۱۳۹۲ اسفند ۲۴, شنبه

پیام نوروزی رسول بداقی برای فرزندانش


نوروز ۹۳، پنجمین نوروزی است که بر سر سفره‌ی عید در کنارتان نیستم. پنجمین سالیست که نمی‌دانم هر لحظه بر شما چه می‌گذرد.
همواره با خود می‌اندیشم نکند هر لحظه اندوهی تازه برایتان رقم بخورد و من بی‌خبر باشم. افسوس می‌خورم که چرا من نیستم تا جانم را بلاگردانتان کنم.
پنج سال است که نمی‌دانم غم‌هایتان را با چه کسی درمیان می‌گذارید. نمی‌دانم سنگ صبورتان کیست؟ نمی‌دانم برف اندوه روزگار عمرتان را چگونه از بام دل کوچکتان پارو می‌کنید؟ پنج سال است نمی‌دانم سفره‌ی دلتان را برای چه کسی باز می‌کنید؟ پنج سال است که شما تجربه‌ی داشتن پدر را فقط از پشت شیشه‌های زندان احساس می‌کنید.
پنج سال است که من به اتهام اعتراض به ستم های رفته بر آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان وطن‌ام در زندان هستم و نمی‌دانم بر سر آموزش و پرورش فرزندان خودم چه می‌آید!
اما خوشبختانه کم نیستند انسان‌های با انصافی که ارزش مبارزات ما را به شما و سایر دانش آموزان ایران زمین یادآوری کنند.
بی‌گمان دیری نخواهد پایید که شما به راز نبودن من در کنار خودتان که همانا شجاعت، آگاهی، غیرت و قدرت انتقاد در برابر بی‌عدالتی‌ها در جامعه است پی خواهید برد.
امیدوارم توانسته باشم با این جملات اندکی از بار نبودنم در کنارتان را جبران کنم.
دوستتان دارم.
پدر شما رسول بداقی،
زندان رجایی شهر؛کرج
بند ۴ - سالن ۱۲ - سلول ۶


برگرفته از فیس‌بوک

۳ نظر: