ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۷, شنبه

«آن ستاره هنوز می درخشد!» در گرامیداشت خاطره کارگر انقلابی – رفیق شاهرخ زمانی


از: زهره مهرجو
۲۷ شهریورماه ۱۳۹۵


بیست و دوم شهریورماه، مصادف با اولین سالگرد قتل یکی از رهبران برجسته و انقلابی جنبش کارگری ایران؛ شاهرخ زمانی بود.

رفیق شاهرخ زمانی (۱۵ شهریور ۱۳۴۳ – ۲۲ شهریور ۱۳۹۴) فعال خستگی ناپذیر جنبش کارگری و سوسیالیستی، عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، عضو هیأت بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان؛ و فعال در چندین کمیته و نهاد انقلابی دیگر بود. او در طی سالهای طولانی فعالیت های انقلابی خود، چندین بار طعم تلخ دستگیری و اسارت در زندانهای مخوف سرمایه و مذهب را چشیده بود.

شاهرخ در روز ۱۵ شهریورماه ۱۳۴۳، در یکی از روستاهای اطراف شهرستان کلیبر به نام «قره داغ»، واقع در آذربایجان شرقی متولد شد؛ ولی بخش عمده سالهای نوجوانی و تحصیلات خود را در تبریز سپری کرد.

وی در خانواده ای روشنفکر، با سابقه مبارزاتی طولانی بزرگ شد. پدرش بهمن زمانی، معلم، شاعر، از رفقای نزدیک صمد بهرنگی و بهروز دهقانی؛ و همچنین زندانی سیاسی (در دوران شاهنشاهی، و هم در رژیم کنونی) بود.
او بهمراه برادرش جبرائیل زمانی، عموی شاهرخ؛ در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ با گشوده شدن در زندان ها آزاد گشت، اما در آبانماه سال ۱۳۷۱ به دلیل فعالیت ها و شعرهایش دوباره دستگیر، و حدود پنج سال دیگر از زندگی خود را در زندان سپری کرد.

مادر شاهرخ، زرین تاج نجاتی، به قلم خود رفیق پس از مرگ مادرش در تاریخ چهارم بهمن ماه ۱۳۹۳؛ سرشار از مهر، شجاعت و فداکاری بود (۱). خانه آنها در شهر تبریز در زمان حکومت شاهنشاهی، محل رفت و آمد و تبادل اطلاعات انقلابیون بزرگی نظیر: بهروز دهقانی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، چنگیز احمدی، حمزه فراحتی، عبدالله افسری و سایر فعالینی بود که بعدها بخشی از ستون ها و کادرهای اصلی شکل گیری جریانات سیاسی چپ به حساب می آمدند.

مادر در چنین فضایی برای نگهداری خانواده و تداوم مسیر انقلابی؛ صمیمانه تلاش و فداکاری می کرد. او با تنهایی و مشکلات اداره کردن خانواده بدون تکیه گاه، در نتیجه فراری و زندانی شدن همسرش در اوایل دهه پنجاه در رابطه با سازمان چریک های فدایی خلق ایران، و سپس در نظام جمهوری اسلامی در دهه های شصت و هفتاد؛ آشنا شده بود.. با رنج و اندوه غیبت اجباری همسر و دو فرزندش در پی قتل عام های دهه شصت، و بر دوش کشیدن مسئولیت سه فرزند خردسال، در حالی که پاسداران سرمایه بارها شبانه برای یافتن و دستگیری آن عزیزان بطور غافلگیرانه از دیوار خانه شان بالا می رفتند.. وحشت فرزندان و در پی اش مخفی شدن اجباری در جنوب شهر تبریز.

در این سالها با تمامی مشکلات و دربدری ها، مادر همچنان روحیه تلاشگر و مبارزه جوی خود را حفظ کرده بود. وی با کمک رسانی به خانواده هایی که سرپرست خود را از دست داده بودند،  تماس مرتب با خانواده های زندانیان سیاسی و گروههای انقلابی، سازمان‌دهی تظاهرات بهمراه این خانواده ها و دانش‌جویان انقلابی - برعلیه زندان، اعدام و شکنجه و برای آزادی زندانیان سیاسی – و مصاحبه با رسانه‌ها برای افشاگری جنایات جمهوری اسلامی؛ فداکارانه تلاش می کرد.

در مدت پنج سالی که شاهرخ در زندان بسر می برد، و او را از حق مرخصی محروم کرده بودند (الف) برای کسب این حق قانونی پسرش پیوسته تلاش می کرد. نمونه ای از حرکات شجاعانه او، در سال ۱۳۹۳ پس از بارها تلاش ناموفق در همین رابطه؛ در ملاقاتش با معاون دادستان خدابخش، و جملات تکان دهنده ای بود که خطاب به وی گفته بود (۱).

سالهای نخستین زندگی، وپیوستن به صفوف مبارزه:

شاهرخ در محیط خانواده ای آگاه و معتقد به سوسیالیزم بعنوان یگانه آرمان رهایی انسان از ستم و بهره کشی متولد شد. زادروزش مصادف با گذشت یک دهه از کودتای بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲، یعنی زمانی بود که نیاز به تغییر در شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران هم از جانب حکومت، و هم از جانب روشنفکران و انقلابیون به گونه ملموسی درک می شد. واکنش به چنین نیازی، از سوی حکومت تلاش در اجرای اصلاحات دیکته شده از بالا؛ و از سوی نیروهای انقلابی، کوشش در جهت وقوع انقلاب بود.
گروهها و جریانات مختلف سیاسی و اجتماعی – مخفی و علنی؛ در حال شکل گیری بودند.. و سیر تحولات بسرعت می گذشت.

شاهرخ تحت تاثیر خانواده و حوادث گوناگون اجتماعی و سیاسی محیط؛ از همان سالهای نوجوانی با افکار انقلابی و فعالیت های سیاسی آشنا شد. در شش سالگی دستگیری عمویش جبرائیل زمانی در ارتباط با جریان سیاهکل، ذهن کنجکاو و جستجوگرش را با سئوالات بسیاری مواجه کرد، که چهار سال بعد در سال ۱۳۵۴ پس از دستگیری مجدد او، بهمراه محمود پناهی (شوهرعمه شاهرخ)، علی اشرف نجاتی (دایی شاهرخ) و چنگیز احمدی؛ از مبارزین مارکسسیت، به اتهام برنامه ریزی برای ترور شاه؛ و در پی اش دستگیری پدر بهمراه یکی از نزدیکان شان در سال ۱۳۵۵ در مرز خداآفرین* و زندانی شدن آنها در اوین؛ تنها ذهن شاهرخ را بیشتر به خود مشغول و زمینه را برای گرایشات انقلابی وی فراهم ساخت.

این دوران، مصادف با سالهایی بود که دستگاه مخوف ساواک وحشیانه به سرکوب جنبش چریکی پرداخته بود، و در رسیدن به این هدف پلید خود از بکار بستن هیچ وسیله و ترفندی کوتاهی نمی کرد. ولی مبارزین جان بر کف نیز از پای ننشسته و ضمن مقابله به مثل؛ از داخل زندانها جزوه های افشاگرانه به بیرون می فرستادند. کتابچه ها و جزوه های افشاگرانه از نحوه شکنجه های زندان؛ روح هر نوجوان و جوان پرشور و آگاهی را به مبارزه فرا می خواند.

این جزوه ها و کاست های مشابه، بویژه کاسِت صوتی از برادران خرم آبادی.. و چندی بعد، مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه؛ دست به دست جوانان و نوجوانان، از جمله شاهرخ رد و بدل می شدند. همچنین بهمن زمانی، پدر شاهرخ و از هم دوره ای های صمد بهرنگی، با شعرهای زیبا و پرمحتوای خود بر این فضا و شور انقلابی تاثیری فزاینده می گذاشت. یکی از نمونه شعرهای او «آراز آراز» است، که برای صمد بهرنگی- معلم انقلابی و رفیقش سروده شده، و پس از اجرا بهمراه آهنگ توسط عاشق عبدالعلی، به سرودی عمومی مبدل گشت. (۲)

با آگاهی و تجاربی که در سنین نوجوانی از زندگی کسب کرده بود، شاهرخ خیلی زود خود به صفوف مبارزه پیوست. او تنها سیزده ساله بود که شاهد قیام بهمن ماه سال ۵۷، مقاومت پرشور توده های مردم، کارگران و روشنفکران انقلابی در برابر حکومت شاه و نیروی سرکوب آن گشت. او دید که چگونه با تلاش پیگیر آنها، درهای زندان شکسته و زندانیان سیاسی – از جمله پدر و عموی خودش – گروه گروه آزاد می شدند.. او شکوه این امواج خروشان را شاهد بود، و با ایمان و آگاهی که به انسانیت و اراده توده های مردم کسب کرده بود؛ زان پس همواره بودن در صفوف انقلابیونی را برگزید که برای بدست آوردن آزادی ها و حق ایجاد تشکل های صنفی، سیاسی، اجتماعی و مدنی مبارزه می کردند.

در رابطه با همین تجارب و تلاش او در جهت حمایت از دست آورد زحمتکشان بود، که بار اول در سال ۱۳۶۰، یعنی در شانزده سالگی؛ بوسیله پاسداران نوپای ظلم دستگیر و برای حفظ مسائل امنیتی خود را با نام مستعار "نادر کمالی" معرفی نمود. در این مرحله او را به مدت هفت ماه زندانی، و سپس آزاد  کردند.

پس از آزادی از زندان، او بزودی از صدور حکم تیر پدر از سوی رژیم؛ و فراری گشتن وی به جنگل های اَرَسباران** اطلاع یافت. تنها نشانی که از حضور دلگرم کنندۀ پدر در خانه به جا مانده بود؛ شعری زیبا بود که او در وصف پسر زندانی اش شاهرخ به زبان ترکی سروده بود: "ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭘﺴﺮت دﺳﺘﮕﻴﺮ شده، در ﺗﻠﻪ ﺟﻼدان ﻇﺎلمه.. ﺗﻮ ﺗﻨﻮره ﺁتش اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ، در ﺻﻒ اﻋﺪاﻣﻴﻬﺎﺳﺖ..."***

تحت تأثیر جریانات روز و سرکوب بی امان نیروهای انقلابی؛ شاهرخ به زودی پی برد که می بایست خود را برای شرایط جدید مبارزه آماده سازد. دو سال بعد در سال ۶۲، در پی هجوم حکومت اسلامی به آخرین سنگرهای آزادی؛ شاهرخ بهمراه مادر، خواهران و برادر کوچک خود راه مبارزه را در شهرهای تهران، شیراز و بندرعباس در پیش گرفت. او از همین زمان وارد صنف نقاشان و تزئینات ساختمان شد. ضمن کار کردن بعنوان کارگر نقاش جهت گذران زندگی، به فعالیت های صنفی و سیاسی در این حوزه روی آورد؛ و آگاهی بخشی و سازماندهی زحمتکشان را بعنوان وظیفه خود برگزید. و از این پس، با به جان خریدن همه سختی ها و آگاهی از مخاطراتی که چنین راهی می توانست در پی داشته باشد؛ بدون هیچ تردیدی تا پایان عمر به فعالیت هایش ادامه داد..

سالهای جوانی، ازدواج و ادامۀ راه:

شاهرخ در آبانماه سال ۱۳۶۵با یکی از رفقای دختر کارگر و همفکر خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، یک دختر به نام نینا و یک پسر به نام مسعود است؛ که هر دو در حال گذراندن تحصیلات دانشگاهی خود در مقطع کارشناسی ارشد می باشند.

ازدواج برای شاهرخ به معنی پایان مبارزه سیاسی نبود، چرا که او این ضرورت را هم در عرصه فکری، و هم در کار و زندگی به خوبی درک کرده بود. از اینرو راه مبارزه برای رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیزم؛ برای او همیشه در اولویت اول قرار داشت.

در ادامۀ فعالیت های انقلابی او، شاهرخ زمانی را بار دوم در اول آبانماه سال ۱۳۷۱ بهمراه پدر، همسر، خواهر و داماد خانواده دستگیر؛ و با اتهام فعالیت غیرعلنی در سندیکای نقاشان (ب) زندانی نمودند. در پی این دستگیری، پدر به پنج سال، و بقیه هر یک به دو سال زندان محکوم گشتند.

شاهرخ پس از رهایی از زندان، همچنان به فعالیت های صنفی و سیاسی خویش ادامه داد، و بطور منظم برای نشریاتی چون «انقلاب سرخ»، «همبستگی کارگری» و «آوای انقلاب» مطلب می نوشت. مطالب شاهرخ در این نشریه ها گاه با نام خودش، و گاه با نامهای مستعار؛ از جمله «اسدالله غفارزاده» منتشر می شدند. وی در بسیاری از این نوشته ها، به طور جدی به نقد کردن  احزاب و سازمانهای موجود پرداخته است.

تغییرات جهانی و بررسی تجارب گذشته:

اوایل دهه هفتاد، مصادف با از هم پاشیدن بلوک شرق و برهم خوردن تعادل قوا در عرصه بین المللی بود. از اینرو و در آغاز بحرانی جدید در جنبش چپ، شاهرخ به ضرورت بازخوانی تجارب سوسیالیستی در داخل و در عرصه جهانی پی برد؛ و ضمن مطالعه جدی در این زمینه ها؛ روابط پژوهشی و سیاسی خود را با نیروهای فعال داخلی و خارجی گسترش داد.
او ضمن نقد کردن احزاب و جریانات موجود، به این تحلیل روشن دست یافت که حزب طبقه کارگر باید ساخته شود.

یکی از انتقادات وی به احزاب و جریانات موجود، خارج کردن روشنفکران و کادرهای انقلابی از کشور درست در دوره سخت مبارزه، عدم تلاش جهت بازگرداندن و استفاده از تجربیات آنها برای نیروهای باقیمانده ای که مایل به مبارزه بودند، جدا افتادن کادرهای خارج شده از مبارزه؛ و به مرور پیوستن آنها به جریانات رفرمیست و سوسیال دمکرات، و نهایتا با ماسک های متفاوت هجرت کردن به صف مقابل انقلاب بود. آنان که به صفوف مقابل هجرت نکردند، در بهترین حالت به گزارشگران و مفسران اخبار مبدل گشتند.

او این روند منفی را عمدتاً نتیجه عقب نشینی سازمان نیافته می دانست، و بر این عقیده بود که انقلابیون واقعی ضمن آگاهی به حمله سازمان یافته؛ باید عقب نشینی با برنامه را نیز بیاموزند. متاسفانه سازمان ها و احزاب ما، به هیچیک تسلط نداشتند.

تشکیل هسته های مخفی، بعنوان اولین نطفه های حزب انقلابی:

تمرکز وی پس از این، ساختن زمینه ای برای تشکیل حزب انقلابی طبقه کارگر بود. شاهرخ با تشکیل هسته های مخفی انقلابی؛ عملا گام های مؤثری را در همین راستا برداشت.

از جمله هسته های مخفی که شاهرخ خود از بنیانگزاران اصلی آنها بود؛ می توان به «جبهه واحد کارگری» در تهران اشاره نمود که به مدت چهار سال فعالیت می کرد. این هسته شبکه ای از هسته های جداگانه بود که از طریق اعضای هستۀ مرکزی بهم متصل می شدند.

همچنین هسته «کمیته همبستگی برای ایجاد اتحادیه کارگران ساختمانی» در کرج، که پس از دستگیری یکی از اعضاء در تابستان ۱۳۸۹، در جهت حفظ مراتب امنیتی تعطیل گشت.

هسته «جنبش دمکراتیک کارگری» در تبریز، پس از انتشار اولین شماره نشریه خود بوسیله پلیش شناسایی، و برخی از اعضای آن دستگیر شدند. این هسته که پس از یک سال گفت و گو تشکیل شده بود؛ دارای گرایشات مختلفی بود و انتخاب برخی از اعضا با دقت انجام نگرفته بود. اما در مدت زمان کوتاه فعالیت خود، بیانیه ها و برچسب های بسیاری را منتشر، و نشریۀ سایر تشکل ها را توزیع می کرد؛ و از اینرو تاثیر زیادی در سراسر شهر گذاشته بود.

اگرچه فعالیت های شاهرخ بسیار گسترده بود، و به این کمیته ها محدود نمی گشت؛ اطلاعات در زمینه برخی از کارهای او در دسترس نیست، و برخی نیز به دلایل امنیتی نمی بایست افشا شوند. بعنوان مثال او فعالیت هایی در زنجان، جاده خاوران، ساوه، شهریار و نقاط دیگر انجام می داده؛ که جزئیات آنها هنوز روشن نگشته است. (۲)

تشکیل هیئت مؤسس سندیکای نقاشان، و همکاری با سایر تشکل های مستقل:

در سال ۱۳۸۴ شاهرخ بهمراه دوستان و همکارانش «هیئت مؤسس سندیکای نقاشان» را تشکیل دادند، که تا مدتی بطور مخفیانه فعالیت می کرد. آنها با استفاده از این هیئت، علی رغم سرکوب های شدید دولتی و اینکه به همین دلیل امکان تشکیل سندیکای نقاشان را نداشتند؛ فعالیت های قابل ستایشی را در زمینه مطالبات صنفی کارگران همچون شرایط بهتر کاری، حق بیمه تامین اجتماعی و بیمۀ بیکاری، بوسیله جمع آوری امضا و روش های مؤثر دیگر؛ و همچنین همکاری با سایر تشکل های مستقل کارگری انجام دادند.

شاهرخ تقریبا یک سال پس از تشکیل هیئت مؤسس سندیکای نقاشان، همکاری خود را با «کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های کارگری» و همچنین «شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری»**** آغاز نمود.
(۲، ۷، ۹)

دستگیری مجدد و اسارت در دهه ۹۰

در روز هجدهم خردادماه سال ۱۳۹۰، شاهرخ زمانی پس از ترک جلسه شش نفره هستۀ «جنبش دمکراتیک کارگری» واقع در شهر تبریز، برای بار سوٌم بهمراه رفیق خود محمد جراحی دستگیر شد. باقیمانده افراد حاضر در جلسه، در مرحله اول بدون مشکلی موفق به ترک محل گشتند. روز بعد نیما پوریعقوب که اشتباها به محل جلسه بازگشته بود؛ در همانجا دستگیر می شود. ساسان وهابی وش بوسیله مأمورین شناسایی شده، و در روز بیستم خرداد ۹۰ در منزلش دستگیر می گردد. نفر پنجم موفق به خروج از شهر، و پس از مدتی خروج از کشور می شود. متاسفانه از نفر ششم هنوز خبری در دست نیست.
   
پس از دستگیری، شاهرخ را به مدت ۳۶ روز در سلول انفرادی، به همراه شکنجه های سخت جسمی و روانی نگاه داشتند. او در اعتراض به دستگیری غیرقانونی و رفتار ناعادلانه بازجوها، اقدام به اولین اعتصاب غذای خود کرد که تا ۳۲ روز ادامه داشت. در تمام این مدت، با وجود شرایط بسیار دشواری که در آن بسر می برد، شاهرخ در برابر سئوالات بازجوها سکوت کرد، هیچیک از اتهامات را بر علیه خود نپذیرفت؛ و کلیۀ برگه های بازجویی را تکمیل نکرده به آنها بازگرداند.

او در روز دادگاهی خود در بیست و هفتم مردادماه، به دلیل اعتصاب غذا و شرایط سخت انفرادی از ضعف جسمی شدیدی رنج می برد. ولی علی رغم شرایط نامساعدش؛ شاهرخ را در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز، به ریاست قاضی حملبر، با اتهاماتی چون: «تبلیغ علیه نظام» و «تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت ملی!!»، و با استناد به اعترافات متهم ردیف چهارم دادگاهی کرده؛ و ده روز بعد در ششم شهریورماه، به یازده سال زندان محکوم نمودند.

نگهداری طولانی در قرنطینه، بخش های مختلف زندانیان عادی.. و جابه جایی های متعدد:

در مهرماه ۱۳۹۰، شاهرخ بطور موقت از زندان مرکزی تبریز، با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد گشت. او در طی مدت سه ماه آزادی از زندان، از سوی وثیقه گذارها تحت فشارهای زیادی قرار داشت تا از کشور خارج نشود. سپس در بیست و پنجم دی ماه همان سال، بدون احضار کتبی و بطور غافلگیرانه او را بهمراه محمد جراحی در محل کار دستگیر؛ و به زندان مرکزی تبریز بازگرداندند.
پس از دستگیری، شاهرخ را بیشتر از یک ماه در قرنطینۀ زندان نگهداشتند.

وی در اعتراض به این دو مسئله – دستگیری و نگهداری طولانی مدت در قرنطینه – که هر دو غیرقانونی بودند؛ دوباره اعتصاب غذا کرد، و پس از مدتی به بند مالی زندان تبریز منتقل شد. در تمام مدتی که در زندان تبریز محبوس بود، او را چندین بار از بندی به بند دیگر فرستادند؛ و در آخر به بند ۱۵ متادون ویژۀ  معتادین  منتقل نمودند.

در تاریخ هفتم خردادماه ۱۳۹۱ شاهرخ را باز بطور غیرقانونی و بدون حکم قاضی، با دست‌بند و پابند از زندان تبریز به زندان یزد منتقل نمودند. سپس در هفدهم مردادماه همان سال، او را دوباره به زندان تبریز بازگرداندند، اما پس از دو ماه؛ در روز بیست و دوم مهرماه ۱۳۹۱ به زندان رجایی شهر کرج منتقل کردند.

در اواسط سال ۱۳۹۲ در پی انتقال وی از زندان رجایی شهر به زندان تبریز، در حین گذراندن محکومیت یازده ساله اش؛ رفیق شاهرخ مجددا در شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز محاکمه؛ و با اتهام ساختگی «توهین به رهبری» به تحمل شش ماه حبس تعزیری اضافه محکوم شد.

جابه جایی ها و سایر فشارهای مضاعف زندان همچنان ادامه داشت.. در تاریخ ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۲ او را برای چندمین بار منتقل کردند؛ این بار به زندان قزلحصار کرج.
شاهرخ در اعتراض به این عمل، دست به طولانی ترین اعتصاب غذای خود زد؛ که چهل و هشت روز ادامه داشت.. تا سرانجام در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ ضمن حمایت های گسترده داخلی و بین المللی؛ مسئولین وادار به بازگرداندن وی به زندان رجایی‌شهر گشتند.

ادامۀ فعالیت ها و کشته شدن در زندان

زندان برای شاهرخ به مفهوم پایان مبارزه نبود. او در تمام سالهایی که در اسارت بسر می برد؛ علیرغم تمام شکنجه ها و فشارهای روانی از سوی مأموران اطلاعات و مسئولین زندان، هم بند شدن با زندانیان عادی و مجرمین جنایی، عدم هر گونه اجازه مرخصی و .. بهیچوجه سازش نکرد؛ و تا حد توان خویش بطور مستمر در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی به فعالیت هایش ادامه داد.

شاهرخ صدای اعتراض همه زندانیان بود، مبارزات آنها را بهمراه سایر زندانیان برنامه ریزی؛ و بیانیه ها و فراخوان هایی با آنها صادر می کرد. او تقریبا در تمامی حرکت های اعتراضی که در زندان صورت می گرفت، از جمله حقوق ملیت ها و اقلیت های قومی و دینی؛ حضور داشت و در دفاع و همراهی با آنها چند بار دست به اعتصاب غذای کوتاه مدت زد.

زندانیان رجایی شهر، او را بعنوان دبیر «شورای زندانیان» انتخاب کرده بودند، که خود یکی از بنیانگزاران آن بود، و در جهت بهبود شرایط زندان فعالیت می کرد. از نمونه فعالیت های رفیق زمانی در این زمینه، می توان به بیانیه اعتراضی به تاریخ دهم دیماه ۱۳۹۲ اشاره نمود، که وی آن را در ۱۶ بند درباره شرایط زندان و حق کشی های علنی و غیرقانونی نسبت به زندانیان سیاسی؛ بر اساس آیین نامه داخلی زندان های رژیم نوشته بود. او در مرحله اول، متن این بیانیه را در نامه ای جهت رسیدگی، خطاب به نهادهای قانونی – از جمله: رئیس زندان رجایی شهر، رئیس سازمان های زندان های کشور، کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، بازرسی کل کشور و ... – نوشته بود، و به مسئولین زندان داده بود تا به آنها برسانند. اما مسئولین از ترس افشای ابعاد بی عدالتی ها در نقض قوانین خودشان؛ نامه را به او باز نگردانده بودند. (۱۰)

ضمن اینگونه مبارزات در کنار زندانیان؛ شاهرخ فعالانه در جریان مبارزات کارگران و سایر زحمتکشان – معلمان، دانشجویان و سایر تشکل های اجتماعی بود.. در این زمینه ها می نوشت و رهنمودهایی ارائه می داد. (پ)
او در زندان دهها مقاله در دفاع از سوسیالیزم بعنوان یگانه آلترناتیو نظام سرمایه داری و حقانیت طبقه کارگر نوشت، که معمولا با نام های مستعاری چون: اسدالله غفارزاده، چنگیز احمدی، مرضیه اسکویی، علیرضا شکوهی، نابدل و .. منتشر می شدند.
شاهرخ نه تنها در سطح داخلی، بلکه در سطح بین المللی نیز فعال و تاثیرگذار بود. او در زمینه شرایط زندانها گزارشات متعددی را تهیه کرد، مطالبی درباره شرایط کارگران و زندانیان خطاب به سازمان بین المللی کار***** و نیز گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل نوشت... و اعتصابات غذای او؛ موجی از همبستگی را بین فعالین کارگری و حقوق بشری در داخل و خارج کشور بوجود می آورد.

از اینرو، مقامات رژیم در او دشمنی خستگی ناپذیر می یافتند؛ کسی که اهداف و تلاش هایش برای رسیدن به آزادی، برابری ... درست در نقطه مقابل منافع آنها قرار می گرفت؛ و به همین جهت آزادی او از زندان، به هیچ وجه در تصور آنها نیز نمی گنجید.

شاهرخ خود به خوبی از این واقعیت آگاهی داشت، و چندین بار نیز در گفت و گو با رسانه ها، از جمله در نامه ای به گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل – احمد شهید، اعلام کرده بود که اگر هر اتفاقی در زندان برایش بیافتد؛ عامل اصلی آن جمهوری اسلامی خواهد بود.

تا سرانجام ، در روز بیست و دوم شهریورماه ۱۳۹۴، آن اتفاق شوم به وقوع پیوست. جنایتکاران رژیم او را در سالن دوازده زندان رجایی شهر به قتل رساندند، و برای پوشاندن ماهیت عمل خود؛ بلافاصله گزارشی را از سوی بهداری زندان مبنی بر سکته مغزی ترتیب دادند.

اعتراضات و درخواست ها از سوی منابع متعدد، مبنی بر نیاز به انجام تحقیقات پزشکی مستقل در جهت کشف صحت یا عدم صحت این گزارش؛ تا کنون به نتیجه ای نرسیده است. (ت)

پیکر شاهرخ دو روز بعد در بیست و چهارم شهریورماه ۱۳۹۴، در آرامستان وادی رحمت واقع در شهر تبریز مدفون گشت.
(۲، ۳، ۴، ۸، ۱۱)

نگاهی اجمالی به دیدگاه شاهرخ زمانی درباره مبارزات کارگران در ایران، و ضرورت تشکل یابی:

رفیق شاهرخ زمانی به تفکر انقلابی مارکسیسم، رسالت تاریخی طبقه کارگر و تئوری های عمل انقلابی لنین باور داشت، و به درستی دریافته بود که تنها راه نجات انسانیت از استثمار طبقاتی، فقر، ستم ملی، تبعیضات .. و بحران های پی در پی سیستم سرمایه داری؛ انقلاب و نفی نظام سرمایه، و استقرار یک نظام سوسیالیستی است. بدون انقلاب و نبرد قهرآمیز طبقه کارگر – بعنوان یگانه طبقه ای که منافعش تا آخرین مرحله انقلاب با آن منافات ندارد – چنین تغییراتی میسٌر نخواهند شد.

وی به دلیل حضور فعال خود در هر دو عرصه فکری و عمل انقلابی، خیلی زود به این مهم رسیده بود که برای به وقوع پیوستن انقلاب سوسیالیستی و رسیدن به پیروزی، طبقه کارگر و روشنفکران انقلابی؛ نیازمند داشتن پیوندی ارگانیک با هم می باشند. به گونه ای که: «ﻧﻪ ﮐﺎرﮔﺮان ﺑﺪون ﺁﻣﻮزش ﻋﻠﻤﯽِ اﺻﻮل و ﺗﺌﻮرﯾﻬﺎﯼ اﻧﻘﻼﺑﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺁﮔﺎهی ﻻزم را ﺑﺮاﯼ وﺣﺪت و ﺗﺸﮑﻴﻼت و ﻃﺒﻘﻪ اﯼ ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﺷﺪن و ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ اﻧﻘﻼب و ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻼت ﺧﻮد ﮐﺴﺐ ﮐﻨﻨﺪ؛ و ﻧﻪ روﺷﻨﻔﮑﺮان اﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺪون ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮﯼ ﮐﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ، و از ﻃﺮﯾﻖ ارﺗﺒﺎط ارﮔﺎﻧﻴﮏ ﻣﻴﺎن ﺟﺒﻨﺶ ﮐﺎرﮔﺮﯼ و ﺟﻨﺒﺶ اﻧﻘﻼﺑﯽ، ﺧﻮد و هم ﭘﻴﻤﺎﻧﺎﻧﺶ را رهبرﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ اﻧﻘﻼب ﻣﺘﺼﻞ ﺷﻮﻧﺪ.. در ﻣﺴﻴﺮ اﻧﻘﻼب ﮐﺎرﮔﺮﯼ؛ اﯾﻦ دو ﺟﺰء ﺗﻔﮑﻴﮏ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﻧﺪ.» (۲)

از اینرو، وی ضمن اینکه به مطالبات صنفی کارگران برای کسب حقوقی از قبیل: ارتقاء سطح دستمزدها، حق مرخصی با مزد، حق بیمه بیکاری و بازنشستگی و غیره .. ارج می نهاد، آنها را جزو لاینفک مبارزات طبقه کارگر در جهت پیشبرد خواسته های خود می دانست و خود در آنها فعالانه شرکت می جست؛ ولی اینگونه تلاش ها را ناآگاهانه، بطور سازمان نیافته و متفرقه؛ در جهت رسیدن به اهداف نهایی و درازمدت جنبش کافی نمی دانست.

او نیاز به پیوند میان جنبش توده ای کارگران با انقلاب سوسیالیستی را، در عرصه تئوری و عمل بطور ملموسی درک؛ و برای رسیدن به آن از کوچکترین امکانی دریغ نمی ورزید.

نیاز به ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر:

رفیق زمانی بر این عقیده بود که کارگران در هیچ شرایطی، خودبه خود به آگاهی طبقاتی با مفهوم انقلابی، که بتواند آنان را در مسیر بدست آوردن مطالباتشان راهنمایی کند؛ نمی رسند. تا مادامیکه قدرت در دست طبقه بورژوازی است، طبقه کارگر نیازمند مبارزه، تشکل یابی و سازماندهی است؛ نیازمند ساختن حزبی که به او هویت ببخشد، از مطالباتش دفاع کند و به عنوان قدرتی در برابر قدرت سرمایه داران و دولت بایستد.
از اینرو، وی علیرغم  تمام محدودیت ها و سرکوب ها در داخل کشور، و تجارب منفی گذشته؛ همواره بر این امر مهم تأکید می ورزید.
او پس از یک بررسی دقیق و همه جانبه، با استفاده از روشی که از سالهای نوجوانی در جریان مبارزات صنفی و سیاسی به آن خو گرفته بود: مطالعه، نوشتن، یافتن اشتباهات و کوشش عملی در جهت رفع آنها – به این نتیجه رسیده بود که علت اصلی شکست جنبش چپ در ایران و امکان سرکوب آن؛ جدایی جنبش انقلابی از پایه های توده ای انقلاب بود.

شاهرخ این تجربه و آگاهی را مبنای طرز تفکر و پراتیک انقلابی خود قرار داد. او همواره در نوشته های خود بر اهمیت پیوند ارگانیک میان جنبش خودبه خودی کارگران و جنبش سوسیالیستی، برای رسیدن به پیروزی طبقه کارگر تأکید می نمود، و عملاً همزمان با فعالیت های صنفی خود صمیمانه در میان کارگران؛ آنها را با افکار انقلابی آشنا و برای سازماندهی کردن و پیوستن آنها به هسته های انقلابی تلاش می کرد.
(۲، ۴، ۵، ۶)

ویژگی های حزب مورد نظر:

«حزب طبقۀ کارگر، بخش آگاه، پیشرو، متشکل و منضبط خود طبقه است.. سازمان اعضای حزب، معادل سازمان کارگران می باشد که با سلول بندی درون طبقه از طریق پیشروان، تشکل های توده ای و مبارزات جاری؛ با کل طبقه ارتباط زنده، پویا و ارگانیک دارند..» و فرقش با دیگر بخش ها همان است. (۵)

مهم ترین ویژگی چنین حزبی همانگونه که در بالا اشاره شد؛ داشتن یک پیوند زنده و ارگانیک با طبقه کارگر است. مرکزیت آن، با وجود غیرقابل دسترس بودن؛ لازم است که مدام در تماس و در جریان وقایع جاری کارگران، و فعالیت های پیشگامان کارگری باشد.
ساختار مخفی مورد نظر باید بتواند، در شرایطی که در داخل کشور نازل ترین اشکال فعالیت صنفی – حتی آنها که بطور رسمی غیرقانونی شمرده نمی شوند – بشدت مورد سرکوب قرار می گیرند؛ کلیۀ اشکال مبارزۀ طبقاتی را از طریق سازماندهی صحیح و دقیق میسر سازد.

چنین تشکیلاتی دارای ۳ بخش اساسی است، که بر پایۀ برنامه مشترک، و ساختار غیر متمرکز – عدم تداخل و عدم تسرٌی اطلاعات – فعالیت می کنند:

۱. هئیت مؤسس یا شورای رهبری
۲. کادرها، با نیروهای حرفه ای تمام وقت مبلغ، مروج و سازمانگر –
ماهر به اصول مبارزه با پلیس سیاسی، و سازماندهی جمعیِ سازمان اعضا
۳. سازمان اعضاء، یا سازمان کارگران، مرکب از سلول های مخفی مستتر در میان کارگران (به مثابۀ هویت طبقاتی و پایۀ اساسی حزب) – که مبارزات کارگران را توسط عناصر پیشرو، تشکل های توده ای و مبارزات جاری (مطالبات فوری و نهایی)؛ بسوی اهداف نهایی جنبش و استقرار حاکمیت شورایی و محو بهره کشی هدایت می کنند.

همچنین در شرایط ویژۀ سرکوب پلیس و سایر نهادهای حکومتی موجود، استفاده از وسایل ارتباطی نظیر سایت و نشریه بعنوان مکمل – «سایت» به عنوان مغز و سر بدنه، و «نشریه» به مثابۀ سلسله اعصاب و ریسمان نامرئی پیوندی اُرگانیک میان تمامی اعضا؛ برای ارائه دادن راه کارهای عملی به نیازهای کارگران با توجه به شرایط موجود، و مرکزی که بعنوان نقطه اتحاد فعالین عمل نماید – در هویت بخشیدن به چنین ساختاری، نقش اساسی ایفا خواهد نمود. (۴، ۵، ۶)

در مجموع، ساختار و روابطی که شاهرخ زمانی برای چنین حزبی ترسیم کرده است، بروشنی زنده، پویا و دارای پیوندی مدام با هم می باشد – بخش ها (حلقه ها) در درون خود و با هم، از طریق شبکه ای که آنها را علیرغم فاصله مکانی، در زمینۀ فکری و عملی در کنار هم قرار می دهد. شبکه ای که با گذشت زمان باتجربه تر و آبدیده تر می گردد؛ و این طبقه را به سوی هدف نهایی خود که همانا کسب قدرت سیاسی است به پیش می راند.

او در گفتگوها و نوشته های متعدد خویش، تا آخرین روزها از داخل زندان؛ به بسیاری از این نکات پرداخته و در مواردی تا حد جزئیات به پیش رفته است. نکاتی که برای آشنایی با نظرات او؛ به عنوان یکی از رهبران اصلی جنبش کارگری ایران، که از نزدیک با مسائل این طبقه آشنا بود، در مبارزات آن شرکت می جست و دغدغه ای بجز از هدایت صحیح این مبارزه ها در جهت رسیدن به انقلابی سوسیالیستی را نداشت؛ شایسته تعمق کردن می باشند.

تمرکز بر ایجاد سلول های کمونیستی و ساختن کادرها:

رفیق زمانی در آخرین نوشته خود به تاریخ چهاردهم شهریورماه ۹۴ با عنوان "در ضرورت آلترناتیو کارگری"، اشاره می کند که در حال حاضر به جز از شرایط عینی مبارزاتی مساعد، حلقه اول حزب انقلابی طبقه کارگر – هئیت مؤسس یا شورای رهبری – با وجود همه کمبودها و انحرافاتش؛ و همچنین زمینه های سازمان اعضاء در داخل کشور موجود می باشند. بنابراین، تمرکز اصلی لازم است در جهت ایجاد سلولهای کمونیستی و پرورش کادرها – بعنوان حلقه واسط در سازماندهی عملی؛ صورت بگیرد:

«بدون اغراق می توان گفت ما صاحب بهترین مروٌجین و مبلغین بوده، و بهترین شرایط عینی مبارزاتی را به لحاظ غلیان اعتراضات و اعتصابات کارگری و توده ای دارا می باشیم.. این زمینه های مساعد باید با تقویت تمامی نیروها در جهت ایجاد سلول های کمونیستی و کادر سازی در داخل کشور، با پیوند نیروهای موجود با بدنۀ کارگری در داخل، با هویت یابی طبقاتی آنان در جریان سازماندهی مستقیم مبارزۀ طبقاتی؛ به آلترناتیو کارگری منجر شود. به عبارت دیگر ما حلقۀ اول مؤسس و شورای رهبری را علی­رغم انحرافات عدیده دارا بوده، و زمینۀ کامل و مساعد سازمان کارگران معادل سازمان اعضا را در داخل کشور دارا می باشیم. این حلقه ها را باید با به کارگیری و تخصیص تمامی امکانات در جهت پرورش کادر به عنوان حلقۀ واسط در سازماندهی عملی به هم پیوند، و ساختارها را از حالت شبه فرقه های مذهبی مبلغ به طرف ارگانیسم زنده سازمانده؛ ارتقا دهیم.» (۵)

نقطه ضعف ها، اشتباهات و مشکلات راه:

تطبیق تئوری و عمل، کار با برنامه، سازماندهی از طریق سلول های مخفی، پیوند جنبش انقلابی با پایه های توده ای انقلاب و .. نکاتی بودند که شاهرخ در مصاحبه ها و نوشته های خود بارها به آنها تأکید نموده بود.

از اینرو، در انجام مسئولیت بزرگی که در خویش نسبت به هدایت صحیح جنبش کارگری احساس می کرد، وی همچنین بناگزیر متوجه کمبودها، مشکلات و اشتباهات موجود در آن گشته و به آنها اشاره ها نموده بود. او با توجه به زمینه مساعد و رشد عینی جنبش کارگری؛ از انحرافات موجود در آن بعنوان مهمترین سد در برابر پیشبرد اهداف سوسیالیستی یاد کرده بود؛ و اینکه ضرورتا برای رفع این عیب ها باید تلاش عمده ای صورت بگیرد:

* فرقه گرایی، در اصرار ورزیدن به وجود ساختارهای عمدتاً غیر ارگانیک و بدون ارتباط زنده با بدنۀ مبارزاتی جنبش کارگری، و غیر جوابگو به ملزوماتِ سازماندهی طبقاتی کارگران.

* دنباله روی از جنبش خودبه­خودی کارگران، پرستش بی برنامگی و پراکندگی جنبش جاری؛ نظاره گری، تفسیر، انزوا و پاسیفیسم شدید.

* پوپولیسم خرده بورژوایی در درهم آمیزی مرزهای طبقاتی، گرایشات متعدد به سوسیال دمکراسی، دوری کردن از حزب انقلابی طبقۀ کارگر و مبدل شدن به زائدۀ بورژوازی. (۵)
  
در رابطه با اهمیت پیوند تئوری با عمل، که کمونیست ها را بناگزیر به اهمیت پیوند ارگانیک باجنبش کارگری؛ و در پی آن نیاز به سازماندهی و تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر می رساند؛ رفیق زمانی به تز سوٌم فویر باخ از مارکس اشاره می کند ******، و همچنین تجربۀ انترناسیونال اول را خاطرنشان می سازد، که چگونه به رهبری مارکسیست ها توانست از طریق انطباق دیالکتیکی این دو جنبه از مبارزه انقلابی؛ به دستاوردهای مهمی در عرصه های سیاسی و اجتماعی برسد. 

وی در ادامه، تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر را، به مثابه یگانه تشکلی که این طبقه و مبارزاتش را در کلیٌت خود نمایندگی و سازماندهی می کند؛ وظیفۀ فوری کمونیست ها برمی شمرد، و یادآور می شود که بدون چنین امری، تلاش های بهترین مبلغین و متروجین ما – که هم اکنون نیز به بهترین وجهی موجودند – تنها در حد تفسیر و دنباله روی از حوادث باقی خواهند ماند:

«این رفقا باید بدانند تبلیغ و ترویج خمیرمایه و زمینه ساز سازماندهی است، ولی به قول لنین سازماندهی یک امر مشخص است؛ که بدون ارتباط ارگانیک با طبقۀ کارگر، امری محال است. این امر فقط در پراتیک انقلابی می تواند مسجل گردد...» (۵)

رفیق زمانی بارها در نوشته های خود به گرایشاتی اشاره نموده بود که نه به ضرورت تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر؛ و نه حتی به لزوم موجودیت تشکل های صنفی کارگران – سندیکاها و اتحادیه ها – باوری ندارند.. ولی ظاهراً از شوراهای سراسری کارگران دفاع می کنند. او این گرایشات را «کارگر کارگری ها» خطاب می کرد، و در پاسخ به آنها، بارها اشاره نموده بود که "شوراهای سراسری" بعنوان نهاد انقلاب، تنها در شرایط اعتلای انقلابی و فضای آزاد می توانند موجودیت یابند؛ و نه در شرایط پلیسی و سرکوب شدید.
یعنی تنها هنگامی که اعتراضات خیابانی عظیم و گسترده می شوند، مبارزات کارگران ماهیت طبقاتی می یابند، و شرایط برای قدرت دوگانه فراهم است.. آنگاه شوراهای سراسری کارگری می توانند تشکیل و بطور علنی فعالیت نمایند. (۴، ۵)

شاید بتوان روندی را که به شکل گیری شوراهای سراسری کارگری می انجامد در دیاگرام ساده زیر نمایش داد:
سندیکاها و اتحادیه ها ---> مجمع عمومی کارگران ---> شوراهای سراسری کارگری
که در آن "مجمع عمومی" مرحلۀ گذار مبارزات صنفی کارگران را، به مبارزات سیاسی آنان و تشکیل "شوراهای سراسری" نمایندگی می کند.

وی بر این عقیده بود که پرستش بیش از اندازه مبارزات خودبه خودی و متفرقه کارگران، و هر گونه تبلیغ بر علیه تشکیل حزب انقلابی طبقه کارگر – چه با این استدلال که: «حزب و اتحادیه آفت و مانع مبارزۀ طبقاتی هستند..» و یا این که: «حزب و تشکل های توده ای حاضر آماده ای وجود دارند..»،  بعنوان مانع شکل گیری آلترناتیو انقلابی- کارگری عمل خواهد کرد.

آنان که «به بهانۀ انحرافات احزاب و اتحادیه های موجود، کلیت تشکل های پایدار کارگران – به عنوان بزرگ ترین دستاورد انترناسیونال اول – را فراموش و یا کلاً نقض می کنند؛ نمی توانند در شرایط پراکندگی و بردگی کنونیِ کارگران، خود را مارکسیست و یا حتی دمکرات بدانند ..»

آنان «نقش شوراهای کارگری به مثابۀ محصول شرایط انقلابی و قدرت دوگانه برای درهم شکستن ماشین دولتی بورژوایی، و پایۀ حاکمیت کارگران را؛ تا حد مثلاً شوراهای ملیِ بورژوایی پایین می آورند. این دوستان باید کلام مانیفست را در ۵ مورد از یاد نبرند». (۵)

پیشنهاد ائتلاف برای جریانات چپ:

در کنار پیشبرد وظیفۀ اصلی (تلاش در جهت ساختن حزب انقلابی طبقۀ کارگر)، شاهرخ تمام گرایشات موجود کارگری را – چه آنان که متعلق به احزاب موجود هستند، و چه دوستانی که شعار ایجاد حزب می دهند – به جای تلاش کردن در جهت تخریب یکدیگر؛ دعوت به تشکیل جبهه ای به شکل یک بلوک واحد سوسیالیستی – با ائتلافی در سه سطح (کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت) می کند:
الف. اتحاد حول مراسم تاریخی و آکسیون ها.
ب. اتحاد حول مطالبات صنفی کارگران، ایجاد اتحادیه ها و سایر تشکل های توده ای.
ج. وحدت حزبی سیاسی بر اساس سازماندهی انقلابی و حاکمیت شورایی کارگران.

در مورد ج. "وحدت حزبی سیاسی" که وی آن را مهمترین مورد می داند؛ به رفقا توصیه می کند که ضمن مبارزه با "فرقه گرایی، پوپولیسم، گرایشات به سوسیال دمکراسی، انحلال طلبی، خود به خودیسم، اکونومیسم و .. " موجود؛ تمرکز باید در جهت کادرسازی و سلول های سازمانده پایه در میان طبقه کارگر باشد:

«الف - جبهه ای به صورت میان مدت و دراز مدت، دومی برنامۀ حداقلی براساس یک بلوک واحد سوسیالیستی و کوتاه مدّت در برگزاری مراسم مانند اول ماه مه، روزجهانی زن و آکسیون های گوناگون مانند دفاع از زندانیان سیاسی و…

ب - وحدت بر اساس منافع صنفی طبقاتی کارگران در ایجاد اتحادیه های سراسری و دیگر اشکال تشکل های توده ای.

ج - وحدت حزبی سیاسی، براساس سازماندهی انقلابی و حاکمیت شورایی کارگران از طریق کادر سازی و ایجاد سلول های سازمانده کمونیستی در محل کار و زندگی کارگران. در این رابطه، مهم­ترین مسأله دست رفیقانۀ همکاری و اتحاد بین دو طیف رفقای احزاب موجود و دوستانی که شعار ایجاد حزب می دهند می باشد؛ که باید به جای تخریب هم دیگر، تمامی تجارب خود را برای کادرسازی و سلول های سازمانده پایه در میان کارگران جهت تقویت عیار طبقاتی و هویت اجتماعی فعالین را احزاب موجود انجام دهند. مبارزۀ فکری در عین نقد کمونیستی انحرافات موجود، باید تقویت کنندۀ اشکال دیگر مبارزۀ طبقاتی از طریق سازمان یافتن و آگاه کردن این اشکال با توضیح و جا انداختن ضرورت سازماندهی سیاسی کارگران صورت گیرد. در این راستا در عین مبارزه علیه فرقه گرایی، پوپولیسم، سوسیال دمکراتیک، انحلال طلبانه و هم چنین مبارزه علیه خود به­خودیسم و اکونومیسم دنباله رو، هر دو طیف باید روی کادرسازی تمرکز کنند. مخصوصاً این که بهترین زمینۀ آن در میان کارگران، زنان و جوانان به وجود آمده است.. به قول لنین کبیر سازمانی از انقلابیون حرفه ای به ما بدهید؛ ما روسیه را فتح خواهیم کرد.» (۵)

توافقات هسته ای و ضروری تر شدن امر تشکل یابی:

پس از توافقات باصطلاح هسته ای، همه ما به انواعی در جریان تنگ تر شدن ریسمان فشار بر گلوی زحمتکشان و آزادیخواهان در ایران بوده ایم، اینکه چگونه دسته دسته زندانیان سیاسی و عقیدتی را به قتلگاه ها می کشانند، و پاسخ هر گونه اعتراض در محیط کار با شلاق و اخراج ها و بازداشتها؛ سهمگین تر از گذشته داده می شود.

شاهرخ در این زمینه تأکید می کرد که مذاکرات هسته ای، تنها نامی برای پنهان کردن ماهیت واقعی توافقات وسیع تری بین سران جمهوری اسلامی و دولت های قدرتمند غربی است. توافقاتی که با باز کردن مسیر برای تبادلات اقتصادی میان دولت ها و سرمایه داران بزرگ این کشورها، به تغییرات و گشایش هایی در کلیه زمینه های اجتماعی ایران منجر خواهند شد. از اینرو، برای پیشگیری از اعتراضات و خیزش های انقلابی در هر یک ار این زمینه ها، بطور همزمان و با وانمود کردن به توسعه؛ تلاش در جهت عقب نشینی های گام به گام نیز صورت خواهد گرفت. چنین روندی لاجرم با اِعمال فشار فراوان، کشتار و ایجاد فضای رعب و وحشت در میان توده ها – در بین جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و سایر قشرهای اجتماعی همراه خواهد بود...
مهار جنبش کارگری یکی از ابعاد مهم این روند است، که انعکاس آن تا کنون در تلاش برای ایجاد تشکل های زرد از بالا با حمایت سازمان جهانی کار، و یورش همه جانبه به رهبران این جنبش – تا سر حد حذف فیزیکی آنها؛ بروشنی پیداست.

وی بر این اساس، تأکید می کرد که در این برحه از زمان، تلاش برای همبستگی و پیوند تشکل های مستقل کارگری و فعالین انقلابی، بعنوان نیروی مقاومتی در برابر این فشارها، و در جهت تشکیل حزب طبقه کارگر؛ از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد.

فراخوان به تشکیل «فدراسیون سراسری کارگران» و «حزب انقلابی طبقه کارگر»

اتحاد و اتحاد .. همواره شعار شاهرخ زمانی، رفیق صدیق کارگران و زحمتکشان بود. زیرا در برابر قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی سرمایه داران و ستمگران، این تنها چیزی ست که به طبقه کارگر و سایر قشرهای مورد ستم جامعه نیرو می بخشد. اما اگر وحدت بدون آگاهی صورت بگیرد؛ نه می تواند مقصد درستی را در پیش داشته باشد، و نه دوام بیاورد. از اینرو او همیشه بر اهمیت این دو جنبۀ مباره تأکید می نمود.

وی با توجه به مشکلات و پراکندگی موجود در صفوف کارگران و فعالین انقلابی، طی نوشته های متعددی که از داخل زندان برای منابع مختلف ارسال می کرد، سبک کار و متدی را برای ادامه مبارزه رهنمود می کرد، که توسط «کمیته حمایت از شاهرخ زمانی» و «جمع قدم اول» در عبارت زیر جمعبندی شده است:
«کار عملی مشترک در نقاط مشترک، و بحث و تبادل نظر در نقاط اختلاف.»

راه کاری که او برای عملی شدن این طرح در بستر عینی مبارزه ارائه می داد، اینگونه است:
«ﺗﺸﮑﻞ هاﯼ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﻮﺟﻮد ﮐﺎرﮔﺮﯼ ﺑﺎﯾﺪ دﺳﺖ در دﺳﺖ، اﻗﺪام ﺑﻪ اﯾﺠﺎد "هیأت ﻣﻮﺳﺲ ﻓﺪراﺳﻴﻮن ﺳﺮاﺳﺮﯼ" ﮐﻨﻨﺪ، و اﻧﻘﻼﺑﻴﻮن ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ همزﻣﺎن؛ اﻗﺪام ﺑﻪ اﯾﺠﺎد ﻧﻄﻔﻪ های اوﻟﻴﻪ ﺣﺰب اﻧﻘﻼﺑﯽ ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ"هسته های ﻣﺨﻔﯽ ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ" ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﻓﻘﻂ از ﻃﺮﯾﻖ اﯾﻦ دو ﻋﻤﻞ، ﻣﻮازﯼ ﺑﺎ هم ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ همبستگی ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺧﻮد را ﻣﻤﮑﻦ ﮐﺮدﻩ و ﺑﻪ وﺣﺪت و ﺗﺸﮑﻴﻼت دﺳﺖ یابد.»

بدیهی است که چنین راه کاری، نیازمند هماهنگی، ابتکار عمل و تلاش پیوسته فعالین جنبش کارگری و انقلابی است، در جهت تشکیل «فدراسیون سراسری کارگران» در حوزه های عمومی، و همچنین «حزب انقلابی طبقه کارگر» بعنوان تشکلی بزرگ و نیرومند– برای تدارک انقلاب سوسیالیستی و رسیدن به سوسیالیزم. (۲) (۴)


نتیجه گیری:

رفیق شاهرخ زمانی، یک کارگر انقلابی و از رهبران برجسته جنبش کارگری ایران بود. او انقلاب، نفی نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیزم را به مثابه یگانه راه نجات انسان از استثمار طبقاتی، فقر، تبعیضات و سایر مشکلات جوامع امروزی می دانست. از اینرو، با وجود همۀ مشکلات و بدون هیچ تردیدی؛ تا آخرین نفس های خود راهی را که برگزیده بود ادامه داد...
او همواره در کنار کارگران، زحمتکشان و فرودستان جامعه بود؛ و در جهت ایجاد تشکل های مستقل صنفی و سیاسی آنان، در هر کجا و از هیچ امکانی دریغ نمی ورزید.

دولت ارتجاعی حاکم بر ایران او را شناخته بود، از آگاهی و عشق او به هدفش، و از محبوبیت و نفوذ وی در میان کارگران و پیشگامان طبقه کارگر آگاه بود.. و در نتیجه، تا آنجا که در توان داشت برای ضربه زدن به او و در هم شکستن اراده اش تلاش کرد.

عده ای از سطحی نگران و اپورتونیست ها، تلاش کردند با اشاره به فعالیت های صنفی که انجام می داد، بر او برچسب هایی نظیر سندیکالیست و رفرمیست بزنند. اما برای قضاوتی صحیح درباره شاهرخ، می بایست در طرز تفکر او، تجارب و دلایلش برای سبک کاری که برگزیده بود؛ تعمق کنیم. تنها هنگامیکه با فعالیت های او در عرصه های تئوری و عمل به خوبی آشنا شویم؛ خواهیم توانست به این نتیجه روشن برسیم که او یک انقلابی واقعی بود، و اصلی ترین هدفش رسیدن به سوسیالیزم.

در واقع شاهرخ از همان اوائل سابقه مبارزاتی خود تا آخرین روزهای عمرش در زندان، در سخت ترین شرایطی که رژیم بر او تحمیل می کرد؛ هدفی به جز این را دنبال نمی کرد. او نامتعارف بودن ساختار نظام سرمایه داری ایران را به وضوح می دید، بحران ها، شرایط اسفبار کارگران و اینکه چگونه کوچک ترین مطالبات صنفی آنان با سرکوب های شدید دولتی مواجه می شوند؛ و در بسیاری موارد ماهیت سیاسی می یابند..
از اینرو، همواره بر ضرورت تشکل یابی و نیاز به ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر تأکید می ورزید.. و در این زمینه؛ خود عملا گام های مؤثری را برداشت.

نگهبانان رژیم ارتجاعی، او را به دلیل تلاش های مستمر و انقلابی اش، چند بار بازداشت و با اتهامات واهی رایج در بیدادگاه های خود؛ به زندان افکندند. اما جرم او چیزی به غیر از داشتن وجدانی آگاه، و سر فرود نیاوردن در برابر ظلم نبود. تلاش های خستگی ناپذیر او تنها برای کمک به محرومان جامعه .. و رسیدن به روزی بود که دیگر انسانی ناچار نباشد جهت دستیابی به اساسی ترین حقوق خود، به مبارزه روی آورد؛ و حتی جان خویش را نیز در این راه از دست بدهد.

متاسفانه، در شرایطی که چون ابری سیاه سالهاست تحت حکومت سرمایه داری مذهبی بر سرزمین ایران سایه افکنده، اساسی ترین حقوق انسانها به سادگی از آنها سلب می شود و هیچکس اجازه سخن گفتن در جهت دفاع از خود و حقوق خود را ندارد. کوچکترین اعتراضی در برابر اربابان کار و دستگاه دولتی؛ سخت ترین پیامدها – بازداشت، شکنجه، زندان و گاه مرگ را به دنبال دارد ...
و سرنوشت شاهرخ را نیز چنین شرایط سختی رقم زد.
 
او را در زندان بین سال های ۹۰ تا آخرین روزهای زندگی اش در شهریورماه سال ۱۳۹۴، تحت شدیدترین فشارها قرار دادند..  از محروم کردن وی از حق مرخصی، تا تبعیدهای پی در پی از زندانی به زندانی و از بندی به بند دیگر؛ از هر گونه روشی که برایشان ممکن بود استفاده کردند، تا ثبات و آرامش و روحیه مبارزه جویی را از وی سلب کرده؛ و او را به تمکین کردن وادارند. اما شاهرخ همچنان استوار، تا آخرین لحظه زندگی برای بدست آوردن حقوق خویش و هم طبقه ای هایش مبارزه می کرد.

تلاش بدون وقفه وی با ظلم و نابرابری، افشاگری ها، مقالات، بیانیه ها و فراخوان به مبارزه ها؛ او را به یکی از محورهای سازماندهی جنبش کارگری و اجتماعی در کشور مبدل کرده بود.
از اینرو، تبهکاران رژیم ناتوان از وادار کردن او به سکوت؛ به آخرین حربه خویش متوصل شدند.. و در صبحگاه روز بیست و دوم شهریورماه، او را به خیال خود برای همیشه خاموش نمودند.
غافل از اینکه امروز در هر گوشۀ سرزمین پهناور ایران، آزاد اندیشان بسیاری – معترض، خشمگین و جستجوگر؛ قدم در راه او نهاده اند. آنان مشعل داران و تداوم بخشان راهی خواهند گشت که در اوج تاریکی، شاهرخ بنیانش نهاد ...
و این واقعیت انکارناپذیر، تا روزهای خروش اعتراضات، سرنگونی رژیم و پایان دادن به بردگی سرمایه؛ ادامه خواهد داشت. 




توضیحات:

* شهرستان خداآفرین از توابع استان آذربایجان شرقی است، که از سمت شمال با کشور جمهوری آذربایجان، از شرق با استان اردبیل، از غرب با شهرستان جلفا و از سمت جنوب با شهرستانهای کلیبر و ورزقان هم مرز می باشد.

** اَرَسباران از جنگل های ناحیه شمالی استان آذربایجان شرقی است، که از شمال کوه قوشاداغ تا در جنوب اهر، تا رود اَرَس امتداد یافته است.

*** قطعه ای از شعر به زبان ترکی:
"ﻣﻨﻪ دﻳﺪﻳﻠﺮکی ﺗﻮﺗﻮﻟﻮب اوﻏﻠﻮن. او ﻇﺎﻟﻢ ﺟﻼدﻳﻦ ﺗﻠﻪ سینده دى  الو و ون ایچینه آتلیب اوﻏﻠﻮن.  إﻋﺪاﻣﻰ کسیلن ﻟﺮﻳﻦ ﺳﻴﺮاﺳﻴﻨﺪادی.."

**** این شورا در بهمن ماه سال ۱۳۸۵ توسط جمعی از تشکل ها، فعالین کارگری و دانشجویی به منظور ایجاد وحدت در جنبش طبقه کارگر، و پیشروان جنبش اجتماعی این طبقه تأسیس شد.

International Labour Organisation *****
سازمان بین المللی کار، یکی از مؤسسات تخصصی سازمان ملل متحد است، که به امور کار و کارگران می پردازد؛ و ظاهراً تلاش می کند تا دولت ها، صاحبان کار و کارگران ۱۸۷ کشور عضو خود را به هم نزدیک سازد.

****** تز سوم فویرباخ، از "تزهایی درباره فویر باخ" اثر کارل مارکس:

"آن آموزۀ ماتریالیستی که انسان را محصول اوضاع و احوال و تربیت می داند، و در نتیجه معتقد است که برای تغییر انسان ها شرایط و نحوه تربیت باید تغییر یابند؛ فراموش می کند که این انسان ها هستند که اوضاع و احوال را تغییر می دهند، و مربی نیز خود به تربیت نیاز دارد. به همین سبب  این آموزه به ناگزیر جامعه را به دو بخش تقسیم می کند، که یکی از آن دو بر فراز جامعه قرار می گیرد. تغییر شرایط موجود، فعالیت انسانی یا تغییر خودبه خودی را؛ تنها به مثابه پراتیک انقلابی می توان درک کرد و به درستی فهمید."

(الف) در کنار سایر فشارهای مضاعفی که در زندان نسبت به شاهرخ اعمال می شد، از قبیل نگهداشتن او در بندهای عادی و شرایط خطرناک، و جا به جایی های متعدد؛ به وی در تمام سالهای زندان حتی یک بار نیز اجازه مرخصی داده نشد – نه حتی پس از مرگ مادرش در زمستان سال ۹۳، یا برای حضور در مراسم ازدواج دخترش نینا در شهریورماه همان سال. 

(ب) سندیکای نقاشان که شاهرخ در این سالها در کنار فعالیت هایش در هسته های مخفی، با آن همکاری می کرد؛ از سندیکای نقاشان استان البرز که بعداً در سال 1393 بنیانگزاری شد و وی جزو هیئت مؤسس آن است، متفاوت می باشد.

(پ) بعنوان نمونه، می توان به رهنمودهای او در زمینه تشکیل «سندیکای نقاشان البرز»، و نیز کمیته های انقلابی چون «جمع قدم اول» اشاره کرد که بسیار مؤثر واقع شدند.

(ت) از جمله می توان به: کمیته حمایت از شاهرخ زمانی، کمیته اقدام کارگری، کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های کارگری، کانون مدافعان حقوق کارگر، اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران، سازمان عفو بین الملل و کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری اشاره نمود.

حشمت الله طبرزدی، زندانی سیاسی و هم بند سابق شاهرخ زمانی، در مصاحبه با رادیو فردا در این زمینه گفت:
"وضعیت جسمانی شاهرخ بسیار خوب بود، همیشه در زمان هواخوری ورزش می کرد و مشکل جسمی نداشت."

مسئول سازمان عفو بین الملل در لندن اظهار داشت: "عفو بین الملل از مقام های ایران می خواهد تا بلافاصله تحقیقاتی کامل، شفاف، مستقل و بی طرفانه را در مورد شرایط و دلایل فوت شاهرخ زمانی انجام بدهند."

یک روز پس از حادثه مذکور، فعالین کمیته اقدام کارگری و کانون کارگران متحد در زنجان، پوسترهایی را با مطالبۀ کالبدشکافی پیکر شاهرخ، از سوی نهادهای مستقل بین المللی برای مشخص شدن علت واقعی جان باختنش توزیع کردند.
این فعالین همچنین در پنجم مهرماه ۱۳۹۴، با توزیع تراکت هایی خواستار اضافه کردن "پیگیری قتل شاهرخ" به مطالبات کارگری؛ و انعکاس صدای دیگر زندانیان شدند.


سایر منابع:

۱. «برای مادرم» – از شاهرخ زمانی، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:
http://chzamani.blogspot.co.uk/2015/01/blog-post_6.html

۲. فایل صوتی «زندگینامۀ شاهرخ زمانی»، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:
http://chzamani.blogspot.co.uk/2016/08/blog-post_30.html

۳. «ستاره ای بود در دل شب مقاومت می کرد» فیلم کوتاه - تهیه کننده: شراره ها
(شامل فایل صوتی شاهرخ زمانی از زندان قزالحصار):
http://www.ofros.com/etelayee/hrana_mshzdz1.htm

۴. گفتگو با علیرضا بیانی و اسماعیل فتاحی درباره زندگی و مبارزات رفیق شاهرخ زمانی، صدای کارگر سوسیالیست:
https://www.youtube.com/watch?v=yLXoqa5d-rI&feature=youtu.be

۵. در ضرورت آلترناتیو کارگری، ۱۴ شهریور ۱۳۹۴
http://lefttribune.com/%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%84%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C/

۶. مصاحبه با شاهرخ زمانی پیرامون حزب سیاسی طبقه کارگر و ویژگی های آن، زمستان ۱۳۹۲
http://www.azadi-b.com/J/2015/09/post_150.html

۷. شاهرخ زمانی، سایت تریبون چپ:
http://lefttribune.com/author/sharox-zamani/

۸. مرگ ناباورانه شاهرخ زمانی، مبارز جسور طبقه کارگر – اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران:
http://www.etehadbinalmelali.com/HTML_2015/22_Shahrivar_94_Zamani-Etehad.html

۹. اطلاعیه اعلام موجودیت "شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری"، ۱۳۸۵: 
http://www.wsu-iran.org/azad/elam_mojodiyat.pdf

۱۰. بیانیه اعتراضی نماینده شورای بند دوازده سیاسی رجایی شهر، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:
http://chzamani.blogspot.co.uk/2013/12/12_31.html

11. درخواست ها برای تحقیق درباره دلایل مرگ شاهرخ زمانی در زندان، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:
http://chzamani.blogspot.co.uk/2015/09/blog-post_56.html

بزودی منتشر می شود:

کتاب «برگزیده آثار شاهرخ زمانی»

http://chzamani.blogspot.co.uk/2016/09/2261394.html

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر