۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

گزارشی از برگزاری شب همبستگی سندیکاهای فرانسه با کارگران ایران با شرکت علی نجاتی کارگر اخراجی و رئیس هیئت مدیره سندیکای هفت تپه

گزارشی از برگزاری شب همبستگی سندیکاهای فرانسه با کارگران ایران با شرکت علی نجاتی کارگر اخراجی و رئیس هیئت مدیره سندیکای هفت تپه

شب همبستگی سندیکاهای فرانسوی با کارگران ایران در پاریس
جلسه با سخنان نمایندگان سندیکاهای فرانسوی که برگزارکنندگان این شب همبستگی نیز بودند آغاز شد پس از خوش آمد گوئی از طرف مسئولان سندیکا های فرانسوی هر یک از نمایندگان اتحادیه های کارگری فرانسوی اشارات کوتاهی نمودند و بر اهمیت همبستگی با مبارزات سندیکاهای کارگری در ایران تاکید کردند، پس از آن یک دقیقه سکوت به یاد تمام فعالین سندیکائی که جان خود را در راه مبارزات اتحادیه ای از دست داده بودند ، گزارش کوتاهی از فعالیت سندیکاهای کارگری در ایران بزبان فرانسه ارائه شد.
سپس علی نجاتی نماینده کارگران هفت تپه شروع به سخنرانی کرد، علی نجاتی ابتدا به معرفی بسیار کوتاهی از خود پرداخت و از برگزار کنندگان و مدعوین حاضر در شب همبستگی برای برگزاری این جلسه تشکر نموده و از اینکه یک نماینده اخراجی کارگران هفت تپه را به این شب همبستگی دعوت نمودند تشکر نمود.
علی نجاتی در ابتدا اول ماه مه روز جهانی کارگران را به همه کارگران جهان تبریک گفته ودر ادامه سخنانش در ارتباط با کارگران سندیکای نیشکر هفت تپه تاکید کرد که او بخاطر دفاع از منافع اقتصادی و معیشتی کارگران نیشکر هفت تپه اخراج و مورد بی عدالتی قرار گرفته است.
کارگران هفت تپه در سال ٧٨ بدلیل عدم پرداخت دستمزدهای کارگران از سوی کارفرمای دولتی و مباحثاتی از قبیل سوددهی پائین کارخانه که از مشخصا سوی مدیریت کارخانه طرح میشد، شغلشان مورد تهدید قرار گرفته و به این علت مدت ۵٢روز دست به اعتصاب زدند، او در ادامه صحبت هایش به مشگلات زمان اعتصاب و نگرانی های کارگران و خانواده هایشان اشاره کرد و ازجمله که با اشکالات فراوان و با وجود بدی راه و امکانات خود را به شهر شوش رسانده و فریاد میکردند: “کارگر هفت تپه ایم، گرسنه ایم گرسنه ایم” این شعار در آن دوره بسیار بر سر زبانها افتاده بود.
در ادامه اعتراضات و اعتصابات همراهی خانواده های کارگران و همشهری ها و ساکنان منطقه از کارگران اعتصابی بسیار قابل توجه بود، شعار زنان کارگران که فریاد میکردند”بچه گرسنه وعده سرش نمیشه” از مهمترین شعارهای آندوره بود، در آن زمان مسائلی در رابطه با درگیری ها و در حاشیه این اعتراضات صنفی و معیشتی پیش آمد که منجر به دخالت نیروهای انتظامی گردید و نجاتی گفت، ماموران انتظامی ما را بدلیل دفاع از منافع کارگران و خانواده هایشان و حقوقشان مورد حمله قرار دادند، در این اعتصاب کارگری ۵٢ روزه خواسته های کارگران اعم از حقوق معوقه، حق همسر و اضافه کردن آن از ٢٠٠٠ تومان به ١۵٠٠٠ تومان مطرح کردیم که در اثر مقاومت و همبستگی کارگران به این هدف نیز رسیدم، این چانه زنی ها(مذاکرات صنفی) ازسوی نمایندگان کارگران با کارفرمای دولتی صورت میگرفت که سر آخر موفقیت آمیز هم بود.
از دیگر پیروزی های این اعتصاب اضافه کردن ۶٧ هزارتومان به دستمزدها و رسمی کردن تعداد قابل توجهی از کارگران قرارداد موقتی بودکه توانستند قرارداد دائم دریافت دارند.
در این اعتصاب ما مجمع عمومی تشکیل دادیم که کارگران در آن خواستار ایجاد تشکل مستقل کارگری از کارفرما شدند و خواستار شدند که نمایندگان کارگران مستقیما توسط خود کارگران انتخاب شوند، از اوایل ١٣٧٩ سندیکاهای مستقل همه از سوی دولت منحل اعلام شدند و جایگزین آنها شوراهای اسلامی تحت نظارت دولت و غیر مستقل شدند.
من قبلا باید به مسئله شوراهای اسلامی اشاره ای میکردم، بهرحال چند سال قبل از این اعتصابات کارگران طوماری تهیه کردند با این محتوی که شوراهای اسلامی از منافع کارگران دفاع نمی کنند و ما تشکلی که از منافعمان دفاع نمی کند، نمی خواهیم این طومار را ١٨٠٠ کارگر امضا کردند و این طومار به استانداری اهواز ارسال شد و در اهواز نیز تائی شد که کارگران میتوانند هر تشکلی که میخواهند تشکیل دهند.
وقتی کارگران مصمم به تشکیل تشکل مستقل کارگری شدند در یک مجمع عمومی که در مسجد کارخانه تشکیل دادیم و بعد از رای گیری تصمیم گرفته شد، هیئت بازگشائی تشکیل شود که نه نفر به نامهای، علی نجاتی نیکوفر، رضا رخشان و … انتخاب شدند و نامشان راسما اعلام شد
در این مجمع حدود ۴٣٠ نفر از کارگران شرکت کردند و بیش از دو هزار نفر انرا امضا کردند، سپس از کارگران خواسته شد برای عضویت در هیئت مدیره کاندید شوند
لازم به یاد آوری است ما در تاریخ دوم تا سوم آذر هشتاد و شش به اداره اطلاعات احضار شدیم و برایمان پرونده ای به عنوان محرک کارگران و ایجاد آشوب در شهر تشکیل شد و سپس مارا دستگیر نمودند تعداد بازداشتی ها نمایندگان کارگران به شش نفر میرسید.
او در ادامه صحبت هایش گفت، بازگردیم به اعتصابات، اعتصاب کارگری با موفقیت به پایان رسید و مطالبات عقب افتاده را دریافت کردیم و دیگر خواسته هایی که فبلا با آن اشاره کردیم نیز بدست آوردیم.
پس از اعتصابات موفقیت آمیز کارگران به سرکارشان برگشتند اما نمایندگان کارگران به نشستهای خود ادامه دادند تابر اثر اصرار کارگران که خواستار تشکیل سندیکای خود بودند، سی نفر از کارگران خود راکاندید هیئت مدیره سندیکا کردند و در آبان هفتاد و هشت علیرغم فشارهای کارفرما و مسئولان منطقه توانستیم با قراردادن صندوقهای رای و با شرکت کارگران در عرض چهار ساعت هزار و دویست رای جمع آوری و آرا شمرده شد و نمایندگان کارگران مرکب از نه نفر و دیگر اعضای علی البدل از سوی کارگران انتخاب شدند
پس از انتخابات اولین صورتجلسه هیئت مدیره تنظیم شد، در این جلسه در خصوص تنظیم و تقسیم وظایف اعضا بحث شد و تصمیم گیری شد.
پس از این جلسه عمر هیئت مدیره کارگران هفت تپه کوتاه بود و پس از چهار ماه اعضا دستگیر و من را به عنوان رئیس هیئت مدیره دستگیر و به زندان انفرادی اهواز منتقل شدم ، من را بجرم فعالیت سندیکائی برای منافع کارگران پس از بیست و چهار سال سابقه کار در هفت تپه اخراج شدم و دیگر نمایندگان نیز اخراج شدند و به شش ماه زندان محکوم شدیم در همین زمان رضا رخشان نیز از کار اخراج گردید.
من را در زمان بازداشت در حالیکه در زندان بودم احضاریه ای از سوی دادگاه انقلاب دزفول دریافت کردم و سپس در دادگاه تجدید نظر دزفول بنابر درخواست دادستان به یکسال حبس محکوم شدم
در ارتباط با کارگران ایران علی نجاتی گفت بدلیل امکانات اینترنتی و تلفن همراه خبررسانی با سرعت بالائی صورت میگیرد، به این ترتیب روشن است که همه میدانید وضعیت کارگران در ایران اصلا خوب نیست، قرارداد های موقت و سفید امضا و دستمزدهای معوقه و کارخانجات نیمه تعطیل وضعیت معیشتی کارگران را بشدت ناگوار کرده است، برای مثال تعداد کارگران نیشکر هفت تپه قبلا شش هزار و پانصد کارگر بود که اگر کارگران نی بر را نیز در فصولی به آن لضافه میکردیم تعدادشان ده هزار نفر میرسید، امروز اما تنها هزار و هشتصد کارگر در آن کارمیکنند، این وضعیت در مورد کارخانه مهم کاغذ سازی منطقه نیز صدق میکند.
اما علیرغم تمام مشکلات ذکر شده کارگران ایران فعالیت های اقتصادی و معیشتی خود را دارند و برای رسیدن به این اهداف و دفاع از منافع کارگران آنان دستگیر و زندانی میشوند که بخشی از اسامی آنان را نام میبرم (اسامی تعدادی از نمایندگان کارگران توسط ایشان ذکر شد که در راه دفاع از منافع کارگران در زندان بسر می برند)
آنها با وجود مشکلات و تهدید ها برای منافع کارگران و عدالت اجتماعی و برعلیه جهان سرمایهداری مبارزه میکنند.
پس از استراحت کوتاهی بخش پرسش و پاسخ شب همبستگی با فعالین سندیکائی ایران آغاز شد و از سوی شرکت کنندگان در جلسه سوالاتی در مورد وضعیت زندگی و معیشت کارگران ایران مطرح شد که توسط علی نجاتی به آنها پاسخ گفته شد.

۱۳۹۳ خرداد ۳, شنبه

گزارشی از زندان رجایی شهر سالن 12


محمد مهدی عبیات فرزند عبدالنبی امام جمعه سابق سوسنگرد متولد 1370 شهرستان اهواز که در پی تظاهرات سال 1388 همراه با دانشجویان دانشگاه برجرد به صف مخالفان جمهوری اسلامی پیوست، او توسط قاضی محمد مقیسه (1) به هشت سال زندان محکوم شده است، وی یک سال از حکم فوق را در بند 350 اوین و زندان رجایی شهر گذرانده است.
محمد مهدی بامداد روز شنبه 3/3/1393 توسط شخص مردانی رئیس زندان رجایی شهر و امیریان معاون زندان با همراهی چند تن از ماموران در اطاق خود واقع در سالن 12 بطور مخفی یانه قبل از خبر دار شدن دیگر زندانیان ربوده شده و به محل نامعلومی برده شده است (2) برخی از زندانیان حدس می زنند محمد مهدی عبیات را به سلول انفرادی برده اند .
تا به این روز ماموران هر چه تلاش کردند محمد مهدی عبیات زیر بار خواسته های شکنجه گران نرفته است. او اعتقاد دارد سران جمهوری اسلامی در حق کل ملت ایران بطور عام و در حق قوم عرب و مردم خوزستان بطور خاص ظلم و ستم های روز افزونی مرتکب شده و همچنان ادامه می دهند.
محمد مهدی عبیات جوانی از اعراب راست قامت تر و قویتر از آن است که با تهدید ها و آزار و شکنجه تن به ننگ سازش با جمهوری اسلامی و حاکمان ستم پیشه بدهد.
-----------------------------------------------------
1-      (این قاضی زمانی که باز جو بود معروف به ناصریان بوده است از قاتلین جنایت کار دهه شصت است)
2-     ( با توجه به اینکه وقتی یک زندانی را برای بردن به خارج از سالن ماموران اقدام می کنند بقیه زندانیان تا مطمئن نشوند به کجا می برند، اجازه بردن او را به ماموران نمی دهند به این دلیل ماموران به کمین می نشیند تا زندانی مورد نظر خود را تنها گیر باندازند که این بار محمد مهدی عبیات تنها بوده است. )
فریده جعفری 4/3/1393

تقديم به شاهرخ زماني و ديگر كارگران در بند

برگزينم برايت كدامين را

از ميان انبوه واژه گان كه در ذهنم صف كشيده اند
اي انسانهای والا ، ای  رنجبران مبارز
اي كه به راهي انساني و راستين قدم نهاده اي
راه همه بزرگان و خوبان
تو فهميده اي درد مشترك ما را
درد پدري كه براي سير كردن شكم كودكش
سگدو ميزد
از بوق سگ تا قير اندود شامگاهان
درد مادري كه عفت ميفروشد براي نان شبش
درد كودكي كه به جاي كلاس درس
دل به كار و خيابان
تن داده است به استثمار
آري راه تو راه مبارزه با درد مشترك است
وتو فرياد كرده اي اين درد را
چون كوه
گهي مقاوم و استوارو خموش
گهي پر خروش
چون آتشفشان
كه خروش تو خروش كارگر است
روزي خواهد آمد كه فوران گدازه هايت
به آتش خواهد كشيد همه پليدي ها را
اي سمبل مبارزه
اي نماد استقامت
و بدان همه كودكان وكارگران
چون رشته كوهي دست به دست تو خواهيم داد
كه اتحاد و همبستگي حرف توست
اي زنان، مردان، كودكان كارگر جهان بيايد متحد شويم
براي تو مينويسم
تو را ميشناسم
تو را كه لبانت فرياد كرده اند درد مشترك ما را
تو را كه دستانت سلاحي ساخته است از قلم
براي پيكار با نابرابري ها
آري تو نويد بخش راه و روزي
كه بايد مبارزه و مطالعه كرد برايش
روز و راهي كه فرجامش
روزي است كه واژه اي به نام استثمار با لبان همه نا آشناست
روزي كه انساني هم نوعش را به بردگي و بندگي نمي گيرد
روزي كه از صداي شكم كودكي نتوان سمفوني و تراژدي ساخت
روزي كه هر كودكي بتواند بگويد و بنويسد
بابا نان داد
ديگركودكي به اسم كودك كار وخيابان نيست
وپدر و مادري شرمنده كودكش
آري تو مبارز و نويد بخش اين راه و اين روزي
اي كارگر مبارز
راهت پر رهرو و دستت متحد


( اسماعيل فتاحي 1393/3/1تبريز)



فراخوان محمد جراحی و شاهرخ زمانی به نجات جان بهنام ابراهیم‌زاده




هشدار!
کارگران، هم‌وطنان، نهادهای مدافع حقوق کارگران و حقوق بشر،
جان بهنام ابراهیم‌زاده در خطر است!
بنا به اطلاعیه‌ی شماره‌ی ۲۳ کمیته‌ی دفاع از بهنام ابراهیم‌زاده، فعال کارگری، از سرنوشت وی پس از گذشت مدت زمان طولانی از انتقال وی به سلول انفرادی در دست نبوده و هیچ جوابی از طرف مسولین در این باره به خانواده‌اش داده نمی‌شود.
با توجه به اعمال قانون‌شکنانه و خودسرانه‌ی عده‌ای مزدور ضدبشر که تا حالا صدها عمل جنایت‌کارانه از جمله قتل‌های رنجیره‌ای، کهریزک، کوی دانش‌گاه، حوادث ۸۸، قتل زهرا کاظمی و ستار بهشتی و چندی پیش یورش وحشیانه به بند ۳۵۰ زندان اوین را در کارنامه‌ی خود دارند و با توجه به سیاست ماست‌مالیزه کردن و ماله‌کشی این جنایت‌ها توسط جناح‌های اصلاح‌طلب و چپال‌گران قدرت و ثروت، مردم آزادی‌خواه و مخصوصا کارگران و تشکل‌های کارگری نباید بیش از این آزار و اذیت نمایندگان خود توسط چپاول‌گران هزار میلیاردی ثروت‌های عمومی، این دشمنان قسم‌خورده‌ی کارگران، بی‌تفاوت و بی‌مسولیت باشند و باید از هر طریق ممکن از جمله اعتراضات و اعتصابات خود به این عمل ننگین دولت سرمایه‌داری ایران جواب قاطع دهند. طبقه‌ی ۱۴ میلیونی کارگران ایران و ۵۰ میلیون خانواده‌ی آنان به عنوان آفرینندگان تمامی ارزش‌های مادی و معنوی جامعه و ستون فقرات مبارزات انقلابی مردم ایران بدون مبارزه برای آزادی حق تشکل، حق تجمع و اعتراض و بدون ایجاد تشکل‌های صنفی – سیاسی یعنی ایجاد حزب و اتحادیه‌های سراسری کارگری، به عنوان تنها ابزار تحقق مطالبات‌اش در مقابل قدرت مطلقه‌ی طبقات حاکم و مولتی‌میلیاردهای غارت‌گر، راه به جایی نخواهد برد.
چاره‌ی رنجبران وحدت و تشکیلات است!
محمد جراحی از زندان تبریز
شاهرخ زمانی از زندان رجایی‌شهر کرج
۳ خرداد ۱۳۹۳

۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

نامه سرگشاده نیما ابراهیم زاده فرزند کارگر زندانی بهنام ابراهیم زاده

کميته دفاع از بهنام ابراهيم زاده
May 22, 2014
نامه سرگشاده نیما ابراهیم زاده فرزند کارگر زندانی بهنام ابراهیم زاده
کارگران، مردم آزاده، تشکلهای کارگری ایران ، جهان و سازمان جهانی کار
من نیما ابراهیم زاده فرزند کارگر زندانی بهنام ابراهیم زاده هستم.
 پدرم به اتهام دفاع از حقوق پایمال شده کارگران ایران درتاریخ ۲۲/۰۳/۱۳۸۹ توسط نیروهای لباس شخصی و امنیتی در شهر تهران دستگیر و با برخوردهای فیزیکی ایشان را به زندان انتقال دادند. بعد از اینکه پدرم ماه ها در سلول انفرادی بود او را در یک دادگاه فرمایشی به ۵ سال حبس تعزیری محکوم کردند و حال مدت ۴ سال است که برای سپری کردن احکام ناعادلانه در زندان اوین بسر می برد.

طبق اطلاعات پخش شده در تمام سایتها و رسانه های داخلی و خارجی نیروهای لباس شخصی و ماموران زندان در تاریخ ۲۸/۰۱/۱۳۹۳ به بند ۳۵۰ زندان اوین حمله کردند و بعد از اینکه زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دادند برای تعدادی از انان پرونده جدید تشکیل دادند و چند بار انان را به دادگاه احضار و مورد محاکمه قرار دادند.
با استناد به گزارش های که به ما رسیده تا امروز چند بار پدرم را جهت محاکمه به شعبه دوم دادگاه زندان اوین احضار کردند. اما ما که خانواده این کارگر زندانی هستیم هیچ گونه اطلاعی از او و پرونده ای که برای ایشان تشکیل دادند نداریم. 
با توجه به این موارد، ما خانواده بهنام ابراهیم زاده از زمانی که نیروهای امنیتی و لباس شخصی  به بند ۳۵۰ زندان اوین حمله کردند و زندانیان بی دفاع را مورد ضرب و شتم قرار دادند،از سرنوشت پدرم بی اطلاع هستیم و تا نوشتن این نامه هیچ گونه اطلاعی از وضعیت ایشان نداریم. ما مکررا"  به زندان جهت ملاقات پدرم مراجعه کردیم و هر بار بدون نتیجه به خانه برگشتیم و نتوانستیم با او ملاقات کنیم.
کارگران ، تشکل های کارگری ، وجدان های بیدار:
من فرزند ۱۶ ساله بهنام ابراهیم زاده با توجه به اینکه مبتلا به بیماری سرطان خون هستم و نیاز به مراقبت های ویژه دارم. بارها جهت ملاقات پدرم به زندان مراجعه کردم ولی هر بار مسئولین زندان به ما می گویند که ملاقات بهنام قطع است و تا اطلاع ثانوی مراجعه نکنید.

در تمام دنیا برای خانواده ای که یک نفر از افراد  آنان مریضی خاص دارند، دولت ها  برای آن خانواده امکانات ویژه ای تامین می کنند تا اینکه  بتوانند از او مراقبت کنند. من که مبتلا به بیماری خاص هستم نه اینکه از هر نظر به ما کمک نمی کنند، بلکه همیشه علیه ما دست به اقداماتی می زنند که با هیچ یک از استاندارد های انسانی همخوانی  ندارد و حتی به ما اجازه ملاقات با پدر زندانیم را هم نمی دهند.
من به عنوان یک نو جوان  که ۱۶ سال سن دارم وهر ۲۸ روز یک بار باید به بیمارستان محک رفته و مدت ۴ روز در آن بیمارستان جهت شیمی درمانی بستری بشم تا از طرف دکتر های متخصص درمان شوم.
از جامعه جهانی و از کسانی که خود را با شعارهای انسان دوستانه مسلح کردند و هر روز در رسانه ها از حقوق بشر حرف می زنند چند سئوال دارم.
یک – آیا شما که سخن از حقوق بشر و حقوق شهروندی می زنید، ان اجحافی که علیه زندانیان سیاسی و کارگری در ایران اتفاع افتاده است را نمی بینید؟
دو- آیا سازمان های جهانی که از بدو تاسیس بنام دفاع از حقوق بشر تشکیل شدند و هر روز در تمام رسانه ها سخن از حقوق انسانی و حقوق شهروندی می زنند، نمی بینند که زندانیان سیاسی زندان اوین را چکار کردند؟
سه – آیا ما خانواده زندانی مجرم هستیم که ملاقات ما را با عزیزانمان  قطع می کنند و هیچ مرجعی در کشور و جهان وجود ندارد تا به خواست و مطالبات ما شهروندان ایرانی رسیدگی کنند. اگر قرار باشد زندانیان در داخل زندان جرمی مرتکب شده باشند. برابر قانون با آنان برخورد شود. ما که  زندانی نیستیم که مثل برده به ما امر و نهی می کنند.
چهار- آیا من حق ندارم پدر داشته باشم و مثل تمام بچه ها یی که مریض می شوند و پدر و مادر در بالین آنان است، با خیال آسوده هر ۲۸ روز یک بار شیمی درمانی شوم؟
من یک نو جوان  هستم و تمام فکر و ذکرم این است که چطور هزینه رفت و آمد خود از منزل به بیمارستان محک (همان بیمارستانی که به من گفتند شما سرطان خون دارید)  را در ماه تهیه کنم و ۴ روز را  با گریه های مادرم و داروهایی که به من تزریق می کنند تحمل کنم.
این روزها به جز دردهای شیمی درمانی، باید درد‌های دیگری را هم تحمل کنم  و آن هم این است که هر روز رسانه های دنیا اعلام می کنند به بند ۳۵۰ زندان اوین حمله کردند و تعداد زیادی از جمله پدرم  زخمی شده  و برای ایشان یک پرونده دیگر تشکیل دادند.
من خیلی فکر کردم مخصوصا  زمانی که در بیمارستان هستم و باید ۴ روز بستری باشم. در واقع به این نتیجه رسیده ام که تمام سازمان های جهانی و حقوق بشری در دنیا درخدمت سرمایه داری هستند و قلم آنان همیشه در خدمت دولت های سرکوبگر بوده و هست. اگر امروز سازمان جهانی کار مشغول تدارک مجمع عمومی سالیانه خود است تا دولت های سرکوبگر بدون بازخواست پشت تریبون این سازمان قرار بگیرند و سخنرانی کنند. ده ها کارگر به جرم دفاع از هم طبقه های خود در زندان هستند و خانواده آنان حتی توان خریدن نان روزانه خود را ندارند. حال از آن بگذریم که پرونده صد ها کارگر در دادگاه های دولتی در انتظار احکامی هستند که قضات این کشور بدون توجه به قوانین قضایی،  کارگران را به احکام ناعادلانه فله ای محکوم می کنند.
تا جایی که من اطلاع دارم ده ها بار فعالان جنبش کارگری، گزارشات مربوط به سرکوب کارگران ایران را هم کتبی و هم شفاهی به گوش مسئولان سازمان جهانی کار رسانده اند. اما با کمال تاسف سازمان جهانی کار تنها به فکر این است که دولت های عضو در سال حق عضویت خود را پرداخت کنند. دیگر برای آن سازمان مهم نیست که دولت های عضو آن سازمان علیه کارگران کشورهای خود چه برخورد های  سرکوبگرانه ی با آنان دارند.
سازمان جهانی کار چرا در مورد کارگرانی که به اتهام عضویت در یک تشکل کارگری و یا دفاع از حقوق کارگران به زندان محکوم شده اند ، سکوت کرده است!؟
 شاید مسئولان چشم و گوش بسته سازمان جهانی کار در دنیایی زندگی می کنند که هنوز رسانه و اخبار در آن وجود نداشته باشد!!!
ما خانواده بهنام ابراهیم زاده ضمن محکوم کردن حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین، خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی و کارگران زندانی هستیم و رسما اعلام خواهیم کرد که  ما خانواده بهنام ابراهیم زاده  بعنوان یک شهروند که در ایران زندگی می کنیم علیه مسئولانی که دستور حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین را صادر کردند و در این حمله تعداد زیادی از زندانیان از جمله پدر اینجانب که زخمی شده  و یا برای انان پرونده تشکیل داد ند اعلام جرم می کنیم و اعلام خواهیم کرد که مسئولیت جان زندانیان سیاسی و کارگری به عهده قوه قضائیه می باشد.

نيما ابراهيم زاده فرزند کارگر زندانی بهنام ابراهیم زاده
یکم خرداد ماه ۱۳۹۳
باز تكثير از كميته دفاع از بهنام ابراهيم ز اده
شماره تلفن سخنگوی کمیته دفاع از بهنام ابراهیم زاده آقای محمود صالحی ٠٩٣۵٧٣۵٣۴١٢
k.d.behnam.ebrahimzadeh@gmail.com
komitehbehnam1.blogfa.com

در دفاع از کارگران زندانى ( شنبه ها در ميدان ترافالگار - لندن)


۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

زندان رجایی شهر؛ نه به اعدام را به خواست ملی تبدیل کنی


 کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: جمعی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) با انتشار بیانیه ای از اقدام اعتصابیون ترک در مرز دو کشور ایران و ترکیه بر علیه احکام اعدام توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی از تلاش مدنی و انسانی ایشان تقدیر کردند.

«آگاهی یافتیم که گروهی از انسان های طرفدار مضمون اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های الحاقی در همه زمینه ها (سازمان حمایت از قربانیان ترکیه) در مرز ایران و ترکیه (شهر وان) و مشخصا علیه احکام اعدام جمعی از زندانیان سیاسی ایرانی دست به اعتصاب غذای سه روزه زده اند.


جا دارد از این طریق همدلی خود را با آنان اعلام، و از تلاش مدنی و انسانی آنها سپاسگذاری نماییم.


همچنین لازم است تاکید کنیم با پیوستن جنبش اعتراضی مدنی، اجتماعی نه به اعدام می توان افکار عمومی کشوری، منطقه ای و بین المللی را علیه حکومت هایی که تلاش می کنند به بهانه اعدام و قصاص و یا هر عنوان دیگر مخالفین خود را از بین ببرند و یا خشونت را نهادینه کنند بسیج کرد و مستبدین را وادار به عقب نشینی و قبول خواسته های دمکراتیک نمایند.


این درسی است که ملت ها به حکومت های غیردمکرتیک می دهند. همچنین تاکید می کنیم خواسته هایی چون آزادی کلیه زندانیان سیاسی عقیدتی، نه به پوشش اجباری، تامین دستمزد متناسب با تورم برای مزدبگیران، حق اعتراض و تشکل های مدنی، حق تجمع، آزادی قلم و بیان و استقلال قوه قضائیه از ادارۀ حاکمه بر کشور چند خواسته ای است که در کنار خواسته نه به اعدام از سوی افراد و گروه های مختلف مطرح شده و از این طریق بر آنها تاکید می ورزیم».


افشین حیرتیان

باطیر شاه محمداف

حشمت الله طبرزدی

حمیدرضا برهانی

خالد حردانی

شاهرخ زمانی

کریم عزیز معروف

میثاق یزدان نژاد

ناصح یوسفی

۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۰, سه‌شنبه

آری هنوز هم عاشقم - شعری از افشین ندیمی |

آری هنوز هم عاشقم

مرا به بند می کشید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید
مرا شکنجه و تهدید می کنید.
به چشمانم چشم بند و بر دستانم دستبند می زنید.
پاهایم را به غل و زنجیر می کشید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟

مرا پای چوبه دار میبرید و دارم میزنید.
مرا ترسو و بزدل و احمق خطاب می کنید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
اما نه نه نمی توانید نمی توانید.
چون من قاطع و استوار به شما می گویم.
شاید بتوانید مرا به بند بکشید!
اما افکارم را هرگز.
شاید بتوانید مرا به غل و زنجیر بکشید
و بر چشمانم چشم بند بزنید.
اما آینده را هرگز.
شاید بتوانید مرا بزدل و ترس و خطاب کنید!
اما این نسل را هرگز.
آری باز هم می گویم هنوز هم عاشقم.
عاشق کودکان کار و گوشه خیابان.
عاشق زنان و دختران تن فروش و بغض نگاهشان.
عاشق جوانان معتاد کنار جوی آب و غرور شکسته شان.
عاشق معلمان و دانشجویان معترض.
عاشق کارگران و مشت های گره کرده در صف اعتصاب.
عاشق حسرت به دل مانده زنان برای برابری با مردان.
عاشق همه چیزهای خوب و بد.
عاشق بدی های که می شود به خوبی برسند.
عاشق نابرابری های که باید برابر شوند.
عاشق ممنوعیت های که باید آزاد شوند.
عاشق آزادی های که باید به واقعیت بپیوندند.
آری هنوز هم عاشقم.
عاشق آزادی
عاشق برابری
عاشق زندگی
عاشق انسان
آری عاشق انسان.
تقدیم به شاهرخ زمانی و تمامی کسانی که بخاطر دفاع از اهداف انسانی خود در زندان هستند.
افشین ندیم

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

گزارشی از زندان گوهر دشت،

زندانیان سیاسی گوهر دشت طی مراسمی،

با خانواده کارگران کشته شده ترکیه اعلام همدردی کردند.

در روز 28 اردیبهشت به مناسبت فاجعه دردناک معدن سوما در ترکیه که در آن صدها کارگر به علت عدم تامین لوازم و استاندارد های ایمنی به خاطر کسب سود های بیشتر برای کارفرمایان و دولت سرمایه داری ترکیه به قتل رسیدند. مراسمی با شرکت تمامی گرایشات غیر از اصلاح طلب حکومتی در سالن 12 زندان گوهر دشت بر گزار شد .
در ابتدای جلسه شاهرخ زمانی فعال کارگری با توجه به چگونگی فاجعه ی  اتفاق افتاده بیان کرد این فاجعه و فجایع از دست ناشی از ماهیت ضد بشری و سود محور جامعه سرمایه داری می باشد وی تاکید کرد چنین قتل عام ها نتیجه و حاصل انباشت سرمایه داری که خود انباشت به ابزاری  ضد کارگران و ضد فعالیت ومبارزات کارگران تبدیل می شوند، در نهایت اعلام نمود برای مبارزه با این نظام ضد انسانی تنها از طریق و تحت رهایی اقتصادی ، سیاسی و رسیدن به حکومت شورایی و دمکراتیک می توان نجات یافت . سپس ناصع یوسفی از رفقای پ ک ک ضمن تحلیل جامع از وقایع اخیر و دادن آمار واقعی داخلی از سرمایه داری ترکیه گفت : ترکیه از لحاظ خطرات جانی برای کارگران در محل کار در جهان رتبه سوم خطرناکترین ها را به خود اختصاص داده است که در مورد تامین امنیت معادن بخصوص معدن سوما  نا امن تر از بقیه رشته های کاری است  بطوری ترکیه در سال 1992 نیز مانند همین واقع در همین معدن سوما رخ داد که 328 نفر در آن زمان نیز  کشته شدند و دقیقا" سرمایه داری داخلی و جهانی و دولت وقت بطور آگاهانه در جریان آن مقصر صد در صد بودند، که البته هیچ اهمیتی به کشته شدن کارگران ندادند. ناصح یوسفی گفت  این جنایت در حالی رخ داده است که طی چند ماه قبل و همچنین طی سه هفته پیش در دهها مورد، نا امنی معادن و نبود وسائل ایمنی و استاندارد نبودن وضعیت معادن بخصوص در مورد همین  معدن سوما از طرف نمایندگان کارگری و برخی از احزاب به دولت و مجلس گزارش ها ، اخطار ها و در خواست بررسی و کنترل ارایه  داده شده بودند، ناصع یوسفی تاکید کرد نخست وزیر جانی ترکیه، اردوغان در کمال بی شرمی و مانند نیروهای جهادی و تکفیر به جای عذر خواهی از کارگران و خانواده های داغدیده گفت : "در قرن 17 نیز این مسئله در انگلستان رخ داده بود "  ناصح یوسفی در پایان ضمن خواستار مبارزه با سرمایه داری بر ضرورت بر قراری سوسیالیسم دمکراتیک اکیدا" تاکید کرد.
 یکی از دوستان گفت باید به اردوغان نخست وزیری که با دیدگاه ارتجاعی، قرن 17 را با قرن 21 یکی می داند گفت : این کشتار در هر زمانی و در هر نقطه ای از جهان رخ بدهد، تفاوتی ندارد مصداق کامل جنایت است ، که کارفرما و دولت وقت به عنوان جنایت کارران باید محاکمه شوند و همچنین در مقام  مقایسه، برابر دانستن استاندارد ها و وسائل ایمنی قرن 17 را با قرن 21 فقط می تواند از مغز علیل و دهان گنداب گرفته جنایت کارانی  مانند اردوغان و کارفرمایانی که جز سود به هیچ چیزی دیگری فکر نمی کنند جاری شود. سپس خالد حردانی از جنبه انسانی به فاجعه فوق اشاره کرده گفت ضجه های تکان دهنده این واقع درد ناک، دل هر انسانی را به درد و اندوه می آورد همچنین  به جامعه کارگری ایران و ترکیه و خانواده های کشته شدگان این فاجعه تسلیت گفت.
 بعد از خالد حردانی آقای طبرزدی ضمن تحلیل ابعاد فاجعه و اینکه نظام سرمایه داری با اهداف ذاتی  منفت طلبانه، انسان و طبیعت و همه چیز را مورد سو استفاده و بهره کشی ظالمانه قرار می دهد ، که استاندارد های جهانی برای ایمنی محل و روند کار را به خاطر  کسب سود هر چه بیشتر و کم کردن هزینه ها تولید، رعایت نمی کنند که این عدم رعایت ایمنی و استاندارد ها عامل اصلی فاجعه در محل و روند تولید هستند، او تاکید کرد ، عمده تر دلیل خبر رسانی گسترده در مورد فاجعه سوما وجود تشکل های مستقل کارگری در ترکیه است که با سازماندهی تظاهرات و اعتصاب و اعتراضات مختلف در دهها شهر توانستند این  فاجعه را به گوش جهانیان رساندن و همدردی  کارگران و مردم را در سطح جهانی را کسب کنند، این نقطه امید و قوت ما می باشد وی ابراز امید واری کرد که در سایه مبارزه برای آزادی ، دمکراسی و حقوق بشر، کارگران ایران نیز به چنین موقعیتی دست یابند.
سپس میثاق یزدان نژاد از زندانیان مجاهدین گفت ضمن محکوم کردن این فاجعه  باید بگویم در این تراژدی وحشیانه ضد انسانی و ضد کارگری نقش دولت ترکیه آنقد ر بالا است که فاجعه به این گستردگی نه فاجعه بلکه اتفاق پیش پا افتاده و روز مره قلمداد می کند در حالی که باید دولت ترکیه بدلیل عدم انجام وظایف خود شرم می کرد و حداقل مانند دولت های سرمایه داری دیگر برای دلجویی و نشان دادن شرمندگی خود بابت این جنایت استعفا می داد. در پایان آقای حمید برهانی دیگر زندانی مجاهدین ضمن تشریح فاجعه فوق را از جنبه انسانی مسئله مورد بررسی قرار داد و گفت در تمامی دنیا این فجایع باعث ایجاد همدردی و هم دلی انسانها می باشد از فاجعه قتل عام  2500 تن در افغانستان ، و گروگان گیری دختران دانش آموز توسط حرکت اسلامی بوکوحرام در افریقا و قتل عام صد ها کارگر در سوما توسط کارفرمایان و دولت اردوغان و ... همه را در یک ردیف قراردارند وی در پایان تاکید کردند فقط با نابودی استثمار و ظلم  و بر قراری عدالت اجتماعی این نا ملایمات پایان خواهد یافت. این مراسم با یک دقیقه سکوت در جهت ابراز همدردی با کارگران و بخصوص با خانواده  کارگران کشته شده در معدن ذغال سنگ سوما در ترکیه  به پایان رسید.


گزارشی از :
فریده جعفری

29/2/1393

بیانیه زندانیان سیاسی سالن 12

وضعیت بحرانی تعدادی از زندانیان سیاسی!!!

 مردم آزادیخواه و شریف ایران مطابق اخبار واصله در حال حاضر بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری و فعال حقوق بشر پس از حمله ددمنشانه ماموران جمهوری اسلامی به بند 350 زندان اوین هنوز در شکنجه گاه 209 زیر شکنجه و بازجویی  قرون وسطایی به سر می برد. و پس از تفهیم اتهامات دروغین جدید با خطر افزایش مدت زندان مواجه است شایان ذکر است، این  فعال کارگری از زمان سرکوب زندانیان بند 350 اوین ، از تماس و ملاقات با خانواده محروم است . همیین طور آقایان غلامرضا خسروی و محمد سیف زاده نیز همچنان در سلول های انفرادی بسر می برند.و از وضعیت شان  اطلاعی در دست نیست، این درحالی است که آقای غلامرضا خسرو زیر حکم اعدام است و آقای علی معظمی که از چند ماه قبل بصورت غیر قانونی در بند مواد مخدر زندان قزل حصار نگهداری می شود در انفرادی بسر می برد. مورد دیگر در رابطه با جعفر عظیم زاده و جمیل محمدی از کارگران دستگیر شده قبل از روز جهانی کارگر استدو کارگر نام برده که عضو اتحادیه آزاد کارگران هستند همچنان در بازداشت و تحت شکنجه و بازجوی  قرار دارند. ماموران جمهوری اسلامی جامعه و خانواده ها را از وضعیت آنها  در بی خبری قرار داده است.همچنین فاطمه زهتابچی بیش از شش ماه است که در سلول انفرادی بسر می برد. ما زندانیان سیاسی رجایی شهر ضمن اعلام حمایت از یاران و همرزمان دلاور و مبارزه که در راه  آزادیخواهی مردم نبرد کرده به زندان افتادند اذیت و آزار آنها را توسط ماموران و حکومت ضد کارگری و ضد مردمی را محکوم نموده و از شما مردم آگاه و شجاع می خواهیم که از فرزندان زندانی خود پشتیبانی کنید . همچنین از تمامی نهاد های حقوق بشری می خواهیم خواستار تعین وضعیت و آزادی تمامی زندانیان راه آزادی شده و اقدام ضد بشری حکومت سراسر ظلم جنایت جمهوری اسلامی محکوم نمایید.

1- افشین حیرتیان 2- شاهرخ زمانی 3 – ناصح یوسفی 4 – خالد حردانی 5 – صالح کهندل 6- حمید رضا برهانی 7- محمد علی منصوری 8 – میثاق یزدان نژاد.






اخباری از زندان :

 ماموران، زندانیان را بطور مداوم تحت فشار قرار می دهند.

بر خلاف نصح سریح  قانون که در آئین نامه داخلی زندانها، پا بند و لباس زندان اجباری نمی باشد و مجبور کردن زندانی به استفاده از انها را قدغن کرده است، وهمچنین  با توجه به اینکه معاون دادستان دستور داده بود که حسن طباح پیر مرد  85 ساله بدون لباس زندان و بدون پا بند به بیمارستان برده شود، ولی به دستور غیر قانونی و خود سرانه شخص مردانی رئیس زندان وی را که بدون عصا قادر به حرکت نمی باشد در تاریخ 25 اردیبهشت با پا بند و دست بند به بیمارستان بردند و به دلیل مخالفت او با قانون شکنی ماموران و رئیس زندان، باز به دتور رئیس زندان ماموران وی(حسن طباح پیر مرد 85 ساله) را مورد ضرب و شتم قرار دادند، او در حال حاضر نای حرکت ندارد و حتی نمی تواند به بیمارستان برود و مسئولین زندان که خود با ضرب و شتم باعث شدت یابی بیماری او شده اند  حاضر نیستند او را با آمبولانس به بیمارستان ببرد در واقع می خواهند او را بکشند. لازم به ذکر است، موقعی که می خواستند او را از بیمارستان بر گردانند به دلیل این که ماموران او را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند حسن طباح حاضر نشده بود با آن مامورانی که او را مورد ضرب و شتم قرارداده بودند بر گردد گفته بود:  من با این ماموران بر نمی گردم و ماموران مجبور شده بودند او با ماشین دیگری بیاورند و پس از بر  گشت به زندان اعلام کرده بود که من از این ماموران شکایت خواهم کرد و تا زمانی که آنها محاکمه نشوند دست بر نخواهم داشت و این ننگ را باید پاک کنم و اعلام کرده بود که باید معلوم شود آیا این ماموران نتیجه اصولی وجود جمهوری اسلامی هستند یا جمهوری اسلامی توانایی کنترل مامورانش را ندارد؟ اگر که وجود چنین ماموران ضد انسانی نتیجه اصولی وجود جمهوری اسلامی است که معلوم می شود جمهوری اسلامی وجودش ضد انسانی و ضد بشری است و اگرنه ، توان کنترل آنها را ندارد در نتیجه بودن چنین حکومت زاینده هرج و مرج بودنش ننگ بشرت است.
 1 – کامران صدوقی  که هر یک ماه یک باربرای دیدار خواهرش که او نیز زندانی است موقع عازم برای ملاقات به علت تاکید مسئولین در پوشیدن لباس زندان و زدن پا بند و دست بند حاضر به پذیرفتن شرایط غیر قانونی ماموران نشد و به ملاقات نرفته و از دفتر بند به بند برگشت .

لازم به یاد آوری است ،
نشانه های احتمال حمله و سرکوب زندانیان سالن 12 مانند حمله ای که در بند 350 اوین رخ داد خود را نشان می دهند زندانیان سالن 12 گوهر دشت در این رابطه ضمن ابراز نگرانی می خواهند فعالین سیاسی و اجتماعی و کارگری به هوش باشند . این نشانه ها با برخورد های اخیر ماموران اداره اطلاعات با زندانیان این سالن بوضوح آشکار می شوند، از جمله افزایش بیسار زیاد اعمال غیر قانونی و شدت عمل علیه زندان که به مواردی از آنها می توان اشاره کرد عبارتند از :
ضرب و شتم حسن طباح پیر مرد 85 ساله در بیمارستان توسط ماموران اعزامی به بیمارستان ،  یورش مداوم  توسط ماموران گارد وحشی به زندانیان و عدم جوابگوی به تقاضاهای عادی زندانیان سیاسی و بر خورد تند و فحاشی نسبت به زندانیان ، افزایش اجبار استفاده از پا بند و دست بند و لباس زیاد در رفتن به دادگاه ، ملاقات ، بیمارستان و ... افزایش شدید بهانه جویی ها مداوم و بی مورد، کمتر کردن جیره غذایی ، قطع مداوم آب گرم ، کمتر کردن هوا خوری و ... لازم از مردم و کارگران با هشیاری اخبار زندانها را زیر نظر داشته باشند.

فریده جعفری

29/2/1393

«شعارهای سرخ» دانشگاه تبریز را به لرزه درآورد

ظهر یکشنبه 28 اردیبهشت، دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به سخنرانی صفارهرندی (وزیر ارشاد دولت نهم) در ساختمان مرکزی دانشگاه (تالار شهید شفایی) با پلاکارد و شعار علیه وضع موجود به او اجازه سخنرانی ندادند.

به گزارش وبلاگ رهایی کارگر، این دانشجویان با پلاکاردهایی با عناوین؛ «ما برگشتیم»، «آزادی، برابری»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «دانشگاه پادگان نیست»، «نه به سانسور!»، «توی سینه اش جان جان جان یه جنگل ستاره داره»، «ما از مبارزات و مطالبات طبقه کارگر حمایت میکنیم»، «ما خواهان آزادی بیان و تشکل مستقل هستیم»، «در راه رهایی جز زنجیرها چیزی برای از دست دادن نداریم»، «تبعیض جنسیتی ملغی باید گردد». دانشجویان معترض با خواندن «یار دبستانی» و «سر اومد زمستون» و همچنین با شعارهایی همچون «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد»، «وزیر ضد فرهنگ، بلای جان ملت»، «فرهنگ پادگانی، نمیخوایم، نمیخوایم»، «وزیر رئیس زندانه، فرهنگ همهاش بهانهس»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «دروغگو، دروغگو» اعتراض خود را بیان کردند. در پی اعتراض دانشجویان عده ای از بسیجیان و مسئولان حراست دانشگاه تبریز و مأموران وزارت اطلاعات به دانشجویان معترض حمله ور شدند و پلاکاردهای دانشجویان را پاره کردند و این اعتراض به درگیری فیزیکی کشیده شد؛ سپس دانشجویان معترض تالار را ترک کردند و در محوطه مقابل ساختمان مرکزی دانشگاه به اعتراض ادامه دادند و با خواندن چند سرود انقلابی و شعار به اعتراض خود پایان دادند.
   لازم به ذکر است که حراست دانشگاه تبریز در چند روز گذشته چند تن از دانشجویان معترض را احضار کرده است.