رؤیت و تأیید اعضای آن، و در آن پشت، به طور پنهانی به صورت فردی و یا دو نفره و سه نفره تدوین، تصویب و منتشر می شود. محمد اشرفی این سبک کار را در کجا آموخته و آیا همین سبک کار نبوده که وی را همیشه در انزوای فعالیت انفرادی و غیر تشکیلاتی قرار داده است؟!
به راستی مشخص نیست امضاکنندگان این بیانیه کیستند و خود دارای چه کارنامۀ مبارزاتی در چند سال گذشته هستند که به خود اجازه می دهند از موضع بالا و با چاشنی خیرخواهانه، به رفیق اسماعیل فتاحی هشدار بدهند. تا جایی که به رفیق اسماعیل باز می گردد، او از سال ۸۸ با شاهرخ آشنایی داشت و از سال ۸۹، درگیر فعالیت های زیادی از داخل زندان بود که دست­کم تهیۀ گزاش های صوتی و مکتوب از وضعیت داخل زندان مرکزی تبریز و فعالیت هایش در ارتباط با مسائل حقوق بشری (اعم از افشاگری چندین مورد سنگسار، فعالیت در مورد حقوق اقلیت های فکری، جنسی، مسائل زنان، کودکان و غیره) با نام های مستعار آرین، بابک، ترانه سپهری و غیره، مستند است. اسماعیل فتاحی بر مبنای تجربۀ پیشین خود، فعالیت مشترک با کمیتۀ اقدام کارگری را در شهریور ۹۳ آغاز کرد و پیش و پس از این، همواره در ارتباط با شاهرخ بوده است. به راستی چرا باید اسماعیل فتاحی را که در سال ۹۲ جهت اعتراف گیری وزارت اطلاعات به ادعای کذب فساد اخلاقی شاهرخ زمانی با انفرادی و قرار دادن متّه در پشت سرش ارعاب شده، ولی تمام و کمال مقاومت کرده بود، فردی ساده و بدون قدرت تشخیص مسائل سیاسی دانست، و در عوض تره برای نظرات کسانی مانند اشرفی خُرد کرد که نه یک خط بحث نظری قابل فهم از خود دارد و نه به جز انبوهی پروژه های ورشکسته و در آخر خروج از ایران به محض احساس خطر، چیز دیگری به عنوان کارنامۀ مبارزاتی برای ارائه دارد. امضا کنندگان بیانیۀ ۱۳۴ می توانند مطمئن باشند که وزن فعالیت ها و تجارب سیاسی اسماعیل فتاحی دست­کم از مجموع هست و نیست سیاسی آن ها در خارج بسیار بالاتر است، مگر آن که دقیقاً خلاف آن را رو به جنبش ارائه کنند. در طی سال های گذشته برخی افراد در کمیتۀ حمایت از شاهرخ زمانی «فعال» بودند، که کلّ فعالیت شان اتهام به انعکاس فعالیت های دفاعی کمیتۀ اقدام کارگری در این صفحه، آن هم به دلیل «تبلیغ» این گرایش بود!
مضحک ترین بخش بیانیۀ فوق، جایی است که فهرستی از اسامی افراد مرتبط با شاهرخ را آورده است، تو گویی در جایی، مثلاً مصاحبۀ رفیق فرامرز با رفیق اسماعیل منکر این ارتباط شده ایم! (بماند که برای نشان دادن هول هولکی این روابط، اسنادی از شاهرخ منتشر شد که اصلاً لازم نبود و نباید منتشر می شد، و جالب تر این که این اسناد به همراه مقدمه ای در وصف علاقۀ شاهرخ به سایت سازمان اکثریت در سایت مذکور منتشر شد!)  منتها تمام ترفند امضا کننده یا کنندگان بیانیه این است که نشان دهند، رابطۀ ویژه ای خارج از روابط عمومی بین شاهرخ زمانی و کمیتۀ اقدام کارگری نبوده است. در واقعیت امر، تمام بالا و پایین پریدن شخص اشرفی و کسانی که اکنون برای انتقام گیری پشت او صف کشیده اند، این است که شاهرخ زمانی، به عنوان کسی که یک دهه در ارتباط نزدیک مبارزاتی با رفیق علیرضا بیانی بود، از بین تمام این جریانات و احزاب موجود، نزدیک­ترین جریان به خود در این مبارزه را انتخاب کرد و آن «کمیتۀ اقدام کارگری» بود. این دیگر مشکل ما نیست که شخص اشرفی و دیگران نتوانستند به موقعیت مشابهی برسند. نویسندگان سرشار از صداقت و نگران سوء استفاده از اسماعیل فتاحی، این را درک نکرده اند که اگر هدف شاهرخ زمانی تدارک حزب انقلابی پیشتاز کارگری بود- که در حقیقت هم بود- چرا باید در این حوزه فعالیت مشترک با کسانی داشته باشند که نقداً در احزابی با ادعای حزب طبقۀ کارگر حضور دارند و شاهرخ به صراحت می گفت که «باید روی همۀ آن ها خط قرمز کشید».
محمد اشرفی که در تخریب ید طولایی داشته و با اسامی مستعار تا گرای امنیتی و به خطر انداختن جان فعال کارگری در ایران تلاش کرده است، و این اواخر اندوهی تلخ برای شاهرخ باقی گذشته بود، در بیانیۀ خود دچار تناقض مضحک و مخصوص به تناقاضات همیشگی محمد اشرفی می شود؛ او می گوید:
«شاهرخ بر مبنای اصول پایۀ خود در جهت آماده سازی برای ایجاد تشکل های توده ای کارگران و فدراسیون سراسری و همچنین در جهت ساختن حزب انقلابی طبقۀ کارگر  با همۀ جریانات چپ در محدودۀ اشتراکات فعالیت می کرد».
اگر بیانیه نویس به جای کمیتۀ حمایت از شاهرخ واقعاً این را می داند، پس چرا فعالیت یکی از «همۀ» جریانات چپ در محدودۀ اشتراکات با شاهرخ، «کذب و دروغ» است!؟ چرا کسی با چنین اعتقادی نباید با کمیتۀ اقدام کارگری همکاری کند، اما چنین اصول پایه ای هم داشته باشد!؟
چرا محمد اشرفی اعتنایی به گرایش هایی ندارد که در همۀ این مدت حتی حاضر به انعکاس مطالب شاهرخ نبودند، او را از اصلی ترین هدف اش یعنی ساختن حزب انقلابی مورد نظر شاهرخ جدا کرده و وی را فعالی در ایجاد اتحادیه های مستقل و شوراها معرفی می کنند و نه در اصلی ترین حوزۀ فعالیت او یعنی حزب انقلابی. اما همین که یک گرایش کمونیستی که شاهرخ نه از روی تصادف، بلکه در عمل و از نزدیک با ایشان و تمامی ریز به ریز مواضعشان آشنا بوده و آن ها را در عمل محک زده صحبت می شود، محمد اشرفی کهیر زده و می گوید:
«این جریان تلاش دارد از اعتبار شاهرخ سوء استفاده کرده  و از این طریق برای خود اعتباری کسب کند».
کدام تلاش؟ کدام سوء استفاده؟ چرا چنین فرد دلواپسی قادر به معرفی حتی یک نمونه و مصداق از چنین تلاشی نیست.
به راستی کدام جریان؟ کمیتۀ اقدام کارگری؟ محمد اشرفی که استاد ویران کردن است، کسی که در موقع لازم قادر به فهم هیچ چیز نیست و در شرایط دیگر استاد و فیلسوف می شود، و در یک کلام، هر همکاری با او منجر به نابودی همان کار می شود، یا باید به کلی بی ربط به شاهرخ باشد، و یا اگر خود یکی از آن ده ها مرتبط با شاهرخ بوده، باید فرد حقه بازی باشد که نداند شاهرخ چه نظر مثبتی نسبت به کمیتۀ اقدام کارگری داشته است. پیدا کنید جریانی سیاسی را که شاهرخ برای فعالین اش تقدیر نامه منتشر کرده باشد، کسانی که جان خود را در دست گرفته و در هر سطحی که برایشان مقدور بوده عکس شاهرخ و درخواست آزادی آن را به در و دیوار شهرهای ایران چسبانده اند؛ کاری که محمد اشرفی حتی در اطراف منزل اش در کانادا هم صورت نداده است. پیدا کنید جریانی سیاسی را که شاهرخ برای تلویزیون اش پیام صوتی با صدای خودش ارسال می کرده و حتی وقتی به دلیل امنیتی با امتناع دریافت کنندگان از پخش مواجه می شده، دلخور شده و می گفته پخش این صدا به درخواست خود من است و شما آن را پخش کنید. پیدا کنید تلویزیونی را که پیام های صوتی یا مکتوب شاهرخ را با صدای دیگران از تلویزیون اش قرائت کرده و شاهرخ همیشه از آن به نام، «تلویزیون­مان» یاد کرده باشد. این دقیقاً همان صدای کارگر سوسیالیست است که اکنون مخربین اهداف شاهرخ مشغول تخریب آن هستند. پیدا کنید جریان سیاسی در کل اپوزیسون چپ که هم وزن گرایشی که متهم به سوء استفاده از اعتبار شاهرخ شده است، برای شاهرخ حمایت های بین المللی جمع آوری کرده باشد؛ نام شاهرخ را در پارلمان و روزنامۀ گاردین برده باشد. محمد اشرفی که با خصلت تخریب گر خود همه چیز، حتی خود شاهرخ را نیز به سادگی تخریب می کند، باید بیش از هرکس دیگری علاقۀ شاهرخ به این کمیته را بشناسد، به طوری که به همین دلیل در این اواخر مشکل پیدا کند و نام کمیتۀ اقدام کارگری را از فهرست نهادهای فراخوانده شده از سوی شاهرخ در مورد ایجاد فدراسیون سراسری حذف کرده باشد. دقیقاً چنین حذف گرایی است که می تواند بی دلیل و با ترغیب از سوی یک چند نفر از امثال خودش که وی را جلو می اندازند، در بین « آن همه» از مرتبطین شاهرخ، دقیقاً به مورد کمیته ای حمله ور شود که شاهرخ نسبت به آن معتقد بود:
«این کمیته از پایه های اصلی حزب است»
رفیق فرامرز عباد در مصاحبۀ خود با رفیق اسماعیل فتاحی، تنها اشارۀ کوچکی به یک واقعیت کرده و نه همۀ واقعیت که باعث انفجار محمد اشرفی شده است، اگر رفیق فرامرز می خواست وارد ریز به ریز نظرات شاهرخ نسبت به کمیتۀ اقدام کارگری شود که محمد اشرفی لابد باید اکنون زیر سُرم به سر می برد. فعلاً، و فقط فعلاً، ذکر یک قلم آن چه که همۀ هیاهوی محمد اشرفی را بر سر خودش فرو می ریزد، ارسال «نامۀ جمعی از فعالین کارگری و دانشجویی کمونیست» (۱) به کمیتۀ اقدام کارگری از سوی رفیق شاهرخ زمانی است. این نامه که در آن راهکارها و روش هایی پیشنهادی مکتوب شده است، نه تنها به عنوان اعلام حمایت، بلکه به منظور همکاری مشترک نوشته شده است که لینک آن در ذیل همین مطلب خواهد آمد. به راستی پرسیدنی است که آیا جریان و گرایشی از «آن همه» ارتباط شاهرخ تا به این میزان با شاهرخ نزدیکی عملی داشته است که شاهرخ بتواند چنین نامه ای برایشان ارسال کند، واقعاً اگر بخواهیم یک جریان سیاسی در نظر بگیریم که شاهرخ توانسته باشد تا حد همکاری تنگاتنگ در حد انتشار نشریۀ سیاسی و تضمین تأمین مطالب آن پیش رفته باشد، چه جریانی می تواند باشد! این را فقط محمد اشرفی می داند و دقیقاً فقط خود اواست که با این موضوع تا مرز رودررویی با خود شاهرخ کلنجار می رفت.
در آخر، مجدداً می خواهیم که نویسندگان بیانیۀ شتاب­زدۀ فوق، یا به طور مشخص ادعای خود مبنی بر سخنان کذب و فریبکارانه از سوی ما را با ذکر مصادیق آن، نشان دهند، یا موظف اند در همان سطح و رو به عموم به دلیل این برخوردهای شیادانه عذرخواهی کنند.
۱۳ مهرماه ۱۳۹۴
بتی جعفری، اسماعیل فتاحی، علیرضا بیانی، فرامرز عباد

۱ نظر: