۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

گزارش از زندان گوهردشت کرج


صبح امروزچهارشنبه 27 دی ماه 1391 دو زندانی به نام های علی نادری 21 ساله و ابراهیم احمدی 37 ساله در حالی که 5 سال در زندان گوهردشت محبوس بودند، اعدام شدند. هم چنین 3 زندانی از اندرزگاه 1 نیز به انفرادی ها منتقل شده اند که به احتمال زیاد صبح فردا اعدام خواهند شد، این اعدام ها نگرانی ها را در مورد افزایش احتمال اجرای حکم اعدام زانیار و لقمان مرادی بیش تر می کند.
هم چنین زندانی بهایی مصطفی اسکندری در نوبت هواخوری امروز توسط زندانبانان مورد ضرب و شتم قرار گرفت که با اعتراض شدید دیگر زندانیان مواجه شد.
در حالی که بند 4 زندان گوهردشت ظرفیت 40 زندانی را دارد، ماموران رژیم هر روز زندانیان جدیدی را به این بند منتقل می کنند به طوریکه هم اکنون بیش از 80 زندانی در این بند محبوس هستند. روند انتقال زندانیان به این بند هر روز ادامه دارد به طوری که دیروز یک زندانی کرد و امروز نیز یک زندانی بهایی به این بند منتقل شده اند و این مساله به ابزاری برای شکنجه ی روحی زندانیان در دست زندانبانان تبدیل شده است.
کمیته ی حمایت از شاهرخ زمانی ضمن محکومیت شدید اعدام های همه روزه در زندان های ایران و آزار و اذیت زندانیان از تمامی تشکل ها، سازمان ها و افراد انقلابی و فعالین حقوق بشری می خواهد تا با اتحاد عمل از انجام هر روزه ی این جنایات جلوگیری کرده و با اقدام متحدانه به حمایت از زندانیان سیاسی و به خصوص زانیار و لقمان مرادی دو جوان بی گناه که در آستانه ی اعدام قرار دارند برخیزند.

پیش بسوی اتحاد بیشتر، برای فشار بیشتر!!!
پیش بسوی اعتراضات گسترده و متحدانه با شعار :
کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.
کمیته ی حمایت از شاهرخ زمانی
27/10/1391

بیانیه 67


زلزله زده ها بعد از شش ماه ، هنوز  در سرما بسر می برند!!!

امداد گران زلزله زده ها، محکوم به زندان شدند!!!

شش ماه از زلزله آذربایجان شرقی می گذرد . زلزله مناطق شهرستانهای اهر، ورزقان و هریس را لرزاند ، تعداد ی از هموطنان کشته شدند ، بسیاری زخمی و بی خانمان شدند . در زمان وقوع زلزله جمهوری اسلامی به حساب جیب مردم  مشغول مهمان بازی، باج دهی ، تبلیغات و فریب توده ها بود ، از انتشار خبر وقوع زلزله و کمک رسانی فوری به زلزله زدگان به عمد کوتاهی کرد.
مردم در پی شنیدن خبر زلزله و کشته شدن هموطنان از طریق سایتهای خبری و شبکه های برون مرزی اقدام به سازماندهی کمک رسانی به زلزله زدگان کردند . خیلی سریع مشت فریبکارانه جمهوری اسلامی پیش مردم ایران بیشتر از قبل باز شد، جمهوری اسلامی بنا به ذات ضد انسانی و ضد مردمی خود برای تلافی کردن و زهر چشم گرفتن از مردم تعداد ی از امدادگران را در کمپ سرند با اتهامات دروغین دستگیر کرد . دستگاه ضد مردمی پلیس و دستگاه بی اختیار و وابسته ی قوه قضاییه دست در دست هم شروع به پرونده سازی علیه امدادگران نمودند .
در تاریخ 26/10/1391 توسط قاضی حلمبر رئیس شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز که سرآمد همه ی قضات وابسته و بی اختیار است 20 نفر از امدادگران به 16 سال حبس با اتهامات واهی و دروغین محکوم شدند . جهت اثبات وابستگی و بی اختیار بودن قاضی حلمبر همین قدر کافی است که بدانید این قاضی شاهرخ زمانی را که هیچ گو نه مدرکی در پرونده اش نیست و شاهرخ هیچ برگه بازجویی را امضا نکرده است قاضی فوق با دستور کتبی اداره اطلاعات حکم 11 سال زندان علیه شاهرخ زمانی صادر کرده است .
 برای اثبات جنایت کاری ، فریبکاری و چپاولگر بودن سران و مأموران جمهوری اسلامی همین قدر کافی است بدانیم که زلزله آذربایجان شرقی وسط تابستان رخ داده و اکنون وسط زمستان است که هنوز مردم بی خانمان در چادرها یا آواره در شهرستانها و روستاهای اطراف با سختی های طاقت فرسای زمستان، زندگی می کنند و جمهوری اسلامی به هیچ کدام از وظایف و وعده ای خود عمل نکرده است، در مقابل بی شرمانه اقدام به محاکمه امدادگران می کند .
برای درک دشمنی جمهوری اسلامی با مردم لازم است بدانیم تمام ساختمان کنفرانس اسلامی در سمت پارک وی تهران در مدت زمان 5 ماه ساخته شد، همچنین تمام دم و دستگاه و تجملات قبر خمینی در مدت 5 الی 6 ماه ساخته شد، اما 6 ماه از زلزله گذشته هنوز هیچ خانه ای برای زلزله زده ها ساخته نشده است. یا هر ساله برای نمایش سالگرد مرگ خمینی از تمامی شهرها و روستاها ی ایران و حتی کشورهای نزدیک و دور به خرج جیب مردم میلیاردها تومان هزینه می کنند مثلا" با اتوبوس از اقصی نقاط ایران برای مراسم خمینی 800000 نفر به تهران آورده می شوند یعنی هم زمان بیست هزار دستگاه اتوبوس استفاده می گردد فقط برای حمل افراد جهت نمایش دادن ، اگر برای آوردن و  برگرداندن هر نفر از هشت صد هزار نفر  100000 تومان خرج شود مبلغ هشتاد میلیارد تومان می شود که از جیب مردم خرج می کنند.
طبق اعلام بانک مرکزی هم اکنون هفت میلیون پرونده افراد بدهکار به بانکها وجود دارد که بدهی  های خود را به بانک پرداخت نمی کنند که از این 7 میلیون نفر 5/3 میلیون نفر آنها هر کدام بیشتر از ده میلیارد تومان وام گرفته اند نکته اصلی اینجاست که دستگاه قضایی نمی خواهد یا قادر به محاکمه آنها نیست، چرا؟؟ چون همه ی آن پرونده ها مربوط به سران و اطرافیان حکومت جمهوری اسلامی هستند، این همه دزدی و چپاول از جیب مردم می کنند اما برای زلزله زدگان نه خود کاری می کنند نه حتی می گذارند مردم خودشان به همدیگر کمک کنند و اگر کسی بخواهد فداکاری کند و به هموطن زلزله زده اش کمک رسانی کند او را دستگیر کرده و محاکمه اش می کنند، این بی شرمی فقط از جمهوری اسلامی می تواند سر بزند .
لازم است همه ی هم وطنان بخصوص طبقه کارگر بدانند، تا زمانی که جمهوری اسلامی برقرار است امکان ندارد بتوانیم به خواسته های خود برسیم .
ما ضمن اینکه به شدت حکم صادره توسط قاضی وابسته علیه امدادگران کمپ سرند را محکوم می کنیم خواستار لغو و عدم تعقیب امدادگران کمپ سرند هستیم.


پیش بسوی اتحاد بیشتر، برای فشار بیشتر!!!

پیش بسوی اعتراضات گسترده و متحدانه با شعار :

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

کمیته ی حمایت از شاهرخ زمانی

27/10/1391


نامه ی زندانی سیاسی دربند بهنام ابراهیم زاده


نامه ی زندانی سیاسی دربند بهنام ابراهیم زاده
«رنج زندان را تحمل می کردم، ناگهان کوهی از اندوه بر من آوار شد
نمی دانم کی، شاید 8-9 روزی است، شنیده ام تنها فرزندم نیمای سیزده ساله ام که غم دوری از پدر و محرومیت از همه حیث او را فرا گرفته بود به بیمارستان کودکان محک اعزام شده است، آنجا بیمارستان کودکان سرطانی است. تجربه ای تلخ و لحظات تکان دهنده ای که تا عمق روح و روانم نفوذ کرده است. من از وضع این امید دلبندم چیزی نمی دانم، همسرم به روشنی بیان نمی کند فقط آرزو دارد که هر چه زودتر به مرخصی برای دیدن آنها بیایم. برای این منظور درخواست مرخصی کرده ام که مسلماً موافقت با این درخواست تاثیری عمیق بر من و فرزند بیمارم می گذارد.
این تنها لحظه ای در زندگی یک پدر است که مایل نیست تحت هیچ شرایطی آن را از دست بدهد. به همین منظور به لطف دوستان وثیقه ای ملکی دست و پا کرده ام و مثل همیشه که برای رفع محرومیت ها اقدام می کردم جواب مساعدی هم شنیده ام. اما شاید این بار نیز فقط حرف تحویل گرفته باشم. در این شرایط و با هزاران خیال که درباره فرزندم نیما در سر دارم یادآوری وعده های توخالی گذشته مسئولان رنج مرا به دردی جانکاه تبدیل کرده است. من باید در کنار فرزند بیمارم باشم این حق من است من یک زندانی سیاسی ام که اکنون نگرانی بیماری فرزندم همه چیز را در برابرم تیره و تار کرده است، چندین اقدام در برابر من قرار دارد که یکی از آنها اعتصاب غذای خشک کامل است. شاید جوابی بگیرم. خودم صبر و تحمل را می پسندم همراه با فشار و مقاومت، اما همه چیز ممکن است اتفاق بیفتد. با این همه محرومیت از غذا، مرخصی، ملاقات مناسب و تلفن، امکانات درمانی، ... حالا محرومیت از حق بودن در بالای سر فرزند بیمارم می خواهد مرا از پای در آورد.
من با تاکید بر درخواستم برای مرخصی و دیدار با فرزندم ایستادگی می کنم اما در همان حال از همگان برای دفاع از حقوق فرزندم و بهبود وضعیت ایشان استمداد می کنم. چه کسی گمان می کرد کسی که سالها در عرصه کودکان و کارگران تلاش و مبارزه کرده است برای عقیده اش و در دفاع از کودکان به زندان بیفتد و بشنود که مردم دلسوز دوستان و رفقا گروه گروه به دیدن فرزند بیمارش می روند اما خودش در حسرت کشیدن دست بر پیشانی داغ فرزندش محروم بماند. من ایستادگی و مقاومت می کنم که تا به حال کرده ام، اما چه کسانی باید پاسخ این همه بی عدالتی و رنج را بدهد چه کسی مسئول وضع پیش آمده برای فرزندم نیما است. من امیدوارم به همت دستان توانمند و مهربان پزشکان و پرستاران و امیدوار به همت دوستان و رفقا و همکارانم و مردمان خوب و دلسوز کشورم،  من  از همه کسانی که طی این چند روز جویای حال فرزندم بوده اند و به دیدار خانواده و فرزندم رفته اند نهایت تشکر و قدردانی می کنم. من از تمامی پزشکان و پرستاران بیمارستان محک و همه کسانی که برای بهبودی وضعیت فرزندم تلاش کرده و قدمی برداشته اند و بر می دارند قدردانی و سپاسگزاری می کنم به امید بهبودی هر چه سریعتر فرزندم نیما ابراهیم زاده و تمامی کودکان.


(اسعد) بهنام ابراهیم زاده – زندانی سیاسی دربند
دی ماه 91- زندان اوین – بند 350

۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

بیانیه کارگر زندانی، شاهرخ زمانی



خطاب به تمام تشکّل های کارگری، اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری مصر، تونس، روسیه، ژاپن و دیگر کشورهای آسیایی
هم طبقه ای ها!
سلام و درودهای صمیمانه من و دیگر زندانیان طبقه کارگر را از زندان های جهنّمی حکومت اسلامی پذیرا باشید. من شاهرخ زمانی از سندیکای کارگران نقاش و کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری، به همراه ده ها فعال کارگری دیگر، صرفاً به جرم دفاع از حقوق قانونی خود مانند حق تشکل و حقّ اعتراض به بی حقوقی طبقه کارگر ایران، توسط حکومت ضدکارگری جمهوری اسلامی به حبس های سنگین محکوم شده و در بدترین شرایط ممکن و زیر شکنجه های جسمی و روحی در زندان های مخوف جمهوری اسلامی به سر می بریم. این حکومت در جهت پاسداری از منافع تعداد اندکی میلیاردر روحانی و نظامی به عنوان انگل های سرمایه داری ایران؛ و در راستای بهره کشی برده وار از خانواده کارگری 50 میلیونی ایران، کوچک ترین حقوق قانونی آن ها را به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب می کند. از جمله سرکوب کامل تمام کمیته ها، هیئت های موسسان و تشکل های مستقل کارگری از جمله سندیکای شرکت واحد تهران، نقاشان، نیشکر هفت تپه، خبازان سقّز، کمیته های پیگیری و هماهنگی و هرگونه انجمن و تشکل کارگری.
بی حقوقی رو به تزاید کارگران و زحمتکشان، شامل دستمزدهای در حدود یک چهارم خط فقر، خصوصی سازی تمام عرصه های تولید، خدمات، تحصیلات و آموزش،  بهداشت و درمان و تبدیل تمام عرصه ها به کیسه ی پول باندهای قدرت و ثروت حکومت، نابودی کامل امنیت شغلی از طریق رواج قرار دادهای موقّت و سفید امضاء به زیان طبقه کارگر و به سود سرمایه داران، نابودی کلیه ی تامینات اجتماعی و قوانین حمایتی در قانون کار به نفع سرمایه داران و تبدیل قانون کار به اخراج نامه کارگران، برداشتن تعرفه های گمرکی برای واردات کالاهای بنجل به وسیله دلارهای نفتی توسط وابستگان حکومتی که نتیجه ای جز نابودی تمامی عرصه های تولید و بیکار سازی گسترده کارگران ندارد، اخراج های گسترده کارگران و تشدید خفقان و سرکوب در محیط کار توسط مزدوران و جاسوسان مستقر در بسیج کارخانه ها و ادارات و خانه کارگر در داخل کارخانجات و محیط کار و تولید، نابودی تعاونی های تولید و توزیع و مصرف و غارت توسط باندهای مافیایی، سرکوب وحشیانه هرگونه اعتراض و اعتصاب مخصوصاً در صنایع نفت و ماشین سازی و ایران خودرو که نشان از وحشت ضدکارگری حکومت می باشد.
هم زنجیریان!
حکومت اسلامی ایران، مباشر و شریک شرکت های چند ملّیتی امپریالیستی در پیاده کردن سیاست ها و طرح های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای تشدید فشارها بر کارگران و زحمتکشان است. در مقابل تشدید هر چه بیش تر این سرکوب سازمان یافته طبقه سرمایه داری جهانی، طبقه کارگر ایران به عنوان گُردانی از ارتش کارگران جهان، باید بداند که با سایر اجزای جنبش طبقه کارگر آرمان و درد مشترک دارد  و بایستی با ایجاد جبهه ای جهانی بر اساس خواسته های پایه ای سیاسی _ اقتصادی طبقه کارگر در جبهه واحد کارگری برای مقاومت در مقابل تهاجم دشمن طبقاتی، خود را تجهیز نماید.
برادران و خواهران کارگر!
حکومت اسلامی، در جهت خوش خدمتی برای طبقه سرمایه دار جهانی، به عنوان عضو سازمان جهانی کار کوچک ترین اهمیتی برای قوانین مصوب این سازمان و حتی برای قوانین مصوب خود مانند قانون کار و اصل 26 قانونی اساسی قائل نیست و هرگونه تشکل و خواسته کارگری را در نطفه خفه می کند؛ فعالین کارگری دستگیر شده را در غیاب کم ترین امکانات و رعایت حقوق ابتدایی شان نظیر داشتن وکیل مدافع و حق دفاع از خود، در بیدادگاه های فرمایشی، بدون کمترین درجه استقلال قاضی و به سفارش سازمان جهنمی و ضدبشری اطلاعات به حبس های سنگین محکوم می کنند. من شاهرخ زمانی به یازده سال، رسول بداغی عضو کانون صنفی معلمان به شش سال ، بهنام ابراهیم زاده به 5 سال، رضا شهابی به 6 سال و  محمد جراحی به 5 سال ،پدرام نصرالهی به 3 سال و... حبس محکوم شده ایم. فعالین کارگری تحت پیگرد، با اخراج از کار و حبس های بلند مدت در سرکوب  و خفقان شدید پلیسی نگه داری می شوند تا طبقه ی کارگر ایران بدون رهبری و تشکل در چنگال گرسنگی و بیکاری هر چه بیش تر برای طبقه سرمایه داران ایران و جهان تولید ثروت کنند. ما کارگران زندانی در ایران از تمام تشکّل های جهانی و داخلی در کشورهای مختلف به ویژه در خاورمیانه و دیگر کشورهای آسیایی می خواهیم آگاهی و صفوف مبارزاتی خود را علیه حکومت های ضدکارگری مخصوصاً جمهوری اسلامی محکم تر کنند و به هر طریق ممکن، با اعلام همبستگی و حمایت گسترده و به طرق گوناگون، فشار بین المللی را بر حکومت ضد کارگر جمهوری اسلامی افزایش داده و به تقویت صفوف متّحد کارگران ایران، یاری برسانند.

چاره ی کارگران وحدت و تشکیلات است!
کارگران جهان متحد شوید!

شاهرخ زمانی – زندان گوهر دشت
18/10/1391




A statement by imprisoned worker, Shahrokh Zamani, to all workers' unions and syndicates in Egypt, Tunisia, Russia, Japan and other Asian countries


Comrades!

It is with great pleasure that I and other jailed labor activists in hellish prisons of Islamic Republic of Iran extend our warm greetings to you. I, Shahrokh Zamani, a member of the Follow-Up Committee to Set Up Free Labor Organizations in Iran and one of the founders of Painters’ Union of Tehran, accompanied tens of other jailed Labor activists have been subjected to severe torture and cruelty in redoubtable Islamic Republic prisons, and we have sentenced to heavy prison terms only for defending the legal rights of working class, such as the right of making workers' unions, and the right to protest and strike. 
This government brutally represses the most obvious rights of workers in Iran to safeguard interests of a few number of military and cleric billionaires and to facilitate exploitation of the 50 millions family of working class as slaves. We can mention the full-scale repression of all committees, constituencies, associations and independent workers' organizations such as Syndicate of Workers of Tehran and Suburbs Bus Company, Haft Tapeh Sugar Cane Workers' Syndicate, Saghez Bakers Syndicate, Coordinating Committee to Help Form Workers' Organisation, Follow-Up Committee to Set Up Free Labour Organizations in Iran, etc.
Increasing rightlessness of workers including the one quarter of the poverty line wages; privatization of public sectors, education and healthcare; the lack of job security through expanding the open and temporary contracts in favor of capitalists and against the interests of workers; high unemployment rates and a general lack of social security; the labor law which reflects clearly and overtly the class interests of the employers with no protection against dismissal, assurances against unemployment, the safety insurance and benefits to the workers; paving the way for importing the various shoddy foreign goods by the government's relatives through non-application of the customs tariff law to destroy Iran's industries and productions; wide-spread dismissals and suffocating the workers' struggle in work places by governmental spies and finks, factories and offices' Basij and Workers' House appointees; destroying all production, contribution and consumption cooperatives by governmental Mafia's gangs, suppression of any kind of protest especially in oil industry and the car-making industry as Iran Khodro and Saipa.

Co-workers!

Islamic government of Iran is decisively the copartner of imperialist multinational enterprises and transnational corporations to apply the World Bank and IMF's policies and economic plans. On the contrary of this growing, organized and suppressive approach of global capitalist class, the working class in Iran as a militant battalion of workers' army in all around the world, shall be aware of its common purposes with other part of the global working class, and so as to reach its aims, must set up the Workers' United Front based on political and economic demands of working class to equip themselves against Capitalism attacks.

Sisters and brothers!

Islamic regime as a member of ILO does not care about the labor standards approved by this organization, agreements nor adapted resolutions to show its complaisance to the global capitalist system. Islamic government even violates its own Labor Law and Article 26 of the Constitution which says " The formation of parties, societies, political or professional associations, as well as religious societies, whether Islamic or pertaining to one of the recognized religious minorities, is permitted provided they do not violate the principles of independence, freedom, national unity, the criteria of Islam, or the basis of the Islamic Republic". This capitalist government represses all demands, protests and workers' organizations and sentences the detainee labor activists without any attorney and self-defense right, by non-independent judges under the control of hellish Ministry of Intelligence and National Security.
I and my fellows have sentenced to long-standing imprisonments: I, Shahrokh Zamani to 11 years, Rasould Bodaghi a member of the Iran Teachers’ Trade Association (ITTA) to 6 years, Behnam(As'ad) Ebrahimzadeh a children's rights and labor rights activist to 5 years, Reza Shahabi a bus driver, Executive Board member and Treasurer of the Syndicate of Workers of Tehran Vahed Bus Company to 6 years and Mohammad Jarrahi a member of the Follow-Up Committee to Set Up Free Labor Organizations in Iran to 5 years imprisonment. The Islamic government attempts to prevent the working class in Iran to be organized through holding the labor activists in prisons and under the persecution, and also puts them under the pressures in out of prisons through prosecutions and dismissals. In such disorganized and isolated situation, workers live in hunger, unemployment and high rate of exploitation and they would be more dominated and subjugated to produce more and more wealth for capitalists.
We the imprisoned workers in Iran, ask all the domestic and international workers' organizations especially in Middle Eastern and Asian countries to be more allied in their struggles against all anti-workers government and particularly Islamic Republic of Iran. We demand your support and solidarity with workers in Iran for increasing the pressures on Islamic Republic and reinforcing the united battle of workers in Iran



Unity and Organizing are the only solutions!
Workers of the world Unite!


Shahrokh Zamani 
Rajaei Shahr Prison
  2013-01-10



تکثیر از : کمیته حمایت از شاهرخ زمانی 



شاهرخ زمانی کارگر نقاش و عضو هییت باز گشایی سندیکای نقاشان و تزئینات ساختمانی و عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری را بدون هیچ دلیل و مدرکی دستگیر کرده، بر علیه او پرونده سازی کردند. علی رغم اینکه در پرونده ساخته شده نیز هیچ مدرک و دلیلی برای محاکمه او وجود ندارد.طبق اعترافات قاضی پرونده حملبر که در دادنامه به صورت واضح نوشته است که شاهرخ زمانی تمامی اتهامات را رد کرده است . پس او کاملا" بیگناه است. اما کاملا" غیر قانونی، شاهرخ را بنا به اعترافات شخص دیگری(متهم ردیف چهارم) محاکمه کرده و با اتهامات دروغین به 11 سال زندان محکوم نمودند. در زندان تبریز با ایجاد جو و فضای نامناسب و خطر ناکی برای او و دیگر زندانیان سیاسی و کارگری زندان را به جهنم واقعی تبدیل کرده اند. شاهرخ را برای اذیت کرد در زندان تبریز بار ها به بند های مختلف و سلول های انفرادی انتقال دادند ،سپس او را به زندان یزد تبعید کردند . بعد از دو ماه مجددا" او را به زندان مرکزی تبریز بر گرداندند و بازهم  به بند های قرنطینه ، سلول های انفرادی و دیگر بند ها انتقال می دادند، هر دو روز یک بار از بندی به بند دیگر می فرستادند و در تاریخ 22/7/1391 شاهرخ زمانی به زندان گوهر دشت کرج تبعید شد، اکنون او در زندان گوهر دشت با محدودیت و بی حقوقی بسیار زیاد مبحوس است.  ما بدون هیچ قید و شرطی خواهان آزادی فوری شاهرخ زمانی و دیگر زندانیان کارگری و سیاسی هستیم . در این راستا از تمامی کارگران ، تشکل ها ، نهادها و آزادیخواهان و جوانان می خواهیم از هر طریق ممکن بر جمهوری اسلامی جهت آزادی زندانیان فشار بیاورند.

۱۳۹۱ دی ۲۲, جمعه

من درد مشترکم گزارش ملاقات با رضا شهابی و نیما ایراهیم زاده- محمد عبدی پور

ایجاد و انسجام و اتحاد طبقاتی در میان کارگران همواره از اولویت های اصلی فعالان پیشروی کارگری بوده است. به طور کلی این نکته از هر نظر قابل توجه است که یکی از راههای تشکل یابی کارگری در مسیر اعتلای سمپاتی های فردی و اجتماعی و شیفت آن به وحدت طبقاتی نهفته است. به همین اعتبار نیز کارگران بر اساس یک سنت شناخته شده از برپائی تشکل ها به پشتوانه نیروی خود دفاع می کنند و وظیفه دارند در دشواری اجتماعی به یاری هم طبقه ای های خود بشتابند.
بهنام ابراهیم زاده از فعالان کارگری در بند است. بهنام به خاطر دفاع از طبقه و منافع طبقاتی کارگران به 5 سال زندان محکوم شده است.. بهنام ابراهیم زاده نه فقط یک فعال کارگری پیشرواست بلکه به خانواده ای تعلق دارد که پدرش نیز از اعضای دلسوز کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری است. رحمان ابراهیم زاده (پدر بهنام) در شرایطی دشوار و در غیاب فرزند کارگر و زندانی خود با بیماری نوه اش نیما مواجه شده است.در مدت کوتاهی که نیما در بیمارستان محک تهران بستری بوده است، بنا به شواهد عینی کاک رحمان از هیچگونه تلاش مادی و معنوی برای بهبود نوه ی خود کوتاهی نکرده است و با وجود کهولت سن و دوری راه تمام همت خود را در راستای بهبودی فرزند بهنام به کار گرفته است. به طور مشخص کاک رحمان ابراهیم زاده با اعلام صمیمانه تشکر از بیانیه  کمیته  دفاع از شاهرخ زمانی مبنی بر ارسال کمک های مالی بارها بر این موضوع تاکید کرده است که خود قادر به تامین نیازهای مادی خانواده بهنام و پاسخگوئی به مشکلات درمانی نیما می باشد و از فعالان کارگری خواسته است که توجه خود را به رسانه ای کردن و اظهار همدردی و همپوشانی عاطفی با او و بهنام و خانواده اش بنمایند.در نتیجه از نطر کاک رحمان هرگونه بحثی که در خصوص کمک مالی به او و خانواده ی بهنام صورت گرفته باشد از اساس بلاوجه است.
با شناختی که از کاک رحمان داریم خوب می دانیم که این درجه از فداکاری فقط ناشی از یک احساس پدرانه نسبت به بهنام و فرزندش نیست. رحمان ابراهیم زاده به نوه خود مانند فرزند یک فعال کارگری می نگرد و تردید ندارم که اگر به جای نیمای عزیز فرزند هر کارگر دیگری نیز در وضع مشابه از کاک رحمان در خواست کمک می کرد او در حد توان دریغ نمی کرد.به دنبال صدور فراخوان کمیته ی دفاع از شاهرخ زمانی مبنی بر پشتیبانی همه جانبه از بهنام و فرزند بیمارش و بویژه تنها نگذاشتن نیما در بیمارستان؛ تصمیم گرفتیم به اندازه توان خود در کنار کاک رحمان و خانواده ی بهنام قرارگیریم. بدین منوال ضمن تماس های تلفنی و اعلام همدردی با کاک رحمان؛ بر آن شدیم به اتفاق جمعی از دوستان در اولین فرصت ممکن با حضور در بیمارستان محک تهران به مسئولیت کارگری و وطیفه انسانی خود عمل کنیم.لذا روز چهارشنبه(20 دی91) ضمن هماهنگی با کاک رحمان در مقابل بیمارستان محک حاضر شدیم و مراتب همبستگی و همدردی خود را با این خانواده مبارز کارگری اعلام کردیم.ملاقات با نیما به نمایندگی از جمع از سوی دوستِ عزیزمان مان محمد قراگوزلو انجام شد و ایشان در جریان روند درمان نیما قرار گرفت.
رضا شهابی عضو سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از درون یک اعتصاب غذای سخت و نفسگیر پیروزمند بیرون آمده است. او موفق شده است که خواست خود مبنی بر ادامه درمان در بیرون از زندان را متحقق کند. رضا شهابی نماد و نمونه یک کارگر مبارز و مدافع سرسخت منافع طبقاتی کارگران است. رضا در راستای این اهداف خود و همرزمانش متحمل هزینه های جسمی زیادی شده است با این حال روحیه مقاوم او همیشه سرمشق فعالان مبارز کارگری بوده است. در تمام این مدت خانواده و دوستان رضا به شیوه های مختلف مراتب همبستگی خود را با او اعلام کرده اند. هرچند کمیته دفاع از رضا شهابی با وجودکثرت کمی و کیفی اعضایش نتوانسته است در این مدت نسبتا طولانی به مسئولیت  و وظایف خود به طرز شایسته ای عمل کند با این همه تلاش دوستان رضا در حد توان  خود قابل ستایش است . اوج گیری بیماری رضا و ورود او به مرحله خطرناک اعتصاب غذا ؛ جنبش کارگری ایران و جهان را به نحو کم سابقه ای وارد کمپین دفاع از او کرد. در نتیجه تمام این تلاش ها و به اعتبار مقاومت کم مانند شخص رضا و همیاری دوستانش در زندان؛ در نهایت رضا با روحیه ای عالی به یک مرخصی کوتاه و مشروط برای ادامه درمان از زندان آزاد شد.
دیدار با رضا شهابی و تمدید همبستگی طبقاتی با این فعال کارگری پیشرو در غروب همان روز چهار شنبه و به اتفاق دوستانی صورت گرفت که ساعتی قبل به ملاقات فرزند بیمار بهنام رفته بودند. خوشبختانه در این دیدار رضا شهابی از روحیه ای بالا و کماکان رزمنده و مقاوم برخوردار بود. در این دیدار مراتب همبستگی و حمایت همه جانبه خود و دوستان را به رضا اعلام نمودیم.
به امید آزادی همه زندانیان کارگری و سیاسی
محمد عبدی پور
21 دی 1391



کمپین برای آزادی بهنام ابراهیم زاده
فراخوان ۹ نفر از زندانيان سياسی
٩ نفر از زندانیان سیاسی طی بیانیه ای از مردم خواسته اند به حکومت اسلامی فشار بیاورند که بهنام ابراهیم زاده آزاد شود و در کنار فرزندش نیما که متاسفانه به بیماری سرطان مبتلا شده و در وضعیت بسیار سختی به سر میبرد، باشد. جانیان اسلامی بهنام را بیش از دو سال است بدلیل دفاع از کودکان و کارگران به زندان انداخته است. نيما ١٤ سال دارد و از ١١ سالگی پدرش در زندان به سر میبرد. نيما در بیمارستان بستری است اما جانيان رژيم اسلامى اجازه نميدهند پدرش در كنارش باشد. خانواده بهنام براى تامين دارو و درمان نيما در شرايط دشوارى قرار دارند. رژيم اسلامى با اجازه ندادن به بهنام براي ديدار فرزندش نه تنها بهنام را كه يك زندانى سياسی است شكنجه ميكند بلكه نيماى ١٤ ساله را نیز كه چند سال اخير كودكيش را با غم نديدن پدرش سپرى كرده است، مورد شكنجه قرار ميدهد.

نگهداشتن بهنام در زندان يك جنايت بزرگ است و هر انسان شريفى را تكان ميدهد. بايد با يك كمپين جهانى، جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذاريم كه بهنام را كه تنها جرمش دفاع از حقوق كودكان و كارگران است فورا آزاد كنند. ما از فراخوان صمیمانه و مسئولانه زندانیان سیاسی قاطعانه حمایت میکنیم و از همه مردم آزادیخواه، احزاب و سازمانهای سیاسی، فعالین مدیای اجتماعی، رسانه ها، جوانان، مدافعین حقوق کودک، سازمانهای کارگری و همه نهادهای مدافع حقوق انسان در ایران و در سراسر جهان میخواهیم از این فراخوان پشتیبانی کنند و با تمام نيرو  و امكاناتشان این حکومت ضد انسان را براي آزادى بهنام ابراهيم زاده تحت فشار قرار دهند.
اقدامات آتى درمورد كمپين آزادى بهنام بزودى اعلام خواهد شد.

کودکان مقدمند
کریم شاهمحمدی: ٠٠٤٦٧٠٨٥٢٦٧١٦

کمپین برای آزادی کارگران زندانی
شهلا دانشفر ٠٠٤٤٧٧٧٩٨٩٨٩٦٨

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
شیوا محبوبی ٠٠٤٤٧٥٧٢٣٥٦٦٦١
١٠ ژانویه ٢٠١٣ (٢١ دیماه ١٣٩١)

متن نامه ٩ زندانی سیاسی از زندان رجائی شهر:

مرخصی حق مسلم بهنام برای دیدار از جگرگوشه بیمارش است

ما جمعی از زندانیان سیاسی رجایی شهر مطلع شدیم نیما پسر 14 ساله تنها فرزند بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری که به 5 سال حبس محکوم شده با بیماری سرطان بدخیم در بیمارستان بستری شده است، پزشکان معالج نیما اعلام کردند وی از نظر روحی برای اثر بخشی معالجه بشدت نیاز دارد  بهنام در کنارش باشد اما مسئولان زندان اوین با هماهنگی اداره اطلاعات از دادن مرخصی به بهنام برای دیدار فرزند دلبندش خودداری می کنند در حالیکه  حتی طبق قوانین موجود این حق مسلم بهنام می باشد مخصوصا" حالا که پاره تنش در شرایطی بسیار سختی بسر می برد. ما ضمن محکوم کردن عمل غیرانسانی رژیم جمهوری اسلامی از تمامی نهاد ها و مجامع جهانی و انسانهای آزادیخواه می خواهیم به هر طریق ممکن فشارهای خود را بر حکومت در دادن مرخصی به بهنام بیشتر کنند بهنامی که جرمش فقط دفاع از حق تشکل، حق اعتصاب،حقوق طبقه کارگر و دفاع از کودکان کار و خیابان است، بهنام پدریست زندانی، که سالهاست تنها فرزندش را در آغوش نگرفته و او اکنون در شرایط بسیار خطرناکی بیمار و تحت معالجات شیمی درمانی است.

امضا کنندگان :
وحید اردلانی،رضا دهقانی، افشین عنایتیان، افشین اسانلو، شاهرخ زمانی، علی جباری، فیروز منصوری، میثاق یزدان نژاد، صالح کهندل

بیستم دیماه ١٣٩١

۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

بیانیه 66


برای جلوگیری از اعدام زانیار و لقمان مرادی از هیچ اقدامی فروگذار نکنیم


در پی انتشار اخبار مبنی بر خبر اجرای حکم اعدام در مورد زانیار و لقمان مرادی دو زندانی سیاسی بی گناه که تحت شرایط غیر انسانی و شکنجه علیه شان پرونده سازی نموده و  محکوم به اعدام کردند بطوری که  بار ها خود امام جمعه مریوان که اکنون تحت فشار ماموران شاکی پرونده است اعلام نموده که پسرش را ماموران دولت جمهوری اسلامی کشته اند،  اما جمهوری اسلامی  برای گم کردن سر نخها و از زیر ضرب و شکایت خارج کردن قاتلان و جنایت کاران واقعی که از ماموران اداره اطلاعات ، که مخصوص قتل و ترور می باشند ، طبق سنت ذاتیش دو انسان بی گناه را دستگیر و در دادگاه نمایشی محکوم به اعدام کرد در همین حال برای تکمیل پروژه خود امام جمعه مریوان را تحت فشار مجبور به شکایت و ادامه آن نمود. و اکنون لقمان و زانیار مرادی دو بیگاهی که در زندان گوهردشت کرج  انتظار اجرای حکم ناعادلانه را می کشند.
 خانواده های این دو زندانی در پیامی که در تاریخ چهارشنبه 20 دی ماه منتشر شد، خواستار کمک و یاری متحدانه ی مردم مریوان و حومه در اعتراض به این احکام شدند، این خانواده ها در پیام خود گفته اند:
مردم آزاده مريوان و حومه! کمک کنيد عزيزان ما اعدام نشوند! همانگونه که ميدانيد فرزندان عزيز ما زانيار و لقمان مرادي در خطر اعدام شدن هستند. ما از فکر اينکه عزيزان ما اعدام شوند لحظه اي آرام و قرار نداريم. از دست دادن اين دو جوان براي ما جبران ناپذير است و به همين دليل از شما مي خواهيم کمک کنيد تا جان و زندگي اين دو جوان را نجات دهيم. ما از دانشجويان٬ محصلين٬ کارگران٬ کسبه و بازاريان و عموم مردم مريوان و حومه دعوت مي کنيم براي کمک به نجات جان زانيار و لقمان در يک حرکت دست جمعي و متحدانه روز شنبه ۲٣ دي ماه با دست کشيدن از کار و فعاليت کمک کنند جان عزيزان ما نجات يابد.
تجربه ی موفق اعتصاب سراسری در اعتراض به اعدام دسته جمعی فرزاد کمانگر و 3 زندانی سیاسی دیگر نشان گر عملی بودن این درخواست خانواده های زانیار و لقمان مرادی دارد، ضمن این که امروز ضرورت این حرکت که به عنوان یک حرکت پیشگیرانه مطرح است بیش تر از قبل احساس می شود.
کمیته ی حمایت از شاهرخ زمانی ضمن حمایت از خواست این خانواده ها و دعوت از عموم مردم و جوانان انقلابی و کارگران شهر مریوان برای یاری به این خانواده ها از مردم سایر شهرهای کردستان و دیگر نقاط ایران نیز می خواهد تا متحدانه به این اعتصاب بپیوندند. تنها راه جلوگیری از اجرای حکم ضد انسانی اعدام در مورد این دو زندانی و سایر زندانیان اتحاد عمل و مبارزه ی متحدانه است. فراخوان خانواده های مرادی برای اعتصاب یک گام عملی در این جهت است لذا با تمام قوا بایستی از خواست این خانواده های حمایت کرد.


پیش بسوی اتحاد بیشتر، برای فشار بیشتر!!!

پیش بسوی اعتراضات گسترده و متحدانه با شعار :

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

کمیته ی حمایت از شاهرخ زمانی

21/10/1391




مرخصی حق مسلم بهنام برای دیدار از جگرگوشه بیمارش است



ما جمعی از زندانیان سیاسی رجایی شهر مطلع شدیم نیما پسر 14 ساله تنها فرزند بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری که به 5 سال حبس محکوم شده با بیماری سرطان بدخیم در بیمارستان بستری شده است، پزشکان معالج نیما اعلام کردند وی از نظر روحی برای اثر بخشی معالجه بشدت نیاز دارد  بهنام در کنارش باشد اما مسئولان زندان اوین با هماهنگی اداره اطلاعات از دادن مرخصی به بهنام برای دیدار فرزند دلبندش خودداری می کنند در حالیکه  حتی طبق قوانین موجود این حق مسلم بهنام می باشد مخصوصا" حالا که پاره تنش در شرایطی بسیار سختی بسر می برد. ما ضمن محکوم کردن عمل غیرانسانی رژیم جمهوری اسلامی از تمامی نهاد ها و مجامع جهانی و انسانهای آزادیخواه می خواهیم به هر طریق ممکن فشارهای خود را بر حکومت در دادن مرخصی به بهنام بیشتر کنند بهنامی که جرمش فقط دفاع از حق تشکل ، حق اعتصاب،حقوق طبقه کارگر و دفاع از کودکان کار و خیابان است ، بهنام پدریست، زندانی،  که سالهاست تنها فرزندش را در آغوش نگرفته و او اکنون در شرایط بسیار خطر ناکی بیمار و تحت معالجات شیمی درمانی است.

امضا کنندگان :
وحید اردلانی_ رضا دهقانی _ افشین عنایتیان _ افشین اسانلو _ شاهرخ زمانی _ علی جباری _ فیروز منصوری _ میثاق یزدان نژاد _ صالح کهندل

20/10/1391 

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

به نجات جان نیما پسر بهنام ابراهیم زاده بشتابیم



اطلاعیه شماره ٨٤

به نجات جان نیما پسر بهنام ابراهیم زاده بشتابیم

بنا بر خبر منتشر شده از سوی کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های کارگری، نیما ابراهیم زاده پسر چهارده ساله بهنام ابراهیم زاده ، از فعالین کارگری محبوب و شناخته شده دچار بیماری خونی شده و اکنون در بیمارستان محک مخصوص بیمارهای خاص بستری است.
نیما ابراهیم‌زاده، ١٤ سال سن دارد و در کلاس سوم راهنمایی درس می‌خواند. او ١١ سال سن داشت که پدرش به جرم دفاع از حقوق کارگران، به جرم دفاع از حقوق کودکان و به جرم مبارزه برای یک زندگی انسانی دستگیر و به 5 سال زندان محکوم شده است و مدتی است که از ملاقات پدرش محروم است.
اکنون نیما بیمار است و نیاز به پدرش دارد. این را پزشکان معالج نیما تاکید کرده اند و گفته اند که وضعیت او به گونه ای است که به لحاظ روحی حضور پدرش در کنار وی الزامی است او نیاز به محیطی آرام و بدور از فشارهای عصبی دارد. اما جانیان اسلامی بهنام را در زندان نگاهداشته و حتی خبر از این است که او را به بند انفردای برده اند. بعلاوه یک معضل خانواده بهنام ابراهیم زاده تهیه دارو و هزینه های بیمارستان است. باید با کارزاری جهانی به کمک نیما ابراهیم زاده بشتابیم. خانواده بهنام ابراهیم زاده را تنها نگذاریم. بهنام ابراهیم زاده باید فورا آزاد و در کنار نیما و خانواده اش باشد.
جمهوری اسلامی در قبال جان نیما ابراهیم زاده مسئول است. باید صدای اعتراض نیما و بهنام ابراهیم زاده و این خانواده کارگری در سطح جهانی باشیم و اعتراضی جهانی بر پا کنیم.

کمپین برای آزادی کارگران زندانی از تمام سازمانهای کارگری در سراسر جهان و همه نهادهای انساندوست انتظار دارد که به هر شکل که میتوانند به کمک بهنام بشتابند. خواهان آزادی فوری بهنام ابراهیم زاده از زندان شوند. به هر شکل که میتوانند جمهوری اسلامی را بخاطر فشار دائم بر روی رهبران و فعالین کارگری محکوم کنند و خواهان آزادی فوری همه کارگران زندانی و زندانیان سیاسی از زندان شوند.
کمپین برای آزادی کارگران زندانی
٢٠ دی ٩١، ٩ ژانویه ٢٠١٣
شهلا دانشفر
Shahla_daneshfar@yahoo.com
بهرام سروش
Bahram.Soroush@gmail.com 
http://free-them-now.blogspot.com

نامه ٣۶ نفر از زندانيان سياسى رجايى شهر براى توقف احکام اعدام زانيار و لقمان مرادى


نامه ٣۶ نفر از زندانيان سياسي رجايي شهر براي توقف احکام اعدام زانيار و لقمان مرادي 

روز دوشنبه ۱۸ دي ماه ٣۶ زنداني سياسي از سالن ۱۲ زندان رجايي شهر نامه اي به آملي لاريجاني رئيس قوه قضاييه حکومت اسلامي ارسال کرده و خواهان توقف حکم اعدام زانيار و لقمان مرادي شدند. در اينجا متن نامه را ملاحظه ميکنيد!
  ******************************
رياست قوه قضاييه جناب ايت الله آملي لاريجاني باسلام و احترام
 
چنانچه استحضار داريد لقمان مرادي و زانيار مرادي دو تن از هموطنان جوان کرد ما بيش از سه سال است که زير حکم اعدام بسر ميبرند٬ ما جمعي از زندانيان سالن ۱۲ زندان رجايي شهر سال گذشته با تشريح تظلم خواهي اين دو جوان مبني بر بيگناهي و اقرار تحت شرايط طاقت فرسا و عدم رعايت موازين شناخته شده قانوني  در جريان تحقيقات و محاکمه طي نامه اي از جنابعالي درخواست کرديم  که با ورود خود به پرونده  دستور توقف اجراي حکم و اعاده دادرسي در شرايطي عادلانه و قانوني را صادر کنيد با گذشت نزديک به يکسال از نوشتن اين نامه متاسفانه تا کنون علي الظاهر تغييري در وضعيت اين دو جوان صورت نگرفته و ايشان  همچنان در برزخ شرايط زير حکم اعدام روزگار تلخ و ناگواري را سپري ميکنند ما بار ديگرمصرانه از جنابعالي تقاضا داريم  که براي پايان دادن به اين وضع تراژيک دستور رسمي توقف اجراي حکم را صادر کنيد و زمينه اعاده دادرسي عادلانه و با حضور وکيل تعييني و در شرايط قانوني را فراهم آوريد. با  تقديم احترام  
احمد زيد آبادي
 
مجيد توکلي
 
محمد سيف زاده 
کيوان صميمي 
بهمن احمدي امويي
مسعود باستاني 
پيروز منصوري 
صالح کهندل 
سردار ملک زاده 
سعيد ماسوري 
محمد امير خيزي 
عفيف نعيمي 
جمال الدين خانجاني 
بهروز امير عزيز توکلي 
سعيد رضايي 
وحيد تيزفر
رامين زيبايي 
محمود بادوام 
رياض الله سبحاني 
پيمان کشفي 
کامران رحيميان 
کيوان رحيميان 
مصطفي نيلي
عزيز اله سمندري 
جعفر اقدامي 
کامران مرتضوي 
ايقان شهيدي 
شاهين زينعلي 
عباس بادفر 
رسول بداغي 
شاهرخ زماني 
مهدي محموديان 
رمضان سعيدي 
احمد تمويي 
عمر فقيه پور
 
ناصح يوسفي
بازتکثير از کميته بين المللي عليه اعدام 
۷ ژانويه ۲۰۱٣  

مينا احدي:


 براي نجات جان زانيار و لقمان مرادي و همه محکومين به اعدام بايد جنگيد٬ اطلاعيه دادن کافي نيست!

نامه اي خطاب به سازمانهاي سياسي و احزاب اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران
سه روز است که زانيار با ارسال يک نامه به بيرون از زندان٬ آتش بر جان بسياري زده است. يک جوان ۲۱ ساله٬ که ميتوانست فرزند ما و يا دوست و عزيز ما باشد از سلول مرگ جمهوري اسلامي مينويسد که نميخواهد آرزوهايش را با خود به زير خاک ببرد و اين اولين مورد درخواست کمک از طرف محکومين به اعدام نيست.
متاسفانه جوانان زيادي در ايران تا کنون اعدام شده اند و بيش از سه هزار نفر در انتظار اعدام هستند. جمهوری اسلامي با کلمه وحشتناک "اعدام" عجين شده و رسما و علنا به چوبه دار تکيه کرده است.
اين يک حکومت فاشيست اسلامي است که فقط با کشتن و جنايت و تکه تکه کردن و تجاوز و بي حرمتي به جوانان زنده است. اين حکومتي است که به کودکان زندانيان نيز رحم نميکند٬ والدين دستگير شدگان را زجرکش ميکند٬ اجازه نميدهد مادران بر مزار فرزندان دلبند اعدام شده خود رفته و زار بزنند. اين حکومتي است که با اراذل و اوباش وقيح اش نميگذارد آب خوش از گلوي کسي پايين برود و بويژه از فعالين سياسي و منتقدين و مبارزين عليه حکومت انتقام ميگيرد و با قتل و کشتار آنها ميخواهد از مردم زهر چشم ميگيرد. ناگفته پيداست که با تمام اين جنايات و رذالت اسلامي مردم و همين محکومين به اعدام و زندانيان سياسي کوتاه نيامده و حکومت بيش از همه ميداند که نفرت عظيمي در آن جامعه عليه نمايندگان خدا وجود دارد و کشتي در هم شکسته شان هر لحظه ممکن است غرق شود.
براي همه احزاب اپوزيسيون جمهوري اسلامي و سازمانهاي سياسي که عليه اين حکومت مبارزه ميکنند بنا به تعريف بايد يک جنبه مهم مبارزه٬ مقابله با اين انسان کشي و در عين حال مقابله با اين وسيله ايجاد وحشت در جامعه باشد.
تاريخ سي و چهار سال حاکميت جباران اسلامي با اعدام و در عين حال مبارزه با اعدام همراه است. مردم ايران و خانواده هاي محکومين به اعدام مبارزه کرده و در مقابل اين حکومت کوتاه نيامده اند. چه بسيار مادراني که با قلبي هراسان و با وحشت اعدام شدن فرزندان خود در مقابل در زندانها تجمع کرده٬ سخنراني کرده و عليه اين جانيان اسلامي شعار داده اند. چه بسيار سازمانها و فعالين سياسي که در ايران و در خارج عليه اعدام فعاليت کرده اند و طبعا اين مبارزه کماکان ادامه دارد.
این بار ممکن است زانيار و لقمان را اعدام کنند. دو جوان را که در يک دادگاه فرمايشي بيست دقيقه اي تصميم گرفته اند زندگيشان را از آنها بگيرند. با رياست قاضي مرگ در حکومت اسلامي يعني قاضي صلواتي که از انگشتانش خون هزاران نفر از جوانان اين مملکت ميچکد. زانيار در حاليکه فقط ۱۷ سال داشت زير شکنجه قرار گرفته و لقمان که تازه بيست ساله شده بود٬ بعد از نه ماه شکنجه و تهديد به تجاوز جنسي هر آنچه را که بازجويان وحشي و بيشرم حکومت از آنها ميخواستند را امضا کرده اند و اکنون اين دو جوان در آستانه اعدام قرار دارند. چه بايد کرد؟
پاسخ من اينست بايد جنگيد٬ همانگونه که مادر و پدر زانيار مي جنگند. بايد تصور کرد که اين عزيز و جگر گوشه من است و اگر چنين بود چه ميکردم؟ آيا در مورد فرزند خودم اطلاعيه ميدادم و ميرفتم سراغ کارهاي ديگرم يا اينکه بهر طريق ممکن راههايي جستجو ميکردم٬ با ديگران حرف ميزدم و به خيابان ميرفتم و هر آنچه در توان داشتم را انجام میدادم. و اينجا  خطابم به سازمانهاي سياسي است٬ سازمانهايي که وظيفه خود را مبارزه با حکومت اسلامي ميدانند و در اين جبهه مهم مقابله با حکومت متاسفانه نه در وسط ميدان بلکه در حاشيه قرار گرفته و اعلام موضع ميکنند و يا حتي اينرا هم نميکنند.
من بعنوان سازمان دهنده دهها کمپين عليه اعدام و سنگسار و اين بار در موضع سازمان دهنده کمپين نجات زانيار و لقمان٬ همين امروز به سايتهاي اکثر سازمانهاي سياسي از کردستان و يا سازمانهاي ايراني از چپ و راست سر زدم٬ در آنجا سکوت بود، هیجانی دیده نمیشد، برخلاف سايتهاي اينترنتي٬ جوانان و يا فيس بوک و امکانات اجتماعي ارتباطي. پدر زانيار از صبح امروز سه شنبه ۸ ژانويه ۲۰۱٣ تا شب در حال مصاحبه کردن با رسانه هاي متعدد بوده و خانواده زانيار نيز ميگويند بيشتر از احزاب سياسي٬ جوانان و فعالين اجتماعي در اين عرصه مبارزه ميکنند و پاسخ درخواست زانيار را داده اند.
سوال من و همچنين سوال زانيار و لقمان و محکومين به اعدام اين است چرا؟ آيا از اين مهمتر کاري سراغ داريد؟
براي نجات جان محکومين به اعدام بايد جنگيد  و با چنگ و دندان مانع اجراي اين جنايت شد. در اين مبارزه و در اين نبرد ما جان انسانها را نجات ميدهيم٬ در مقابل قدر قدرتي حکومت اسلامي مي ايستيم و يک پايه و تکيه گاه حکومت فاشيست و رذيل اسلامي را از زير پاي حکومت کنار ميکشيم. آيا از اين مهمتر کاري سراغ داريد؟ 
تا دير شده بايد جنبيد و پوزه جلادان اسلامي را بخاک ماليد. آيا نميتوانيم خارج کشور را روي سرمان بگذاريم و در صد شهر ميتينگ اعتراضي سازمان دهيم آيا نميتوان در مريوان يک روز اعتصاب عمومي اعلام کرد آيا نميتوان ...
همه اينها امکان پذير است و ما ميخواهيم چنين کنيم ٬ از همه فعالين عليه اعدام و از هم سن و سالهاي زانيار ميخواهم کمک کنند که اين مهم را به سرانجام برسانيم و يکبار ديگر از همه احزاب سياسي دعوت ميکنم که وارد گود شده و بيش از اينها براي نجات جان محکومين به اعدام فعاليت کنند. بر عليه اعدام بجنگند٬ فقط اعلام موضع نکنند!
مينا احدي
۸ ژانويه ۲۰۱٣
Mina Ahadi
International Committee against Execution
International Committee against Stoning
minnaahadi@gmail.com
Tel:  0049 (0) 1775692413
http://notonemoreexecution.org
http://stopstonningnow.com/wpress